روزهای تنهایی حمیدرضا

ابراهیم و اسماعیل...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
 

١_  وقتی که  نزدیک عزیزان و به ظاهر دوستانت  هم احساس تنهایی کنی اون وقته که

تنها هستی  . تنهایی فقط این نیست که  کسی کنارت نباشه ( این تنهایی ظاهری

هستش و رفع کردنش  بیشتر وقتها آسونه). وقتی  که هیچکس نیست کنارت که بتونی

باهش حرف بزنی و حرفهات رو مقدار کمی حداقل درک کنه اون وقته که تنها هستی.

غربت به این نیست که در شهر و دیار و کشور دیگه زندگی کنی  وقتی  که  در شهر و

خانه  خودت هم غریبه هستی اون وقته که واقعا  داری در غربت و تنهایی زندگی 

میکنی...

٢_  ابراهیم  خواب دید  و  بر اساس اون   پسرش اسماعیل  رو برای قربانی کردن

برای خدا  ، آماده کرد و  اسماعیل  هم  خودش رو آماده کرد برای قربانی شدن  در راه

اعتقادی که داشت به قربان گاه رفتند  و  خدا  گوسفندی رو به جای  اسماعیل  فرستاد

تا قربانی بشه. خدا  لطف و رحمتش رو نشان داد   چون  اسماعیل و ابراهیم  

در این آزمون و امتحان  خودشون رو ثابت قدم  در راه اعتقاد و ایمانشون  نشون دادند

و لحظه ای  از این که  کار درست رو انجام میدن  با وجود وسوسه ها و ظاهر شدن

شیطان  در راه شون برای فریب اونها، پشیمان و درچار تردید نشدند.  اونها ثابت قدم

بودن و خبری از اینکه  لحظه قربانی شدن   در راه خدا ، خداوند گوسفندی رو 

می فرسته،  نداشتند . اونها به ایمان واقعی و یقین  رسیده بودند  یقین اینکه  خداوند

دانا تر و عالم تر  از ما به هر کاری هست.  ایمان به  وجود خداوند و  ایمان به بندگی

خودشون و ایمان به اینکه   اطاعت  از خدا   و دستورات  او  ، در همه حال واجب

هستش  .  خداوند   ، گوسفندی رو برای قربانی کردن فرستاد  تا نشان بدهد از

اینکه ایمان و اعتقاد   و اطاعت  ،  ابراهیم و اسماعیل ، راضی  و خشنود هست

و هیچ وقت از  بندگان خود مهر و رحمت   الهی  رو دریغ نمی کنه و پاداش

ثابت قدمان رو  در این دنیا  هم میده... ما هر سال در این روز  قربانی می کنیم    به

یاد  مومنان راستین و  لطف و رحمت الهی    و اجرای دستور خداوند...