روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/۳٠

کلا زندگی  رو میشه به دو بخش اصلی  تقسیم کرد  لحظات شادی و لحظه های غم...  این لحه ها مدام جای خودشون رو با هم در طول زندگی عوض می کنند و هیچ وقت هیچ کدوم ماندگار  و دائمی  نیست!  اگه این رو قبول کنیم زندگی برامون خیلی راحتتر میشه  اما بیشتر وقتها این موضوع رو از یاد می بریم که هیچ چیز جاویدان  نیست و این باعث میشه سختی  بیشتری رو تحمل کنیم  و تمام امید مون رو از دست بدیم. البته گفتن اینکه  این موضوع رو قبول کنیم ساده هستش اما توی بعضی موقعیت  ها که لحظه  های غم زیاد و کش دار میشه  باور داشتن به تموم شدن این غم  ها در زندگی مشکل  هستش...

...

یادم بیار که به یادت بیارم که یادم باشه که یادت باشه که یادم هست باید تو رو شاد بکنم  تا زندگیت با شادی و لبخند همراه باشه...

...

افسوس   که   نامه   جوانی   طی   شد

وان  تازه   بهار   زندگانی    طی   شد

حالی  که   ورا     نام   جوانی    گفتند

معلوم    نشد   که    او  کی آمد کی  شد

خیام




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/٢٩

توی این چند وقته وضعیت اونقدر ها بد نبود. دوم تیر جاتون خالی وسط  امتحانها  عروسی دوستم رفتم. بد نبود درست مثل عروسی های اینجا که شب عروسی  فقط برای  کادو دادن و غذا خوردن توی یه سالن پذیرایی هست و تا وقتی این مراسم تموم نشه و  موقع دور شهر چرخیدن و بردن عروس  و داماد به در خونه شون نرسه اثری از شادی  و باقی چیزها نیستش!... خلاصه با ماشین یکی از دوستان ساعت 12 شب وقتی  مراسم رسمی تموم شد دنبال ماشین عروس افتادیم.  راننده ماشین عروس اصلا ملاحظه نداشت و با سرعت تمام  داشت می رفت تا باقی مهمونها رو جا بذاره و ما  هم که کم نمی اوردیم پا رو گذاشته بودیم روی گاز و با سرعت دنبالشون بودیم. سر فلکه غریب کش  یه چند دوری  زدن  با سرعت  زیاد و  همین که ما امدیم جلوی ماشین عروس رو بگیریم   یهو سرعتش رو راننده  ماشین عروسه کم کرد  و ما تا بجنبیم سرعت کم کنیم و از اون ور ماشین های شتی بهمون نخوره رفتیم  کنار میدان نگه داشتیم  یهو دیدیم ماشین عروس  و یکی از ماشینهای که از اول دنبالش بود  دارند به سرعت از کنار ما رد میشند  ما هم افتادیم دنبال اون ماشین عروس  و همین که نزدیک شدیم دیدم که عروس و داماد جلو نشستند و  ما اشتباهی  دنبال این ماشین امدیم و بعدش هم که  بیخیال شدیم   و برگشتیم... اما جالب بود یه چند وقتی بود این کارها رو نکرده بودم و هیچ مهمونی نرفته بودم. حیف که نشد شب حنابندان هم برم چون صبحش امتحان داشتم نشد برم...

....

یکشنبه  جاتون خالی با سه تا از خواهرزاده هام بازیگاه کودک رفتم . خیلی خوش گذشت و مخصوصا اون دستگاه که 4 نفری بازی کردیم و اون چراغ هایی که باید وقتی روشن  میشند  با پا سرش می زدیم. کلا اینجور جاها  جالب هستش حیف که سینما 4 بعدی اونجا بسته بود. وگرنه یه شب جالبتر میشد....

....

شاد باشید




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/٢٥

سلام بر آخرین موعود

سلام بر  هدایت شده و هدایت کننده

سلام بر  قائم (عج)

سلام بر  امام منتظرین 

سلام بر آخرین حجت خدا  بر روی زمین

سلام بر  پیشوا و  آقای مظلومان  جهان از اولین تا آخرین

سلام بر  مولایی که برای تحقق وعده  خداوند  نسبت  مستضعفان و مظلومان  جهان

در حکومت بر جهان ، قیام و رهبری خواهد کرد

سلام  بر مولود نیمه شعبان روزی که به دنیا آمد و روزی که ظهور خواهد کرد و روزی 

به پیروزی خواهد  رسید.

