عشق  وسعت  و اندازه  نداره... عشق همچون یه دشت وسیع  از گل های سرخه که تا اخر

عمرت هم نمی تونی  یکی یکی  اونها رو  بو بکنی ... عشق چیزی نیست که بشه   در یه

جا مشخص و  در یه زمانی  معینی ازش دست بکشی و فراموشش کنی...

عشق با امدنش  همه چیز  زندگی  ادم رو عوض می کننه... تمام فکر و عقاید و  چیزهایی

که بهشون  عادت کرده  رو، تغییر میده... درباره عشق نمیشه مقاومت کرد ... اگه تونستی

مقاومت بکنی  بدون که   واقعا  عاشق نشدی...

تو مهربون ترین و خوبترین و زیباترین  ادم  هستی که من  تا بحال دیدم... میدونم  هم دیگه

 هیچ ادمی  رو مثل تو  نخواهم دید...

چقدر زود گذشت و  تموم شد... چقدر زود تنها تر از قبل شدم... چقدر زود  دیر شد...

دوستت دارم ... میدونی   هر لحظه از زندگیم  فقط شده  یاد تو و تکرار اسم تو...

می دونی خوشبختی  تنها با تو  برای من ممکن بود... میدونی  وقتی تو بودی  من

احساس خوشبختی می کردم... با تمام وجود شاد بودم... می دونی  چقدر سخته

ادم   به اوج خوشبختی برسه و خیلی سریع   اون  خوشبختی جاش رو به تنهایی و غم بده...

هنوز یادمه که وقت رفتن  می گفتی که مواظب سلامتی روح و جسمت  باش. من هم

می گفتم باشه تو هم می گفتی باشه و خداحافظی می کردی...

می دونی الان  دیگه  روح و جسم  من  هر روز داره  پیرتر و بیمارتر  از قبل میشه ...

من همیشه عاشق تو هستم و تا ابد این عشق در وجود من   هستش...