روزهای تنهایی حمیدرضا

پوچی و تيم ملی بی خود
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٢
 

امروز حسابی از دست تيم ملی   عصبانی شدم. چند سالی بود که ديگه به فوتبال

اهميت نمی دم . اما امروز نشستم و بازی رو ديدم حسابی  ناراحت شدم

اون از علی دايی اشغال که هيچ کاری بلد نيست بکنه تنها هنرش اينکه به تيمهای

درجه چهار اسيا گل بزنه اون از رحمان رضايی  اون هم از اون  نکونام که با اون کار

مسخره و احماقانه يه کارت زرد گرفت اون هم از اون کعبی... تنها فقط  تيموريان تا

حدودی خوب بود...

راستی رفتن يا نرفتن اختياری نيست  بلکه  بر اساس سر نوشته که از قبل

برای ادم معلوم شده . حالا نگيد که جبری  هستی و اختيار رو قبول نداری

 مگه ما نمی گيم که شب قدر  سرنوشت ادم معلوم ميشه

راستی من بايد از خودم معذرت بخواهم که نتونستم  بفهم که کسی ارزش

اينکه من براش ناراحت بشم رو نداره شايد هم داره اما من ديگه خودم

نمی خواهم برای  کسی ناراحت بشم  چون ديگه به پوچی رسيدم

وقتی به پوچی محض برسی ديگه  کسی يا چيزی اهميت برات نداره  چون

ديگه خودت هم  مهم نيستی... راستی تو اخرين نفر هستی که برام مهم

بودی شايد هم حالا هم يه ذره خيلی خيلی کم برام مهم مونده باشی

شايد...