روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۳۱

دلم گرفته . حسابی دلم گرفته. از این زندگی و  آدم های این زندگی... دلم گرفته و نمیشه دستم رو بلند کنم و  ابرها سیاه رو از کنار ماه  زندگیم  کنار بزنم  تا شاید توی این تاریکی  شب مانند زندگیم ، نوری   روشنش  بکنه... دلم خیلی گرفته به اندازه تمام لحظاتی که در این دینا سر کردم . به اندازه تمام لحظاتی به تو فکر کردم... دلم گرفته و چاره ای  برای درمانش نیست به جز اینکه منتظر باشم که کی تموم میشه...




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۳۱

بـعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
کـه بـه بالای چمان از بن و بیخم برکـند
حاجـت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
کـه بـه رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نـشود آینـه حجله بـخـت
مـگر آن روی که مالند در آن سم سمـند
گفتـم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
مـکـش آن آهوی مشـکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
مـن خاکی که از این در نتوانم برخاسـت
از کـجا بوسـه زنم بر لب آن قصر بلـند
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان کـه دیوانـه همان به که بود اندر بـند




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/٢٦

اطمینان داشتن به آینده و ثبات داشتن  توی زندگی خیلی مهم هستش . اینکه به آینده امید داشته باشی و تا حدودی  زیادی اطمینان داشته باشی باعث میشه خیالت راحتتر باشه و بتونی برای بعد برنامه ریزی بکنی . امید داشتن خیلی مهم هستش وگرنه بدون امید به آینده اگه همه چیز هم داشته باشی  انگار هیچ چیزی نداری...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/٢٤

قبلا از اینکه توی پارک قدم بزنم   حالم بهتر میشد . از اینکه باد به صورتم بخوره توی شبهای تاریک پارک ، احساس آرامش میکردم. برام  مهم نبود این یه باد خنک نیمه تابستان  هستش  یا بادی که  برگهای خشک  شده درختها رو در پاییز جا به جا می کنه  . چشم هام رو می بستم   و از درختها و صدای گاه به گاه پرنده ها و  بوی چمنهای خیس بهاری و صدای باد بین برگهای  خشک شده پاییزی  لذت می بردم  و به آرامش می رسیدم.  روی نیمکت پارک می نشستم و   به آرامش میرسیدم. برام  تنها بودن مهم نبود . برام نگاه کردن به  ابرهای  بهاری  توی روزهای  نیمه ابری و بارونی  بهار  ، سرشار از  انرژی  و شادی بود . یه حس قشنگی  داشت  وقتی به یه گل  سرخ نگاه می کردم...

اما  چند وقتیه اینطوری نیست . دیگه توی پارک احساس تنهایی می کنم. دیگه  هیچ بادی  نمی تونه آرومم بکنه . دیگه گلها و چمن ها  هم برام  مثل سابق نیست... نمیدونم چرا اینقدر احساس تنهایی می کنم. انگار امیدی نیست . انگار  یه چیز ناشناخته تمام دنیای  من رو با تنها بودنم خوش بودم از بین برده. مطمئنم  عشق نیست چون کسی در کار نیست. نمیدونم چرا مثل سابق این زندگی خوشی های کوچیکش برام  تلخ شده و کم رنگ شده...

....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۱٩

یکی از بدترین چیزها هستش که حس کنی  با اینکه  به دیگران احترام میذاری و اونها برات مهم  هستند و به خاطر اونها بعضی کارها رو انجام بدی ، بهت احترام نذارند و قدر کارهات رو ندونن و تازه متوقع ازت باشند و  طوری رفتار کنند که انگار وظیفه ت هستش  انجام بعضی کارها!...

...

وقتی یه کار نا تمام از گذشته داری و سراغش نمیری انگار زندگیت یه جورایی ناقص هستش و باید حتما بری سراغ اون کار نا تموم و تمومش کنی  تا بتونی زندگیت رو به روال عادی برگردوندی (یا حداقل دیگه نگران  تاثیر اون کار روی زندگیت نباشی). امروز بالاخره رفتم سراغ  یکی از کارهای که یه سال پیش ول کرده بودم و  دنبال انجامش نبودم! خدا کنه که زودتر درست بشه و بتونم تمومش کنم .




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۱٩

مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید

که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی میآید

....