وعده خداوند  حتمی و خلل ناپذیر  هست  وعده  حکومت جهانی عدل و داد و خوشبختی تمام نوع بشر  در زیر سایه  حکومتی که  از آنان  برگزیدگان و مظلومان  جهان  هست.  حکومتی  که در آن جز عدل و عدالت  و نیکی و مهربانی  چیزی نیست  همان آرزو  و آمال تمام مردم آزادی خواه و نیک  و مظلوم جهان.  همان حکومتی که زمان حضرت علی (ع) فقط مقداری کمی (به خاطر  مردم جاهل و یاران  بی طاقت  ) اجرا شد  حکومتی کامل  و سراسر  نیکی...

میلاد حضرت  مهدی موعود  قائم آل محمد (عج) به تمام دوست داران حق و عدالت  تبریک میگم.

 

.....

امام سجاد(علیه السلام) زمانى که این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشرکون بى شیئاً»

سوره نور، آیه 55 ،خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده که آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را براى آنان تمکین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل کند تا مرا بپرستند و شرک نورزند.

فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، که مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد کرد که مردى از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد.»

تفسیر عیاشى، ج 3، ص 136

منبع




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/٢۳

احساس درد شدیدی در قلبم می کنم. انگار قلبم از درد داره منفجر میشه...

...

خیلی سخته به یکی دل بندی و بعد بفهمی نباید دل می بستی ... خیلی سخته بخواهی برای آخرین بار بگی خداحافظ و توی اون لحظه حتی نتونی به چشم هاش نگاه کنی چون این خداحافظی با یه اس ام اس خشک و بی روح اتفاق افتاده ... ناراحتی بیشتر از این نیست که بدونی که نباید اینطوری آخرش میشد اما آخرش اینطوری بشه...تنهایی سخت نیست تنها گذاشتن ت توی یه بیابان تاریک و بدون ستاره سخته... وقتی نور و روشنایی برات کم سو تر و دور تر و کوچیکتر بشه سخته ... وقتی حس کنی که تنها موندی و یه چیزی توی قلبت درد بیاد و احساس تلخ و دردناکی رو در وجودت حس کنی واقعا سخته...

....

من خوب نیستم اصلا آدم خوبی نیستم نباید این کارها رو می کردم اما انجام دادم الان هیچ چیزی باقی نمونده ... هیچ چیزی بشه بهش با یاد آوری افتخار کرد... هیچ چیزی....

......................................

باز باران بارید

خیس شد خاطره ها

مرحبا بر دل ابری هوا

هر کجا هستی باش

آسمانت آبی

و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی...

( این یه پیامک هستش که یکی برام فرستاده)




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/٢۳

میشه از خوشبختی گذشت میشه از همه چیز گذشت . میشه از هوای بارونی گذشت میشه از سرمای وجودت گذشت میشه که از هرچی فریاد هستش گذشت میشه ....

این روزها مدام دارم تصمیم هام رو عوض می کنم هی تغییر پشت تغییر ... هیچ ثباتی انگار وجود نداره ... انگار دارم توی یه راه بدون هیچ روشنایی قدم می زنم و به جز تاریکی چیز دیگه ای وجود نداره....

...

ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها سریع تموم میشه و روزها از پی هم می گذره و ماه ها یکی از یکی دیگه سریعتر به پایان میرسه و به سن من یک سال اضافه میشه . من از این سریع گذشتن زمان متنفر هستم...

زمان یه چیز نسبی هستش یه وقتهایی خیلی سریع میگذره و یه وقتهایی خیلی کند و آهسته. بستگی به موقعیت و حال افراد داره . شاید ما زمان رو به 24 ساعت تقسیم بندی کرده باشیم اما همین 24 ساعت بعضی وقتها واقعا طولانی میشه و بعضی وقتها اندازه یه چشم بستن و باز کردن ، سریع میگذره... چقدر روزهایی که سریع میگذره زیاد هستشش.......




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/۱٩

وقتی یه پروانه به دنیا میاد  یه کم نخ ابریشم  از دنیا کم میشه آخه پروانه باید توی پیله خفه بشه تا  نخ ابریشم  درست بشه...

...

کلا اگه از حال ما پرسیده باشید خوبیم و سر حال و شاد! به قول شاعر که میگفت باور نکن ! اما تو باور بکن که راست میگم ....

