روزهای تنهایی حمیدرضا

ماهی قرمز
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱
 

وقتی بچه بودم سر سفره عید  بر می داشتم  ماهی قرمز ها رو از توی تنگ در می اوردم و

جلوی مهمونها  می انداختم  روی فرش و  دست و ÷ا زدن اونها  رو می دیدیم و بعد سریع

می انداختم  داخل  تنگ آب شون.   وقتی  رفتیم خونه جدید مون  اون وقتها  که دیگه

مثل چهار - پنج سالگیم اینکار رو نمی کردم   اما وقتی ماهی قرمز ها می مردند و

جسدشون روی آب می امد  می رفتم توی باغچه خونه مون  یه چاله کوچیک  می کندم

و  از بوته گل سرخ  باغچه مون یه گل می چیدیم و گل برگهاش رو توی اون چاله  میریختم

و بعد ماهی  قرمز مرده رو اونجا می ذاشتم و  روش  هم گلبرگهای پرپر شده می ریختیم

و بعد خاک روش می ریختم... وقتی بزرگتر شدم   ماهی قرمز ها   وقتی می مردن

کاری نمی کردم  و  نگاه می کردم که چطوری  داخل سطل زباله  انداخته میشند.

اما همون وقت  ناراحت بودم. ناراحت از مرگشون  به خاطر گرمای هوا. به خاطر همین از دو

سه سال  پیش دیگه ماهی قرمز نخریدیم...