ديگه خسته شدم از اين وضعيت همش تنهايی تنهايی تنهايی. همش غم و غصه

همش ناراحتی همش دوری از تو....

اخه تا به کی بايد دوری تو رو تحمل کنم  می خواهم بيام پيشت اگه تو عشق من رو

قبول نکنی همون جا خودم رو بکشم چون  من به تو گفتم  قبلا   حالا هم می گم  که

من که می گم به خاطر تو زنده هستم راست می گم نه اونهايی که می گن

به خاطر تو می ميرن. اما تو واقعا اين رو باور نداری  اصلا . حالا هم می دونم

اگه به تو بگم که من عاشقت هستم تو هم باش مطمئنا می گی نميشه

هيچ وقت نمی تونم عاشق تو باشم... کاش اين قدر مطمئن نبودم که تو

به عشق من جواب رد می دی حتما... کاش تو هم عاشق من بودی ...

کاش ميومدی با هم از اينجا بريم از شهری که هيچ اميدی  درش نيست

همه ارزوها و روياها هميشه اخرش به تاريکی و ياس و  نا اميدی و پوچی ختم ميشه

کاش می امدی می رفتيم يه جای دور جايی که نه کسی من رو بشناسه نه تو رو

تا بخواهد  مانع ما بشه همش درباره من حرف بزنه نذاره ارزوهامون به واقعيت

بپيونده... کاش ميومدی می رفتيم به جای که توی اون هيچی نداشتيم

اما همديگه رو داشتيم  ديگه اونجا احساس تنهايی نمی کرديم حتا يه لحظه...

 فقط من بودم تو. تو که تمام زندگی من هستی تويی که بدون تو زندگی معنی نداره

برای من ...  تو خوبی می دونم تو مهربونی می دونم. تو زيباترين ادم روی زمينی

  می دونم تو از همه  افراد روی زمين برتر و بهتری. اين رو می دونم که تنها کسی

که می تونی توی قلب من باشه برای هميشه تو هستی...

اما  چرا نميايی تا با وجود تو من هم خوب بشم مثل تو  من هم زنده بشم

 من هم با حضور تو شاد باشم  و بتونم تو رو شاد بکنم اين رو نمی دونم

اصلا نمی دونم....