روزهای تنهایی حمیدرضا

عشق و مهربونی...پی نوشت۲۵
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩
 

 عشق و  مهربونی...

 یادمه  و  می دونم که یادته...

  اون روز که به تو گفتم دوستت دارم و    اون روز برای اولین بار  این جمله رو از  با تمام وجود

به تو گفتم   می دونی اخه چون عاشق تو شده بودم و نمی تونستم که به تو  نگم   ...

می دونی اون روز می خواستم   مثل این فیلم ها  رمانتیک  با صدای بلندی بگم  دوستت دارم

 ....  می دونی همیشه برای عاشق شدن دیر هستش  و باید زودتر  عاشق بشی اما وقتی  

به عشقت برسی دیگه هیچ وقت   زمان برات مهم نیست  انگار که عقرب ساعت زندگیت تا اخر

عمرت  ایستاده و  دیگه از جاش  حرکت نمی کنه مثل  اینکه   این لحظه تا ابد    همین جوری

 می مونه و تو ازش در نمی ایی بیرون ... می دونی شاید به خاطر همینه که  من هیچ وقت

نمی تونم  تو رو فراموش کنم و  همیشه به یادت  هستم و همیشه توی فکر و ذهنم هستی

تو بعد از اون لحظه...

پی نوشت۳۵:

۱ـ همه  باید بدونید و  فراموش نکنید که   من  اون رو دوستش دارم...

۲ـ   وقتی  همه جا درد و غم  هستش  شاید بعضی ها بگند که نباید  درباره عشق و مهر

و  چیزهای  قشنگ گفت و باید درباره دردها و غم ها  نوشت و گفت ...

۳ـ   به نظر من باید   وقتی نمیشه   درد ها رو برطرف کرد باید   از یاد بردشون و رفت توی

گوشه تنهایی  و اونجا از شادی ها نوشت از عشق نوشت ...

۴ـ ....

۵ـ  وقتی  که مردم  جسدم را خاک کنید  اما  نام و یادم  را در قلب های  و ذهن خود   از یاد

نبرید و به یادم باشید بگذارید که در ذهن ها و قلب ها  شما زنده باشم ...حمیدرضا