همه چیزها  رو برای تو می خواهم ...

بالاخره تونستم  واحدهام رو بر دارم و  این هفته  هم کلاسهام شروع میشه.  البته

یکی  از استادها  زیاد جالب نیست اما چیکار میشه کرد... از این ها گذشته این روزها

هم شاد هستم و هم  ناراحت .  این چند روزه یه  دو ساعت  خیلی عالی و  استثنایی

رو گذروندم و  حسابی توی اون  دو ساعت  در آرامش بودم... بعد از اون دیروز هم

ظهر نزدیک ۴ ساعت خوابیدم که  خیلی عالی  بود چون این هفته  گذشته   اصلا

درست نخوابیدم و  همش  شبها  تا نزدیکهای صبح بیدار بودم  درست مثل دیشب.

  این روزها  هم حسابی خیابونها شلوغه  برای خرید عید  اما انگار دست مردم

بیشتر سیب زمینی سرخ کرده  هستش تا خرید عید... از اون ور  هم به این نتیجه

قطعی رسیدیم که توی اینجا  تنها به افرادی راننده ماشین هستند  اهمیت میدند

نه به عابرهای پیاده.    و مسیر حرکت  برایب عابرهای پیاده  اصلا  نیستش.

امروز صبح  یه سر چهار راه نزدیک خونه مون  پلیس  یه راننده که در حال دور زدن با

سرعت زیاد داشت  با موبایلش  حرف می زد   نگه داشت و  خیلی جلوی خودم

رو گرفتم که  داد نزنم  آفرین جریمه اش کن !!   دیگه از دست اینجور راننده کلافه شدم

 آدم  می خواهد مقررات رو  رعایت کنه  اینها  اصلا اهمیتی نمی دند... راستی یه راننده

رو هم  دیدیم  همین که دید پلیس داره اون راننده جریمه می کنه سریع

کمربند ایمنی اش رو  بست !!! ... تا وقتی که فرهنگ  عمومی در اینباره  درست نشه

نمیشه انتظار داشت که  جلوی بیمه  یه عالمه  ماشین صف نکشند  برای عکس

انداختن از ماشین تصادفیشون برای دریافت خسارت!!!... البته  با جریمه    زیاد هم

نمیشه کاری کرد. وقتی ماشینها رو  بکل  از افرادی که در عرض یه هفته  بارها  خطا

می کنند  بگیرند   مطمئنا درصد  این  تصادفها  خیلی کمتر میشه وگرنه من به چشم

دیدیم  و شنیدیم که راننده  میگه  میزنم به طرف مسئله ای نیستش  بیمه پولش رو

میده و  یا جریمه اش رو میدم یا بعضی ها به راننده گفتند تند برو و سبقت بگیر جریمه

کردند با من!!!.......