روزها و سالها و قرنها و ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها و صدم ثانیه ها  فرقی نداره بخواهی

عمر من رو چطور حساب کنی و چطور اندازه اش رو بگی  چقدر هستش...

اصلا مهم نیست  فقط این مهم هستش که  تو بدونی هر چقدر از عمر من که بعد از آشنایی

با تو می گذره  همه لحظاتش رو به فکر تو بودم و فقط تنها چیزی که به یادم مونده از این لحظات

فکر و یاد تو هستش نه چیز دیگه...

در تمام این لحظات فقط اسم تو رو تکرار کردم مثل یه ذکر مثل یه ورد جادویی که امید زندگی

کردن به من میده  اسم تو تنها  تسلای خاطر و ذهن عاشق من هستش...

اسم تویی که با تمام وجود دوست دارم به خاطر اینکه وجودش برام مهمه ...

من امید ندارم به تو برسم  می دونم تو دست نیافتنی تر و بالاتر از هر چیزی توی  دنیای من

هستی. تو  برای من همه چیز هستی... من امید رسیدن به تو ندارم اما با این وجود در تنهایی

خودم با یاد تو و تکرار زیباترین اسم دنیا شاد هستم ...

با اینکه می دونم نمیشه اما باز من یه ذره  هنوز توی قلبم امید دارم...

زیباترین لحظه  در زندگی هر ادمی اون لحظه ای هستش که می فهمه که   عشق واقعیش رو

پیدا کرده...

مهم نیست بعدش چی میشه فقط  اون لحظه مهم  هستش و زیبا...

پی نوشت ۳۱:

۱ـ هر کسی از ظن خود شد یار من...

۲ـ  وقتی به جای رسیدی یه کم صبر کن  و به اطرافت دقت کن بعد برو...

۳ـ  من به شما مدیون هستم ! اره به شما !

۴ـ  پیشنهاد می کنم که کتاب من دانای کل هستم رو بخونید خیلی جالب و قشنگه.

کتاب من قاتل پسر شما هستم رو بخونید واقعا داستانهای تکون دهنده ی درباره جنگ و بعد

از جنگ داره. مخصوصا آخرین داستانش که واقعا غم انگیز  و فاجعه بار هستش...

۵ـ این روزها رفتم موزه های شهر رو می گردم. جالبه .

۶ـ راستی یه بازی جدید رو می خواهم اگه شما  قبول کنید شروع کنم. درباره اینکه سه تا

چیزی که دوران بچگی ازش میترسید !  اگه موافق هستید بگید؟