روزهای تنهایی حمیدرضا

فقط به يه دليل...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۱
 

 شاید   ندونی چرا  و برای چی این قدر   ادامه دادم  و دست نکشیدم؟

فقط به یه دلیل ساده اون هم  اینکه تو  تنها ادمی هستی که تونستی  تنهایی من رو

با وجودت پر بکنی . تو تنها  ادمی هستی که  من توی زندگیم  دیدم که براش مهم نبوده

من چی دارم یا چی ندارم  یا چه نسبتی  با اون  دارم... تو تنها ادمی بودی که من  تونستم

باهش حرف بزنم  از همه چیز و  گوش بدم به حرفهاش ... و تو  تنها ادمی بودی که من

 دوستش داشتم و عاشقش شدم... من عاشق تو شدم ... تو برای من مظهر  زیبایی  و

مهربانی و عشق بودی و در تمام  عمرم   خواهی بود...

می دونی تنهایی  خیلی سخته... می دونی  بیشتر ادمها تنها  هستند... می دونی

تنها  یه  عده کم می تونند   از این تنهایی  رها بشند... می دونی  فقط با عشق

میشه  دیگه تنها نبود...

...