دلم یه سفر می خواد  یه سفر  کوتاه یا بلند  یا به یه جای خاص  اصلا مهم نیست . فقط یه سفر باشه و یه رفتن ... تنهایی سفر کردن عالمی داره  یه کوله پشتی برداری و به جاده بزنی و توی خیابون ها  پیاده برگردی  با یه کوله پشتی روی دوش ت و  همه جا رو ببینی و حس کنی و  هرچقدر خواستی کنار ی بنا یا یه درخت  بایستی و نگاه کنی ! از چیزهای جدید استقبال کنی و با آدم ها حرف بزنی  آدمهایی که هیچ وقت دیگه احتمالا نبینی....

...

توی عمر زیاد ذخیره  کردم  هزاران خاطره بیخود و با خود و بد و خوب و متوسط .... اما هنوز  اون خاطره اصلی  رو ذخیره نکردم...

توی یه خم کوچه بودن هم باحال  هستش باور نداری  درست تر نگاه کن!!! 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/۱٦

وقت رفتن کسی از من سراغی نگرفت  آخه من هم از اونها سراغی نگرفتم!...

20 سال بعد در چنین روزی به بیست غریبه سلام  خواهم داد و  با  بیست غریبه رو  به ناهار  خواهم خورد و حساب بیست نفر را خواهم  رسید و بیست دفعه فریاد  خواهم زد من چقدر  با حالم و  بیست دفعه شعر معروف دوران دبیرستان  را خواهم خواند و بیست کتاب  حل مسئله رو با تمام وجود خواهم خرید و همه را در کوزه خواهم گذاشت سر کوچه  که مامور  جمع آوری  زباله های خشک  اون رو به ماشین  20 ساله اش انتقال بده. 20 سال بعد از بیست نفر  تشکر خواهم کرد به خاطر اینکه تشکری  کرده باشم. در چنین روزی بیست سال  بعد فریاد خواهم زد  که بابا ممنون از شما که بیست هستش این چرت و پرت های من رو می نمی خونید!...

راستی بیست سال بعد من زنده هستم ؟!...

 

 




7
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/۱٥

جدیدا  دو در دو میشه 7 تا

اگر فرض کنیم 

n=2 , m=2

نتیجه می گیرم که

mxn - (m+n) /4 + (mx n)=7

نتیجه اخلاقی  این محاسبه اینکه کلا باید بیخیال حساب و کتاب بود و  واقعیت ها رو قبول کرد!




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/۱۳

روحم رو کشتم. فکر می کرد خیلی اهمیت داره و چیزی هستش ... روحم رو توی یه سکوت و یه دم ظهر  پر از گرما کشتم و راحت شدم... دیگه روحم مزاحم نیست  دیگه هیچ احساسی  به اطر این روح لعنتی وجود  نداره و  اینطوری راحتتر میشه  توی اجتماع و خانواده و همه جا زندگی کرد.... روحم رو از بین بردم  درست مثل اینکه هیچ وقت نبوده...هیچ چیزی نبوده ...دیگه کاملا آماده  هستم که مثل یه مرده متحرک زندگی کنم و ... کلا مرده متحرک بودن بهتر از  روح داشتن هستش...

سلام من یه مرده متحرک  ، بدون روح هستم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/٤/٥

زندگی هیچ بهانه ی به جز عشق و محبت نمیخواد  ...

اصولا هیچ  انرژی از بین نمیره  و فقط تبدیل به یه انرژی دیگه و یه شکل دیگه میشه این یه حقیقت علمی یا یه بهتره بگم یه قانون علمی هستش... مهر و محبت هم هیچ وقت از بین نمیره و این انرژی درونی محبت و مهر همیشه باقی می مونه و در طول زمان فقط شکلش عوض میشه و در یک حالت باقی نمی مونه و  باید باور داشت که هیچ محبتی بیخودی نیست و هدر نخواد رفت و شاید ما نتیجه اش رو از اونی که بهش محبت می کنیم  رو نبینیم اما مطمئنا در جای دیگه این محبت  به شکل دیگه به ما برمیگردد . مهم هم شکلش نیست مهم اینکه از بین  نمیره  و ابدی هستش...

...

از درس عـلوم جمله بـگریزی  به

وانـدر سـر زلف  دلـبر آویزی  به

زآن پیش که روزگار خونت ریزد

تو خون  قنینه  در  قدح ریزی  به

خیام

...