روزهای تنهایی حمیدرضا

واقعيت يا دروغ واقعی
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٦
 

  وقتی که يه دروغ رو ادم به حودش بگه  بعد از مدتی اين دورغ يه واقعيت براش

ميشه. من هم به خودم دروغ می گم از بس که دروغ به خودم گفتم ديگه کم کم

داره باورم ميشه که من  خوشبخت می شم به اونی کسی که می خواهم

می رسم زندگيم بهتر  ميشه از اين افسردگی و ناراحتی و تنهايی در ميام

به زودی و شاد و خوشحال ميشم.  اينکهمن اون کسی رو دوست دارم 

اون هم من رو دوست داره  ... همش  می دونم که اينها دروغ  زندگی بهتر

مورد  عاشق شدن و رسيدن به اون و هزار چيز ديگه . با اينکه می دونم اينها

همش دروغ اما از بس که به خودم دروغ گفتم ديگه کم کم داره باورم ميشه

که اينها  راسته و اتفاق می افته در حالی که اين طور نيست...

الان نگيد که بايد با واقعيت  روبرو بشی  و کنار بيای و باهش مبارزه کنی

که من همه اين کارها رو کردم  واقعيت زندگی من واقعا تلخ و ناراحت کننده

هستش و من هر روز درگير اين واقعيت تلخ و دردناک زندگی بی خود  و سراسر

درد و رنج خودم هستم و می دونم که هيچ طوری درست نميشه ...