روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/۳٠

 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند 

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

 باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد 

 هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند
حافظ

...

شب قدر و شب شهادت





نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/٢٩

دیروز  دومین جوجه یاکریم که توی پیلوت خانه ما لانه شون هستش، مرد . چند روز قبل هم یکی دیگه مرده بود. از اون لحظه هر چند ساعت یکبار جفت یاکریم ها  هی میاند و توی حیاط خونهمون سر صدا می کنند و یه سری به لانه شون می زنند و بعد میرند انگار باورشون نشده که جوجه هاشون مردن و دارند برای مرگ اونها بی تابی می کنند.... هنوز نعره های که  گاو  پدر برزگم  وقتی گوساله  مرده بود ، از شب تا صبح می کشید رو یادم  نرفته  ... خیلی سال پیش بود. دلم حسابی برای  گاوه سوخت . تا صبح فقط ماما می کرد و با صدای بلند  انگار بچه اش رو صدا می زد... غم از دست دادن خیلی سخته ... من که دوست دارم خودم اول بمیرم و دچار این غم دردناک نشم  فکر نکنم که طاقت داشته باشم...




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/٢٤

زندگی اونقدر جالب هستش که نگو . باور ندارید کافیه فقط و فقط به زندگی مردم سومالی نگاه نکنید. از اون ور قطعی و خشکسالی و از اون یکی طرف  یه دولت کم زور و بی اثر که بود و نبودش زیاد فرقی نداره . از اون یکی طرف گروه الشباب و قاتل های حرفه ای . از اون یکی طرف یه سری دزد دریایی که توی قرن 21 دارند حسابی کتی می دزد ند. از اون ور این همه کمک های کم دنیا و بیخیال کشورهای دنیا . خیلی جالب هستش  کلا زندگی جالب هستش....

...

سر چهار راه نزدیک خونه ما چند وقتی میشه هر روز موتورها رو میگیرند  حداقل روزی 50 تا موتور رو که بیمه و کلاه ایمنی و چیزهای دیگه نداره رو می گیرند  اما مثل اینکه این موتورها تمومی نداره و هر روز باز باید همین کار رو بکنند . کار خیلی خوبی می کنند حداقل با این کارشون جان چندتا آدم رو نجات میدند  اما  واقعا این چاره کار نیست . هر چقدر موتور گرفته بشه  وقتی باز موتور ارزان و غیر استاندارد به افراد فروخته میشه  به افرادی که بیشترا  اصلا نمیدونند که باید یه گواهینامه موتور داشته باشند و فقط گاز دادن و ویراژ رفتن رو بلد  هستند  باز موتورها ی جدید به بازار  و خیابون ها میاد و باز هم حادثه  تلخ... پسر خاله خود من چند سال پیش دقیقا 40 روز پیش از تولد دخترش به خاطر همین بی احتیاطی ها با موتورش به یه نیسان زد و کشته شد و بدون اینکه بتونه  دخترش رو ببینه و با اون بازی کنه و خنده هاش رو بشنوه... باید یه قانون سفت و سخت درباره فروش موتور به افراد  تصویب و با قدرت اجرا بشه وگرنه مدام گرفتن موتورها دردی رو دوا نمی کنه....

....

آورد   به  اضطرارم  اول  به  وجود

جز حیرتم  از  حیات  چیزی   نفزود

رفتیم  به  اکراه  و  ندانیم   چه   بود

زین  آمدن  و  بودن  و  رفتن مقصود

خیام




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/٢٢

یک

وقتی زمین رو نگاه نکردی  و فقط نگاهت به آسمان بود خیلی چیزها رو نخواهی دید  و فقط همیشه یه آسمان خالی رو نگاه خواهی کرد...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/٥

بگفت از عاشقی خوشتر چکار است ؟  خوب معلومه فرهاد جان  پول در آوردن و ثروتمند شدن ! باور نداری ؟ خودت سرنوشت خودت رو بخون! اگه پول داشتی  قدرت هم داشتی و در نتیجه شیرین رو هم داشتی ! مگه بعد از مرگت شیرین به خوشی و خرمی  با خسرو زندگی نکرد! پس عاشقی رو بیخیال فقط پول و قدرت رو بچسب که اصل سرمایه هستش نه احساسات بشری و انسانی و معنوی!  به قول شاعر نقد این دنیا رو بچسب  و حالشو ببر!...

...

پرسپولیس  هم فروشی شده ! همش 45 میلیارد ! طرف برگشته میگه صرفه اقتصادی نداره! اگه نداشت مطمئن باش این همه عاشق خریدار نداشت  که صبح و شب به امید روز عرضه توی فرابورس  بیقرار و چشم انتظار هستند! واقعیتش  اسم یه مدیر پرسپولیس  خیلی بیشتر به یاد مردم می مونه تا فلان وزیر یا نماینده یا یه آدم پولدار! و ایضا اگه راه و چاه رو بدونی  این تیم معدن طلا  هستش کافیه یه کم فکرت رو بکار بندازی !....

....


ادامه مطلب ...