وقتی انتظار  کسی رو بکشی که خیلی دوستش داری و زندگیت به زندگی اون بسته  هستش تازه یه خورده درک می کنی منتظر  موعودی که  وعده داده شد که  روز خواهد آمد هر چند اون روز آخر ین روز این دنیا باشه ، چه حسی داره .  بیم و امید  از  اون روز خوب و موعود  ، روزی که معلوم نیست چه وقت هستش ، حس زیبایی هستش یه احساس خالص   از جنس عشق و شیفتگی به حقیقت و  عدالت... بالاخره اون روز موعود فرا میرسه که   تمام نشانه های خوبی  در جهان پیدار بشه و امام زمان  (عج)  ظهور کنه و  ما رو  از این انتظار دربیاره  . مهم نیست این انظار چقدر  طول بکشه چون  اونی که منتظرش هستیم   ارزش یه عمر انتظار کشیدن رو داره . ارزشی بیشتر و بالاتر از همه چیز و همه کس در این دنیا... اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر ...

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۱٢

بالاخره امروز  دندانم رو کشیدم . 20ثانیه هم بیشتر طول نکشید که متخصص فک که پیشش رفته بودم دندانم رو کشید . 100 هزار تومان  گرفت . اما  ارزشش رو داشت  . خلاص شدن از اون درد وحشتناک . ارزشش رو داشتش. خدا رو شکر که تموم شد و راحت شدم. بدجوری داشت اذیتم می کردش...




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۱۱

فردا باید  برم پیش متخصص  جراحی فک و  صورت تا دندانم رو اگه بتونه بکشه. خدا کنه  درست بشه...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/۱٠

گویند عشق   زیبایست و  در زیبایی  عشق همین بس که  چون شعله  شمع سوختن و به فنا رسیدن  است... گویند که  عشق  دردیست که هیچ درمانی به جز  خود عشق ندارد ... عشق  کلمه بزرگیست که برای  فنا شدگان در عشق  معنا  دارد و هر کس که عاشق نیست  بزرگی این کلمه را درک نکنند...  عشق دردیست که مبتلایان  به آن درمانی نخواهند  و  درد بیشتر طلب کنند ... عشق  شور و حرارتی ست در وجود عاشقان   که از  روز الست  با اون  ها قرین است...

....

عاشق مشوید  اگر توانید

تا در غم  عاشقی نمانید

این عشق به اختیار کس نیست

دانم که همین قدر بدانید

هرگز مبرید نام عاشق

تا دفتر عشق برنخوانید

آب  رخ عاشقان مریزید

تا آب  ز چشم  خود نرانید

معشوقه وفای کس نجوید

هرچند  ز دیده خون چکانید

این  است  رضای او که  اکنون

بر روی  زمین یکی نمانید

این است سخن که گفته آمد 

گر نیست  درست ، بر مخوانید

این است نصیحت سنایی

عاشق مشوید  اگر توانید

... شاعر : سنایی  غزنوی




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/٧

الان رفتم پیش دندان پزشک و گفت که باید حتما برم پیش متخصص و جراح فک و صورت . وگرنه ممکنه هنگام کشیدن   ، فکم بشکنه .  وقتی گفتم متخصصه فک می تونه دیگه؟ دکتر گفتش که باید  بتونه  این آخرین تیر ترکشه و حتما باید بتونه با وسایلی که داره بکشه... می ترسم فکم داغون بشه و دردم بیشتر از این بشه.  تحمل این درد برام سخت شده ...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩۱/٤/٦

احترما نسبت به درمان اورژانس دندان اقدام شد. با توجه به محدویت های موجود از نظر دسترسی ، حتی امکان پالیوتزی وجود ندارد . بنابراین  extraction پیشنهاد می شود.

...

یه 10 روز هستش که دندان آخری سمت  چپم ، درد می کنه . شبها نمیتونم  درست بخوابم. تمام روز دندانم درد میاد . سر اینکه  دهنم به اندازه کافی  باز نمیشه نمیشه عصب کشی کرد و  الان از پیش یه متخصص  میام . هر کاری کرد نتونست که  حتی روی دندانم  رو هم با دستگاه فرزش بتراشه چون توی دهنم جا نمیشد . الان باید برم  پیش یه جراح فک  تا اون شاید بتونه دندانم رو بکشه و  از این درد خلاصم بکنه.  تا به حال دوباره آمپول بیحسی زدن و اما نتونستند کاری از پیش ببرند . واقعا درد امانم رو بریده... این نوشته بالا هم  نامه ای هستش که دکتر متخصصه برای اون دکتر قبلیم نوشته  تا در جریان انجام کارش باشه...