سه چيز است سر مايه زندگانی

 جوانی  جوانی جوانی

اين رو هيچ وقت يادتون نره جوانی مهمه  با شما هستم که اينجا می ايد هميشه

همه شما جوان هستيد  بايد شاد باشيد  بايد از اين سرمايه ای که داريد استفاده کنيد

بايد بيايد که يا هم شاد باشيم و از جوانی با هم استفاده کنيم.

....

 امروز سال روز مرگ  بهترين شاعر زن ايران هستش.

پروين اعتصامی

واقعا  شعر های زيبايی داره

زن در ايران، پيش از اين گويي كه ايراني نبود

زندگي و مرگش اندر كنج عزلت مي گذشت

كس چو زن، اندر سياهي قرنها منزل نكرد

در عدالتخانه انصاف، زن شاهد نداشت

دادخواهي هاي زن مي ماند عمري بي جواب

بس كسان را جامه و چوب شباني بود، ليك

از براي زن، به ميدان فراخ زندگي

نور دانش را ز چشم زن نهان مي داشتند

زن كجا بافنده مي شد، بي نخ و دوك هنر

ميوه هاي دكه دانش فراوان بود، ليك

در قفس مي آرميد و در قفس مي داد جان

بهر زن، تقليد تيه فتنه و چاه بلاست

آب و رنگ از علم مي بايست، شرط برتري

ارزش پوشنده، كفش و جامه را ارزنده كرد

سادگي و پاكي و پرهيز، يك يك گوهرند

از زر و زيور چه سود آن جا كه نادان است زن

عيبها را جامه پرهيز پوشانده است و بس

زن، سبكباري نبيند تا گراسنگ است و پاك

زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز، دزد

اهرمن بر سفره تقوا نمي شد ميهمان

پيشه اش، جز تيره روزي و پريشاني نبود

زن چه بود آنروزها، گر ز آن كه زنداني نبود

كس چو زن، در معبد سالوس، قرباني نبود

در دبستان فضيلت، زن دبستاني نبود

آشكارا بود اين بيداد، پنهاني نبود

در نهاد جمله گرگي بود، چوپاني نبود

سرنوشت و قسمتي، جز تنگ ميداني نبود

اين ندانستن، ز پستي و گرانجاني نبود

خرمن و حاصل نبود، آن جا كه دهقاني نبود

بهر زن هرگز نصيبي زين فراواني نبود

در گلستان، نام ازين مرغ گلستاني نبود

زيرك آنزن، كاو رهش اين راه ظلماني نبود

با زمرد ياره و لعل بدخشاني نبود

قدر و پستي، با گراني و به ارزاني نبود

گوهر تابنده، تنها گوهر كاني نبود

زيور و زر، پرده پوش عيب ناداني نبود

جامه عجب و هوي بهتر ز عرياني نبود

پاك را آسيبي از آلوده داماني نبود

واي اگر آگه ز آيين نگهباني نبود

ز آن كه مي دانست كان جا جاي مهماني نبود

 

 

پا به راه راست بايد داشت، كاندر راه كج

كوش، پروين، تا به تاريكي نباشي رهسپار

توشه اي و رهنوردي، جز پشيماني نبود