روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۱۸

غذا سوخته ، ته ظرف سیاه شده و عذاهای سوخته بهش چسبیده باید ظرف غذا رو داخل سینک ظرفشویی بذارم باید داخلش آب گرم بریزم تا بهش تمیزش کرد. ... هوا گرم هست ساعت 2 نمیشه از خونه بیرون رفت آفتاب فوق العاده گرم هستش اصلا امکان بیرون رفتن نیست. حوصله ندارم کاش یه ماشین داشتم . هوا گرم هستش و یه چیزی برای سرگرم شده نیست دیگه همشهری جوان و روزنامه ها هیچ مطلب جالبی ندارند انگار اونها هم حال نوشتن ندارند. هوا گرم شده و من کلافه هستم. ...

....

دیشب وقت برگشت از بازیگاه کودک با خواهرزاده هام میثم و بهنام ، کنار مغازه گلفروشی یه کاکتوس رو که گل های سرخ رنگ داده بود ، دیدم. واقعا قشنگ بود. حیف که کاکتوس خودم خشک شد . نباید حرف دیگران رو درباره عوض کردن جاش گوش می کردم . طفلکی داشت بزرگ میشد اما با عوض کردن جاش خشک شد ...یه کاکتوس جدید باید بخرم... گل کاکتوس مثل یه امید در  سختی هستش...

...

آرزو دارم که همیشه آرزو هات رنگی و زیبا باشه و همیشه به آرزوهات برسی ...




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۱٥

سرم داره می ترکه حسابی درد میاد! دیرم شده و باید زودتر کارم رو شروع کنم. حال درستی از لحاظ روحی و روانی ندارم. انگار روحم اسیر شده . اسیر یه قفس که درش هیچ دری نیستی که روزی شاید باز بشه... خیلی سخت شده و باز خودم رو به بی خیالی زدم انگار نه انگار که اتفاقی میخواد بیافته و زندگیم توی یه چند راهی گیر کرده و بیشتر راه ها جز سقوط و دره بی انتها ، منتهی نمیشه ! دلم گرفته و احساس خفگی مفرط می کنم. باید برم زیر دوش آب سرد شاید آروم بشم . شاید یخ بزنم . شاید از آب دوش یه سیلی در وجودم بوجود بیاد...مسخره هستش میدونم... دلم پاک شدن میخواد . یه پاک شدن کامل از همه چیزهای بد ... دلم گرفته و دیگه حتی منتظر هم نیست انگار انتظار تبدیل به سرابی شده که جز یه امید پوچ درش نیست... دلم گرفته و منتظر صبح هستم اما هنوز سحر هم نشده. نمیدونم چرا خروس همسایه همیشه سر ظهر تازه یادش می افته که بخونه . یاد خروسی که وقتی بچه بودم داشتم وقتی صدای این خروس رو می شنوم ، می افتم. یه خروس قشنگ و چاق و بزرگ . با اون پرهای رنگرنگش و اون جسارتی که داشت ... دلم زندگی میخواد یه زندگی توی یه دشت یا داخل یه جنگل سرسبز. یه کلبه کوچیک و یه تنهایی و سکوت . سکوتی که فقط صدای حیوانات و پرندگان اون رو بشکنه ... کاش جرات اینکه همه چیز رو رها کنم و برم رو داشتم...

...

نمیدونم چرا جدیدا رسم شده اینطرفها که مراسم هفتم نمی گیرند . میگند سر کم خرج کردن و مخارج اضافی رو کم کردن هستش. هیچ کس جلوی شام غریبان و ناهار یا شام قبل از سوم یا هفتم یا چهلم رو نمی گیره که اتفاقا خرج غذا دادن خیلی سنگین میشه و باید اندازه یه شام عروسی و بعضی وقتها حتی دوبرابرش هزینه کنی . در حالی که نباید این هزینه رو به یه خانواده که عزیری رو از دست دادند تحمیل کرد اما مراسم هفتم که که نهایت میشه به یه مقدار مشخص پول دادن به مداح و واعظ و یه چند کیلو خرما و حلوا وچای یا شربت برپا کرد و باعث فاتحه فرستادن و قرآن خواندن برای اون فرد درگذشته و ثواب بردن اون فرد میشه ؛ رو قطع کرد؟ میشه با یه هماهنگی ساده و شدنی پول زیادی برای نیم ساعت خوندن یه مداح همه افراد ندادو برای واعظ هم همینطور . اما جلوی خرج شام و ناهار دادن به افرادی که واقعا مستحق نیستند و می تونند توی خونه خودشون غذا بخورند و برداشتن این رسم که حتما توی شام غریبان به مهمانها شام داد خیلی از این خرج و مخارج ها که باعث میشه گاها یه هزینه عزا داری بیشتر از یه مراسم عروسی بشه کاست. مطمئنا فرد درگذشته بیشتر محتاج فاتحه برای بخشش گناهان احتمالیش هست تا غذا خوردن افرادی از فامیل و دوستان که فایده ای برای اون نداره و اگه خانواده فرد درگذشته پولی کافی نداشته باشه باعث مقروض شدن و تحمل سختی اضافه برای اونها میشه...

