روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۱
 

عشق ايا روز تو به سراغ من هم خواهی امد...

دوستی و محبت هميشه زيباست و عشق از اينها زيباتر.

نمی دونم چرا ما گاهی وقتی با يکی برخود می کنيم. يه حالت خاصی به ما دست

می ده. وقتی با يکی حرف ميزنم چقدر زود به اون عادت می کنيم و وابسته اون

می شيم. دلمون می خواد هر  ساعت   و هر لحظه با اون باشيم. با اون حرف بزنم.

 حتا   اگه يه شبانه روز هم حرف بزنيم. باز هم   خسته نميشيم از حرف زدن

چون زمان برای ما ديگه مفهمومی نداره  فقط با اون بودن برامون اهميت داره.

اما می دونيد  چه سخته وقتی به يکی بگی به اون داری وابسته ميشی

و کم کم داره از اون خوشت مياد و اون  يا جوابی به تو نده يا فکر کنه تو چه

جور ادمی هستی  تو رو درک نکنه و به تو جواب  بده که انتظارش رو نداری بشنوی

اونوقته که می فهمی نبايد هر حرفی رو به ديگران بزنی و يا به کسی وابسته

بشی.البته اون وقت تلخ ترين  لحظه توی زندگی تو ميشه اما عيبی نداره

چون می فهمی که به هر کسی نبايد اين حرف رو بزنی هر چند که تو  فقط به

 يه نفر  فقط اين حرف زدی و  به کس ديگيه نگفتی. و ديگه هرگز به کسی اين حرف

نمی زنی.

براي تويي كه مي دوني چقدر گفتن اينكه  من تو رو دوستت دارم براي من سخته اما براي تو  اين گفته مسخره هست