روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٤/٤/٢٢

هوای بارونی م آرزوست . البته تابستان گرم هم بد نیستش وقتی درخت جوان و کوچیک انجیر داخل باغچه رو میبینم که اسم بیشتر از سال پیش بار داده ، خوشحال میشم از این گرما ، انجیرهای خوشمزه ی که هیچ کجای دنیا نمیتونی پیداش کنی . یکی از بزرگترین حسرتهام اینکه درخت انجیر خونه قبلی مون رو دیگه هرگز نمیبینم اون درخت بزرگ و سخاوت مند ، با اون انجیرهای خوشمزه و اون حالت سوزش دستها از برخورد به برگهای درخت وقتی بالای درخت میرفتم و انجیر میچیدیم ...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٤/٤/٥

زندگی سخته ...سخت و دردناک... شماره تلفن هات رو پاک کردم دیگه به تو پیامک نمیزنم . مطمئن باش نمیخوام با یادآوری وجودم و احساسی که نسبت به تو دارم باعث ناراحتی تو بشم. دیگه بهت پیامک نمیزنم تا به قول خودت پگاه ، عذاب بکشی . سعی میکنم بهت فکر نکنم سعی میکنم به دلم بفهمونم که نباید وقت و بی وقت و ناخود آگاه فکرم به سمت تو بکشه و اسمت رو صدا بزنم و قلبم بگیره .... دیگه بهت پیامک نمیزنم شماره هات پاک کردم ....