می دونم که شدنی نیست می دونم اصلا و ابدا  شدنی نیست...

می دونم با تو بودن   شدنی نیست...

می دونم  نباید به تو و به با تو بودن فکر کنم چون... هستش...

اما نمیشه ... سخته شدنی نیست... می خواهم  فکر کنم کسی که من

دوستش دارم همش صداش می کنم  و توی تنهایی هام اسمش رو

از اعماق وجودم فریاد می زنم ، وجود نداره و من  یه موجود خیالی رو

دوستت دارم، آخه می دونی نمی خواهم  تو با این فکر که من به یاد تو

هستم و در فکر تو ،ناراحت کنم ... اما می دونم  این یه نوع دروغ گفتنه

به خودم ... تو وجود داره  تو کسی هستی که من دوست دارمش...

تو یه رویا  نیستی ... اما من به خودم می گم نه نباید باعث

این بشم که تو ناراحت بشی ...

چند روزه واقعاً  حالم  بد هستش  بدجوری دلم گرفته و این تنهایی آزارم می ده...

دیگه کم کم دارم دیوونه میشم  ...  خسته شدم از این وضعیت ...

کاش تو بودی  کاش تو بودی و می تونستم برات بگم چی می کشم..........