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/۳

 

بغلم کن

 

به رسم مرغ دریایی/پر از پر تماشایی/ به سوزساز تنهایی... آهنگ داره پخش میشه و همین طور در فضای اتاق صداش با صدای گنجشک ها که اول صبح روی سقف ساختمان نشستند در هم آمیخته میشه... بغلم کن...

...

 

اصولا از بالا انداختن بچه های کوچولو و گرفتن اونها و خندیدن بچه ها خوشم میاد. همیشه بچه های کوچولو که بغلم میگیرم حتما یه سر بالا و پایین می اندازمشون . بگذریم که جدیدا میگند نبید این کار رو کرد و برای مغز بچه خطر داره و از این جور حرفها و چون ما هم که اصولا به حرف متخصص ها گوش میدیم دیگه اینکار رو انجام نمیدیم (البته الان بچه زیر 2 سال دم دست هم نیست همه بزرگتر از 4 سال هستند ! )

....

 

از تابستون بیشتر خیار شمش رو دوست دارم مخصوصا اگه رنده شده باشه با نمک واقعا خیلی خوشمزه میشه جالبترین قسمتش هم اینکه باید مواظب باشی اول وسطش رو ببری تا مطمئن بشی که کرم نداره و یه تیکه کوچیکش رو هم بخوری که ببینی تلخ هستش یا نه!(البته این بیشتر برای خیارهای دیمی هستش وگرنه آبی ها کمتر کرم خورده و تلخ هستند) دوم چیز هم شاتوت هستش اون هم با نمک که واقعا خوشمزه میشه اما حیف که زیاد خوردنش مساوی با پایین امدن فشار خون!... اما واقعا باحال هستش . نمیدونم تا به حال تجربه چیدن خیار شمش از بوته ها و شاتوت از بالای درخت رو داشتید یا نه ؟ وقتی نزدیکهای سحر پا بشی و بری طرف زمین و توی اون هوای خنک صبحگاهی قبل از اینکه خورشید کامل طلوع بکنه کلی خیار شمش چشیده باشی و یه چندتا از اون کوچولو هاش رو هم خورده باشی و طلوع خورشید رو هنگام جا بجایی خیار شمش ها ببینی ! واقعا جالب هستش ! یه 10 سالی هستش دیگه کمک پسرعموم نرفتم دیگه صبح زود بلند نشدم که سریع چای بخورم و پشت موتور سوار بشم و برم سر جالیز...

...

 

به سوز ساز تنهایی...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٥/۱

خوب اولش بگم من دایی خوبی نیستم  اما  بعضی وقتها به سرم میزنه بازیگاه های کودک  برم و چون سنم  زیاد شده  و یه کم تنهایی رفتن این جور جاها سخته و تازه به جرم پسر بودن و همراه نداشتن همسر  یا دوست دختر ! بیشتر اینجور جاها  آدم رو راه نمیدن  مجبورم با خواهرزاده های عزیزم  به این بازیگاه ها برم و  چون خجالت میکشم بیشتر بازی ها رو با این سنم انجام بدم در نتیجه باید  همیشه  فقط  بازی کردن خواهر زاده هام و شور و هیجانی که  دارند رو نگاه کنم و البته حتما یادم باشه یه مقدار پول ته جیبم نگه دارم که وقت رفتن برای کرایه  ماشین پول داشته  باشیم! اما در کل خوش میگذره هرچند که فقط ایرهاکی و  اون چراغهای که وقتی روشن میشند رو با پا باید بزنی رو فقط بازی کنم!خجالت اما واقعیتش  خوبه !!!

....

این هوای گرم هم بد نیست البته اگه مجبور نشی ساعت 2 بعد از ظهر  بیرون بری! این چند روزه  هم که بعضی وقتها شبها  رعد و برق میزنه  یاد گذشته می افتم که توی ایوان خونه  عموم شبها  می نشستیم  توی اون هوای گرم برقها هم می رفت و تنها روشنایی که بود همون رعد و برقهای  بزرگی بود که آسمان رو  برای چند لحظه روشن  می کرد. یادش بخیر اون وقتها  تماشای این رعد و برق ها هم  یه حس خاصی داشت مخصوصا اگه  یه داستان ترسناک هم دختر عموم برامون تعریف می کرد که  جالبتر هم میشد!!!!....

....

وقتی چیزی رو گم می کنی نمیتونی پیداش  کنی بیخیالش شو  حتما نباید پیدا میشده !... وقتی عشقی رو از دست میدی  سعی نکن  در دیگران همون عشق رو پیدا کنی چون عشق تکرار شدنی نیست و وقتی تموم شد دیگه تموم شده! هر چقدر قبول این واقعیت سخت باشه! باید دوباره شروع کنی  یه عشق جدید و متفاوت رو تجربه کنی  و اگه نتونستی  یا نخواستی  گذشته رو بیخیال  شو و یه کم آدم بشو و به دیگران  نسبتهای ناروا نده و فکر نکن که دیگرانی که می شناسند یا نمی شناسند مقصر هستند یا در کمین عشق  از دست رفته  تو هستند! ...

...

شادم  ، شاد باشید