حالم واقعا خرابه ... دلم بدجوری گرفته هستش مثل اينکه نميشه هيچ

 کاری ادم بکنه  هر کاری می خواهی بکنی يه جوری اخرش بد تموم ميشه

نمی دونم شايد از شانسه يا اينکه من ادم واقعا بدی هستم اما هيچ کار من

درست نميشه توی هيچ چيز نمی تونم موفق بشم توی هيچی هيچی...

 اخه چقدر ادم بايد اميد بی خود بخودش بده تا کی بايد  ادم توی اين وضعيت

 وحشتناک و جهنمی بمونه تا چه وقت اخه...

می دونم  بعد از مرگ هم باز توی جهنم هستم   مثل الان که توی زندگی

دارم توی يه جهنم واقعی زندگی می کنم...

بدبختی رو می بينيد حتا  نمی تونم   يه بار  فقط يه بار يه کارم درست بشه

يه موردی توی زندگيم پيدا بشه  که اخرش خوب تموم بشه  حتا يه مورد هم

نميشه اصلا...

توی هيچ چيزی نمی تونم به اون چيزی که می خواهم برسم   حتا

نمی تونم   يه بار هم  شده تو رو ببينم...

بدجوری دلم می خواهد گريه کنم اما  نمی تونم  اخه  گريه  من رو اروم نمی کنه

ديگه از اين همه بدبياری  ديگه خسته شدم ...

کاش  فقط يه بار می شد که   اخرش خوب ميشد...

اگه قرار بود يه روز ديگه    نخواهی با من حرف بزنی ... لطفا به من نگو

چون ديگه نمی خواهم اين هم خراب  اخرش . می خواهم که حداقل يه

اميد داشته باشم هر چند واهی و يه سراب باشه اما نمی خواهم يه روز

بفهمم که  اين هم مثل   چيزی های ديگه زندگيم شده  درست مثل

سرنوشت بدی که دارم...

کاش می تونستم يه چند روز برم يه جای ديگه ...

واقعا ديگه طاقت تحمل اين زندگی و اين وضعيت رو ندارم...

دارم  يواش يواش   می ميرم شايد هم  مردم تا بحال...

خدايا...

خدا حافظ