امروز معنای واقعی احمق بودن و از اون ور سر گردون بودن رو فهمیدم. 

صبح  وقتی  صورتم رو توی  آیینه  دیدیم   مثل یه احمق بودم   و نمیدونم چرا احساس

کردم که  برای اولین بار قیافه ام خوب   هستش.   بعد  به صورتم آب زدم و  از سرویس

بهداشتی دانشکده  مون  بیرون   امدم  و  توی محوطه  دانشگاه تا  سر در ورودیش

با همون حس به آرامی  قدم زدم.  خواستم با یکی حرف بزنم  اما جواب  تلفنم رو

نداد.  و  من  با همون حس  سرشار از آرامش   و بیحالی  سر  این حقیقت که

احمق هستم  از  دانشگاه  بیرون در آمدم ...

دیروز صبح ساعت ٨  رفتم بانک و توی حساب  سیبای شهریه دانشگاه، پول واریز کردم

و منتظر بودم که ٢۴ ساعت بعد  توی صفحه ام   بیاد  و امروز بتونم  انتخاب واحد بکنم.

تا ساعت ٩:٣٠صبح منتظر  شدم  اما صفحه انتخاب واحدم بخاطر   نیمودن  شهریه

باز نشد.  پاشدم  رفتم  دانشگاه و  توی امور مالی بهم  گفتند  که واریز شده و

صفحه ات باز هستش . سایت  رفتم و دیدیم که چون زمانبندیش تموم شده  نمی تونم

انتخاب واحد بکنم.  رفتم توی سرویس بهداشتی  و اون لحظه به حماقت  خودم

پی بردم که  نباید  به  هیچ چیز مدرنی  و سیستم جدیدی اینجا   اعتماد  کرد.   

الان  هم انتخاب واحدم  تموم شده اما چون همه واحد ها پر شده بود  حتا یه دونه

هم واحد بر نداشتم.  از اون ور هر شماره ای که دانشگاه برای پیگیری داره خاموش

هستش   البته توی خبر  این شماره ها توی سایت فوری  و خیلی مهم توی تیترش

نوشته  اما  هیچکسی جواب گو نیست.

الان داشتم  قدم می زدم و به  حرفهای یکی که بهم گفت که چقدر تو آسون از همه

چیز میگذری و  راحتی  زندگی می کنی !فکر  می کردم   من  البته آسون از هیچ چیزی

نمی گذرم و تلاش می کنم  اما داشتم به این فکر می کردم  برای یه  روز

حماقت  و این حرفها چه تاثیر یاس آوری روی من میگذاره. کاش من هم مثل

اسکارت اوهارا می گفتم  فردا بهش فکر می کنم.  اما من الان  به همه چیز فکر

 می کنم...  همه چیز  توجیه کننده    این حماقت هست  و هیچ چیز...

.....

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

حزین لاهیجی

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد