روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٥
 

 

وقتی ادم دچار یه  ناراحتی میشه دوست داره کسی باشه

که با اون این ناراحتی رو بگه

و  بتونه  به اون تکیه کنه

و همچنین اون هم بتونه به اون تکیه کنه.

من یه همچین کسی رو الان احتیاج دارم

... 

من از  ان  نمي ترسم كه كسي مرا دوست نداشته باشد

 

من از ان مي ترسم كه كسي را دوست داشته باشم.

چون من از   پايان مي ترسم

...

وقتي كسي تو رو دوست نداره اصرار نكن

و وقتي به تو كسي نگفته دوستت داره

نگو كه نمي تونم تو رو دوست داشته باشم

 چون اين كار  يه نوع ضايع كردن خودته  پيش طرف مقابل

....

وقتی که با تو هستم می تونم که خودم باشم

...

یک روز خواهد رسید که که از من بپرسی

که من را بیشتر دوست داری یا زندگیت را؟

و من پاسخ خواهم داد زندگیم

و تو مرا ترک خواهی کرد  بدون انکه بگذاری که  توضیح دهم

که زندگی من فقط تو هستی