...

اگه عمری بود و دوباره تونستم حتما وضعیت این وبلاگ رو بهتر از قبل می کنم و یه کم فضای اینجا رو عوض می کنم....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۱٢

...بگفت از عشق کارت سخت زار است

بگفت از عاشقی خوشتر چکار است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست

بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست

بگفتا در غمش می‌ترسی از کس

بگفت از محنت هجران او بس

بگفتا هیچ هم خوابیت باید

بگفت ار من نباشم نیز شاید

بگفتا چونی از عشق جمالش

بگفت آن کس نداند جز خیالش

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین

بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین...

پی نوشت: منبع  سایت گنجور




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۱۱

هر شروعی باید با جدیت باشه و هر پایانی باید با رضایت باشه .

 

 ....

 

 


ادامه مطلب ...



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۸

میشه توی شب با هزاران فکر مختلف خوابید! میشه تا صبح بیدار بود و فکر کرد هزار ان فکر و یاد مختلف، از عشق و ترس از کارها و رفتارها و گفتار های بد یا بی موقع ، تا صبح نخوابید یا با فکر کارهای آینده و رویا ها و آرزوها ، تا صبح مشغول بود... برای بیقراری و شب زنده داری همش یه دلیل کافیه اما بعضی وقتها ده ها دلیل برای نخوابیدن با همدیگه سراغ آدم میاد.انگار تو تنها هستی و فقط شب هست و یه حس گنگ و گیجی و سرخوشی از این شب ملایم. مثل خاطراتی که انگار اتفاق نیوفتاده یه جور رویا بوده که فراموش شده و فقط وهم و خیالی ازش باقی مونده... از این حس خوشم نمیاد... فکر کردن و نخوابیدن درست مثل امشب من دلیل خاصی نمی خواد یا شاید دلایل مختلف داره که قابل گفتن نیست!!... دلم گرفت از قدم زدن توی این سکوت شب خوشم نمیاد انگار همه چیز درست مثل یه هوای ملایم و خیلی ساکت و مه گرفته هستش میدونم هوا گرم هست و مه ی هم در کار نیست اما باز برام خوب نیست یاد شبهای میافتم که چون مریض بودم با پدرم به درمانگاه میرفتم یه جور خاصی این نیمه شب ها بود درست مثل وقت برگشت از شبهای عروسی و اون سکوت ساعت یک ، دو نصفه شب . یا وقتی آخر مراسم خرج و غذا دادن و خالی شدن یهویی همه جا، تنهایی شب و سکوت خالی بودن این شبها رو فرا می گرفت...

...

سال دیگه حتما پنجاه بدر میرم حتما سال دیگه گلاب گیری کاشان یه برنامه ی میریزم تا برم. حتما به مشهد هم سر میزنم حتما سال دیگه یه گل سرخ دیگه توی باغچه میکارم. حتما یه تصمیم جدید برای خوب بودن میگیرم. یه سال دیگه به برنامه 6 ساله اضافه میکنم. هنوز آماده نیستم نه فکر و نه مالی و نه کلا هیچی...

...

هوا گرم هستش کاش الان کنار دریای خزر بودم. حس خوبی داره شبهاش حتی اگه تاریک هم باشه قشنگه. سکوت و مه ی در کار نیست ... باید چشم هام روی هم بذارم شاید خوابیدم ... شاید...

...

پی نوشت: دیشب این رو نوشتم.




