غم و درد و تنهایی و دوری...

غم و درد و تنهایی و دوری از تو برام کشنده هست ...

آیا امیدی هست برای رسیدن به تو ؟ کسی نیست به من امید بده...

کسی نیست اینجا  به من بگه بهم می رسید غم نخور و مطمئن باش...

کاش یکی بود این رو واقعا به من می زد نه از سر  ترحم و دلسوزی بلکه واقعا  از ته قلبش

با ایمان تمام می گفت امیدی هست طوری من هم باور کنم با تمام وجودم امیدی هست...

...

عشق و عاشقی و عشق بازی و عشق ورزی و عاشق پیشگی و معشوق و مجنون

و لیلی و فرهاد و شیرین و خسرو و ویس و رامین و بیژن و منیژه و یوسف و زلیخا  و...

همه اینها فقط یه عده کلمه و اسم هست اما تو نه... تو واقعی هستی و وجود داری

و این ضربان قلبم گواه این هستش که تو هستی...

چرا باید به این وضع دچار میشدم من مگه چی کار کرده بودم جز اینکه فقط تنها  بودم

و  کتاب می خوندم و زندگی عادیم رو می کردم  چی می کردم من هان ؟!!!

چرا باید این جوری میشد... از وقتی تو رو شناختم  هر لحظه  اسم تو رو تکرار می کنم

همش به یاد تو هستم دیگه تمام زندگیم شدی تو  و یاد تو ، من  عاشق تو شدم

بدون اینکه بخواهم باور کن این یه دفعه اتفاق افتاد  من یهو دیدم خیلی وقته عاشق

تو شدم اما به تو چیزی نگفتم یعنی خودم هم انقدر به تو فکر می کردم که فراموش

کرده بودم احساسم چیه وقتی فهمیدم خواستم  نگم اما دیگه اختیار زبانم رو نداشتم

فریاد زدم دوستت دارم... اما تو ...

  چرا باید به این وضع دچار میشدم  ؟ دیگه الان تنها نیستم تنها تر از قبل هستم...

دیگه نمی تونم من کتاب بخونم  منی که تا یه کتاب دستم می امد شده بود تا  ساعت

۴ صبح بیدار بمونم تمامش رو می خوندم اما الان نمی تونم همش به تو فکر می کنم

... می دونی دیگه الان زندگیم مثل سابق عادی و تکراری نیست هر روز این زندگی

برام مثل جهنمه بدون تو... جهنمی که تمامی نداره...

پی نوشت ۱۲:

۱- خیلی تنها  هستم ... دلم برات تنگ شده...

۲- دوستت دارم...

۳- چرا اینجوری شد؟!!!!

۴- کسی که دوست داره تو شاد باشی  (حمیدرضا)