یه روز به من گفتی تو چقدر خوب و مهربون و وفادار هستی!! ... من نمی دونم  خوب هستم

یا نه؟ من نمی دونم  مهربون هستم یا نه؟ اما تا به امروز   توی قلبم تنها تو بودی

من به عشقی که نسبت به تو دارم وفادار بودم... همیشه  تو   رو در کنار خودم احساس

می کنم  اسم تو رو همیشه  مثل یک ذکر مقدس    هر لحظه تکرار می کنم و  همیشه

  وقتهای  احساس تنهایی می کنم ـکه خیلی این وقتها  توی زندگی من زیاد هستش ـ

با تو  توی خیالم حرف می زنم و حرفهام رو به تو می زنم... می دونم شاید بگید

دیوونگی هستش اما  من  با حرف زدن با اون  توی ذهنم   اروم میشم ...

پی نوشت۳۴:

۱ـ وقتی  می خواهی  به هدفی برسی باید به اطرافت نگاه نکنی و همین جوری  پیش بری

... باید  فقط متوجه اطرافت باشی که یه وقت   اوضاعت  خراب نشه اما نباید در عین حال

به جز چیزی  که هدفت هستش    نگاه کنی و  احساست رو براش خرج کنی...

اگه نتونستی این کار رو بکنی یعنی تو ادم   مهربون و خوبی هستی اما بدون هیچ وقت به

هدفت نمی رسی...

۲ ـ زندگی همچون  رنجی است که تو در همه حال  باید تحملش کنی چون راه دیگری نداری...