روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٤/٥/٢٢

دلم برات تنگ شده . کاش پیشم بودی . بغض راه گلوم رو گرفته . تحمل دیگه ندارم....دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

 

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 کسی مرا به آفتاب

 معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست

فروغ فرخ زاد




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٤/٥/۱٢

دیگه فراموشت کردم .... خنده هات و صدات رو فراموش کردم . ...

دیگه حرفهایی که میزدی و حرفهای که میزدم و دیگه پیامک ها و اون زنگ زدن های هر روز . اینکه  هر  شب قبل از بستن شدن  مغازه سر کوچه حتما شارژ گوشیم رو چک کنم که وسط شب  شارژم  تموم نشه رو قراموش کردم دیگه گفتن دوستت دارم رو فراموش کردم ...

فراموش نکرده بودم.......