سه نفر  رفتند کنار دریا   اما فقط یکی  معنای واقعی دریا رو فهمید و  اون دوتای دیگه ، یکیشون

فقط شنا کرد و کنار ساحل  بیخودی قدم زد و اون یکی هم  فقط دنبال گرفتن  ماهی  توی دریا رفت...

اونی که  فقط  قدم زد  و شنا  کرد فقط به فکر  تفریح و استفاده  از  زیبایی و  خوبی های دریا بود.

اونی که  دنبال ماهی گرفتن  رفت  فقط می خواست از دریا استفاده مادی بکنه و  فقط خودش  و وضع

خودش مهم بودش   و نه چیز  دیگه...

اونی که معنای واقعی دریا رو فهمید    به اون رازی که دریا  نهفته هست دست پیدا کرد و   فقط ظاهر

دریا رو  ندید  بلکه  روح  زیبا و بزرگ  دریا رو درک کرد...  اون به   مهمترین چیز  زندگی رسید  یعنی

فهم درست و  واقعی و از ته قلب هر چیزی...

درسته عده ای فکر می کنند این  معنا رو  می فهمند و بعد هیچ کاری نمی کنند  و براشون این اتفاق

هیچ تفاوتی در زندگیشون  ایجاد نمی کنه. اما می دونید  اونها فقط  فکر می کنند که  معناش درک کردن

درست مثل اون پراونه ها که هر کدوم   فهم خودشون رو از آتش  شمع   رو به طور ناقص می فهمیدند

...