روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/۳٠

هوا داخل شهر حسابی سرد شده. دیشب توی پیاده روی های این چند وقته  یه سری  مغازه جدید توی خیابون شهید بابایی دیدم  جالب بودند . البته یه چندتا بانک جدید هم جای مغازه های قبلی دیدم. جای فروشگاه ارمغان  یه بانک زدند . یه چند از این  مغازه های ذرت مکزیکی رو هم دیدم که پر  از آدم بودش.  تا به حال  ذرت مکزیکی امتحان نکردم شکلش به نظرم  شبیه تهوع هستش که توی یه لیوان ریختن. با توجه به اون هم لیوان نیمه خورده که روی زمین کنار اینجور مغازه ها دیدم  بیشتر این فکر در وجودم  ایجاد شده. بوستان معلم هم دوباره مثل سابق شده  خالی از افراد و یه سکوت کامل . تابستونها  از اون حالت سالهای قبلش  در می امد پر از خانواده ها با چادرهای مسافرتی رنگارنگ میشد  و نمیشد اون حس زیبای  تنهایی و سکوت رو درش پیدا کرد. اما الان با اون بادهای پاییزی  و سرد درست شده مثل سابق!...

خیابون سبزه میدان هم تغیییر کرد شهرداری یه سری  گلدون و نرده آهنی دور خیابون زد  تا تمییز تر جلوه بکنه. هنوز  سینما ملت رو باز نکردن و انگار خبری هم از تعمیرش نیست. یادش بخیر بچگی ها با عباس پسرعموم  یواشکی اونجا می رفتیم تا فیلم ببینیم. یه بار هم مجبور شدیم وسط فیلم  سلام سینما چون پسرعمو بزرگم با دوستهاش وارد سالن شدن یواشکی از در جلوش فرار کنیم تا ما رو تنبیه نکن که چرا تا اونجا  رفتیم. یادش خیر. ...

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٢٩

من اینجا بس دلم تنگ است

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است

اخوان ثالث

...

میخوام برم با اینکه میدونم آسمان همه جا همین رنگ هستش اما باید برم... دیگه حوصله ندارم...
...
این چند وقته زندگیم حسابی خراب شده برای گندی که به زندگیم و شخصیت خودم زدم.  دیگه حوصله ندارم. نمیدونم شاید تنها راه اینکه که ازاز این دوست (زندگی ) به دشمنش التجا ببرم... شوخی کردم اونقدر قدرت ندارم که تموم کنم...باید اما برم....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٢٤

تولد تولد تولدم مبارک  بیام شمع ها رو آتیش بزنم تا مثل این 29 زندگیم شمع ها بسوزند و با سوختنشون  هوا رو بدبو بکنند و  همه جا رو سیاه و کثیف بکنند  درست مثل زندگی  سیاه خودم.

اولین آرزوم اینکه این یک سال اخیر کلا از زندگیم پاک بشه !

دومین آرزو م اینکه برگردم به سن 5 سالگی  در حال تماشای  دسته های سینه زنی که توی محلخون داخل میدانش  رد میشند و من زیر اون درخت بلند روی  بغل پدرم  اونها رو تماشا می کردم و بعد هم شام با تمام بچه های همسن سال فامیل  با پدرم به جگر سرای سلامت  توی خیابون  خونه مون خیابون مولوی می رفتیم   و روی  فرشهای که روی تخت ها انداخته بود می نشستیم و  دل و قلوه همراه نوشابه سون آپ می خوردیم از اون نوشابه سفید ها!!... محمد و عباس و کیمیا و رقیه و فاطمه و...  دلم میخواد اونجا باز برم...

سومین آرزو م اینکه  خدا  یه کم صبر بده  تا بتونم  این زندگی رو راحتتر تموم بکنم.




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٢٢

...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٢٢

پاییز یا خَزان نام یکی از چهار فصل سال است.

