روزهای تنهایی حمیدرضا

برای او که می داند دوستش دارم
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٠
 

براي او که مي داند دوستش دارم

گاهي سخته گفتن آنچه درون ماست

گاهي سخته قبول آنکه عاشق شدي

خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست

اگر باز هم...

اگر بازهم او...

قلبم خسته است... خسته تازه التيام يافته!!!

آخر مگر تا کي کجا...

مي توان اين قلب خسته را وصله کرد

روزي مي رسد که ديگر وصله اي بر آن نتوان کرد...

آن وقت چه کنم خدايا...!

مي داني که با توام...

با تويي که تو غربت دلت گرفته

حرفهايت دلم را لرزاند چون قديما...

اشک مريز گريه مکن

با تو هستم و مي مانم در کنارت

اکنون ديگر مي توانم بگويم که قلبم نزد توست