روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٦
 

زندگي من سراسر از تنهايي و ناراحتي .

مي دونيد وقتي ادم هر روز از خواب پا بشه و هر روز يه کار رو

مثل روز قبل انجام بده و هيچ تنوعي به معناي واقعي کلمه نداشته باشه

و هر روز يه سري کار رو بر اساس عادت و اجبار با کمي تغيير

که اين تغيير هم واقعا تغيير ماهيت يا کيفيت کار نيست و به مرور

زمان اين هم مثل يه عادت ميشه واسمش رو نميشه تغيير گذاشت

مثل اينکه شما صبحانه هر روز چاي و پنير بخورد و هر چند وقت خامه

هم بخوريد اين اصلا تغيير توي کار صبحانه خوردن شما نيست.

مي دونيد من اميد وارم با اينکه زندگيم اين طوريه يا شايد هم

فکر مي کنم که اميدوارم و در توهم اميد داشتن هستم نمي دونم

اما اين اميد واري من اونقدر زياد نيست که فکر کنم زندگيم

يه روز خوب ميشه يه روز من کسي رو دوست خواهم داشت و اون هم من رو

دوست خواهد داشت و به هم هم برسيم . من اينقدر اميدوار نيستم

چون حتا توي خواب و روياي من هم اين طور نشده تا چه برسه به واقعيت

مي دونيد من از زندگي نا اميد نيستم چون ديگه زندگي برام مهم نيست با اتفاقات

تلخش

اما با اين وجود من خودکشي هم نمي کنم چون اين عذابي که ميکشم حالا برام

بسه.

آه اي زندگي منم که هنوز

با همه پوچي از تو لبريزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر انم که از تو بگريزم( فروغ)

اين شعر رو براي بهترين دوستم مي نويسم بهش هم قول مي دم که سعي کنم

که خوب باشم و صبور هر چند که سخته

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهاي سر گردان

عاشق روزهاي باراني

عاشق هر چه نام تست بر آن


من از طرز زندگی و سر گذشت winona ryderخيلی خوشم مياد يه نوع جذابيت به

نظر من توی زندگی اون وجود داره يه جذابيت خاص كه من رو جذب ميكنه بطرف

خودش. من از قيافه اون زياد خوشم نمياد اما می دونيد از زندگی و كارهايی كه كرده

خيلی خوشم مياد...