روزهای تنهایی حمیدرضا

پايير
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٢
 

پاییز...

هوا ابری شده دلم من هم خیلی وقته ابری شده...

دلم برای یه آسمان بدون ابر  سیاه تنگ شده آسمانی که درش فقط نور خورشید باشه

و چند تا  تیکه ابر کوچیک سفید که آسمان رو قشنگ کن...

دلم برای تو  تنگ شده برای همه اون چیزی هایی که باعث شدن من تو رو دوست داشته

باشم ...الان اگه بودی و ازمن می پرسیدی چه خبر؟ 

ـخبری نيست جز دوری تو که اون هم داره کم کم مثل برگ ريزان پاييز  مثل درختا ها برام عادت

ميشه...

وقتی در شروع عشق هستی همچون درختان در بهار هستی ...

هنگامی که به هزاران دلیل  به معشوقت نمی رسی  همچون خزان درختان در پاییز هستی...

و آن وقت که دیگر امیدی به رسیدن به او نداری  همچون درختان در زمستان هستی بدون

اینکه امیدی  دوباره به بهار داشته باشی...