روزهای تنهایی حمیدرضا

یه روز دیگه بدون تو...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٩
 

یه روز سخت... یه روز دردناک و سخت... یه روز دیگه بدون تو...

چقدر این روزها  سخت و طولانی شده... این روزها عشق بی معشوق...

روزهای نبودن تو در کنارم... روزها ابری... روزهای غمگین ...

و شبهایی که  بخاطر دوری از تو   بی صدا در دورن خودم گریه میکنم... شبهایی که

 ساعتهای  سکوت و تاریکش رو فقط به تو فکر می کنم.... شبهایی که خواب  خیلی دیر

به چشم هام می اد ...

باید رفت تا رسید... باید رفت و  رفت تا خود  روشنایی تا خود عشق... باید رفت ،  مهم نیست

که  ادم   میرسه یا نه آخرش... مهم نیست که در وسط راه یا اخرین قدم برای رسیدن

مرد...باید رفت   فقط همین مهم هستش... باید در  راه عشق قدم گذاشت و  همچون

مسافری که همیشه   در حال رفتن هستش ،شد...هزاران   درد و رنج در این راه

وجود داره   باید با آغوش باز  پذیرفت و رفت. تا به عشق و آرامش رسید... باید رفت...