روزهای تنهایی حمیدرضا

ما... پی نوشت 43...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
 

همه چیز پایان می پذیره ،به جزء عشق...

کاش بودی و میدیدی چقدر سخته بی تو بودن...میدیدی زندگیم چقدر سرد و بی حسه

...کاش تو بودی و من بودم و یه کلبه کوچیک چوبی و من و تو ،فقط دوتایی اونجا زندگی

می کردیم...حتا اگه یه روز این با هم بودنمون بیشتر طول نمی کشید.....

.....

پی نوشت43:

1_بعضی از چیزها سخته انجامش ،اما ادم باید سعی بکنه انجامش بده. ادم فقط وقتی

رها میشه که بتونه  خودش رو  به آرامش برسونه و نگران   و افسوس خور این

نباشه که توی زندگیش  سعی  و تلاش نکرده به هدفش برسه( زیاد فرق نداره هدفش

چی باشه. پول ، قدرت،علم ،کار یا عشق...)

2_ فال  ...

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار مـن اسـت
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخـت به دروازه مـبر کان سر کو
شاهراهیسـت که منزلگه دلدار من است
بـنده طالـع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبلـه عـطر گـل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغـبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من اسـت
شربـت قـند و گلاب از لـب یارم فرمود
نرگـس او که طبیب دل بیمار من اسـت
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخـت
یار شیرین سخن نادره گفتار مـن اسـت