ممنون از کسايی که به اينجا سر زدن تا بحال يا دارن سر می زنن...

من از پايان می ترسيدم ولی آغاز کردم...

من می دونم که کسی نيست برای رفتن و قدم گذاشتن توی اين راه بی برگشت

  و هيچ اميدی هم ندارم که کسی پيدا بشه تا همراه من بشه توی اين تنهايی

. هيچ وقت من خودم رو  زياد به اين اميد های واهی دلبسته نکردم اصلا

دلبسته اين اميدها  واهی نبودم...

راستی بايد رفت  اما تنها ... هر کجا اگه واقعا  رنگ اسمانش مثل اينجا  باشه

حتا اگه راست هم باشه اين حرف بايد رفت . من اين حرف رو نمی تونم قبول کنم

تا حدودی اگه قبول کنم  ديگه هيچ اميدی برام نيست  اخه اسمان اينجا سياه

هستش و من نمی تونم قبول کنم که اسمان همه جا سياه هستش...

سياهی  سياهی سياهی من متنفر هستم  از اين رنگی که توی اسمان

اينجا هست من دنبال يه جايی هستم که فقط سفيد باشه  رنگ ديگه ای

توی اسمانش نباشه . کاش يه همراه بود اما حالا که نيست تنها می رم

تنهای تنهايی  با يه چمدان  پر از لباسهای تنهايی...

بايد برم ...

تموم شد.