پاییز از نظر ستاره‌شناختی بین دو نقطهٔ اعتدال پاییزی و انقلاب زمستانی است. از نظر گاهشماری هجری خورشیدی، در روز یکم مهر آغاز می‌شود و تا پایان آذر ادامه می‌یابد.

بر پایه تقویم میلادی فصل پاییز در اصل در نیمکره شمالی جهان در حدود ۲۳ سپتامبر (۱ مهر) و در نیمکره جنوبی پیرامون ۲۱ مارس (۱ فروردین) آغاز می‌شود. زمان پایان آن در نیمکره شمالی ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر) و در نیمکره جنوبی ۲۱ ژوئن (۳۱ خرداد) است.

هرچند به‌خاطر مسائل عملی آغاز پاییز را در تقویم‌ها اول سپتامبر در نیمکره شمالی و اول مارس در نیمکره جنوبی قرار داده‌اند. پایان آن را نیز به ترتیب اول دسامبر و اول ژوئن مقرر کرده‌اند.

به هنگام پاییز بسیاری از انواع گیاهان برگ‌های خود را از دست می‌دهند و به‌اصطلاح خزان می‌کنند. دمای هوا نیز در فصل پاییز تا اندازه زیادی پایین‌تر از تابستان است. در پاییز، روزها کوتاه تر و شب‌ها طولانی تر می‌شوند. در بخش‌هایی از جهان در این فصل میزان بارش زیاد تر می‌شود.

کلمه انگلیسی autumn (پاییز) از کلمه فرانسوی "automne" گرفته شده‌است و استفاده از آن برای نام این فصل از قرن شانزدهم میلادی رایج شد. نام fall هم که در آمریکای شمالی برای این فصل استفاده می‌شود احتمالاً از عبارت fall of the leaves (برگ ریزان) گرفته و خلاصه شده‌است. اسم پاییز در فرهنگ لغت به معنای پایریز می‌باشد یعنی زمانی که برگ درختان به زیر پا می‌ریزد و در زمان قدیم پایریز نام گرفته و کم کم در طول مدت زمان به شکل امروزی پاییز تغییر نام داده. روز اعتدال پاییزی را در ایران از دیرباز جشن می‌گرفته‌اند. این جشن که در روز مهر از ماه مهر برگزار می‌شود جشن مهرگان نام دارد.




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٦

...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٤

امام حسین علیه السلام :

اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ ؛
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد (سلام نکند).

تحف العقول/ 253




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/۳

.




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۸/٢

امسال قرار شده گندم پاییزه بکارم  نزدیک 2 هکتاری میشی احتمالا تا چند روز دیگه باید اینکار رو انجام بدم . تا آخر بهار سال دیگه وقتی گندم ها رسیدن و خشک شدن درو کنیم. امسال  نشد بکارم اما امسال  برای دومین بار میکارم  دفعه قبلی تگرگ زد و گل گندم ها رو بهار از بین برد و چون محمد  پسرعموم  زمینها رو برخلاف قرار مون بیمه نکرده بود ضرر کردم اما امسال خودم حتما  گندمها رو بیمه می کنم.  گندم کاشتن کار راحتی هستش  فقط باید بارون و برف زیاد بباره و بهار هم  تگرگ نزنه. یکی دو بار آبیاری و یه دفعه کود شیمیایی دادن و باقی هم با دستگاه و ترکتور و کمباین  هستش ...

چند وقت دیگه عروسی  نوه عموم هستش   مثل اینکه قراره هرکی توی فامیل سنش کمتر از من هستش زودتر ازدواج بکنه . قبلا توی فامیل هرکی به 24 سالگی میرسید ازدواج میکرد  اما الان خودم و پسرعموم عباس  که همسن هستیم و یکی دیگه از پسرعموهام این سنت رو رعایت نکردیم ...

این چند وقته حسابی سرم شلوغ هستش و احتمالا  نتونم تا  روز تولدم 24 آبان وبلاگم رو به روز کنم...