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/٧

بیست

وَ قَالَ ع إِنَّ أَوْلِیَاءَ اَللَّهِ هُمُ اَلَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ اَلدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ اَلنَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اِشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اِشْتَغَلَ اَلنَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوُا اِسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اِسْتِقْلاَلاً وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ اَلنَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَى اَلنَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ اَلْکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ اَلْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لاَ یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ وَ لاَ مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ ۴٣٢

دوستان خدا کسانى هستند که با باطن دنیا مى‏نگرند،زمانیکه مردم‏به ظاهر آن نگاه مى‏کنند،و به آینده آن مشغولند در حالیکه مردم به امروز آن‏سرگرمند،و لذا امورى را که مى‏ترسند سرانجام قاتل آنها باشند از میان مى‏برندو آنچه را مى‏دانند عاقبت آنها را ترک مى‏گوید به دست فراموشى مى‏سپرند،آنچه را دیگران بسیار مى‏بینند کم مى‏شمارند،و رسیدن به آن را از دست دادن‏محسوب مى‏کنند،دشمنند با آنچه دنیا پرستان صلحند و صلحند با آنچه آنها دشمنند،قرآن بوسیله آنها فهمیده مى‏شود و آنها نیز به وسیله قرآن مى‏فهمند،قرآن به وسیله‏آنها بر پا است،همانگونه که آنها به وسیله قرآن بر پا هستند،بالاتر از امید خودامیدى نمى‏بینند و برتر از آنچه مى‏ترسند مایه ترسى سراغ ندارند ۴٣٢ کلمات  قصار نهج البلاغه

حضرت علی  علیه السلام




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/٧

نوزده

هیچ وقت از مرگ نترس و مرگ رو هم  در روش زندگیت ،جدی  بگیر .




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/٤

شد زمین مست، آسمان مست

بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست

....

بوی گل های بهاری و یاس ها و گل سرخ ها و گل محمدی داخل کوچه و لانه تازه ساخته شده پرنده ها روی درختها و برگهای سبز درختها و میوه های نرسیده روی شاخه ها و گل های زرد و سفید کوچیک کنار زمین خالی کنار خونه و نگاه آرام گربه چاق همسایه که برای خودش هیبتی داره از برزگی و چاقی ، صدای گاه و بیگاه پرنده ها و هوای گرمی که بعضی وقتها با نسیم خنکی سرد میشه و دلپذیر ، روزهای که بلند شده و دیگه مثل چند ماه قبل سریع تاریک نمیشه و رایحه چمن های کوتاه شده پارک نزدیک خونه (بوی که خیلی تند هستش و ازش خوشم نمیاد ) ، ابرهای سفید و سیاهی که با خودشون شکل های مختلف میسازند و با یه باد ملایم جا به جا میشند ... همه و همه دست به دست هم میده که یاد این آهنگ بیافتم و زمزمه کنم و در مستی هوای این روزها غوطه ور بشم و بیخیال این دنیا و کار این دنیا بشم و دلم بخواد فقط راه برم بیخیال همه چیز های خوب و بد این روزگار که روزگار خوبی نیست...کافیه چشم ها رو ببندی و قدم بزنی و هیچ صدای رو نشنوی به جز آواز پرنده ها و تکون خوردن شاخه و برگهای درختها بر اثر نسیم خنکی که میوزه ...

....

همیشه باید مثبت بود درباره هر چیزی و هرکسی و هر اتفاقی . مهم نیست که واقعا نمیشه همیشه مثبت برخورد کرد اما حداقل میشه این رو به عنوان یک روش در آورد و زندگی رو بر این اساس پیش برد.البته بگذریم بعضی وقتها جدی بودن و حتی منفی بودن بهتر هستش باور کنید.

...

همیشه میگند حق با مشتری هست و حق با ارباب رجوع هستش اما در 90 درصد موارد اینطوری نیست انگار ما که خرید داریم می کنیم محتاج و بدبخت هستیم و باید ممنون باشیم که مثلا فعلا فروشگاه به ما یه لباس یا یه غذایی می فروشه. متاسفانه اینجا افراد درباره شغلشون اطلاعاتی ندارند و حاضر به توضیح دادن درباره کالایی که می فروشند رو ندارند و طوری با آدم برخورد می کنند که اگه از ما نخری غلط کردی وارد مغازه شدی و اصلا براشون مهم نیست که تو چی میخوای یا یه توضیح ساده درباره طرز کارکرد دستگاه یا مشخصات اون رو ندارند. و جالبه که حتی حاضر نیستند که نوشته های سایت مرکزی و نمایندگی اصلی یه کلا و مارک رو در مغازه های به اصطلاح نمایندگی خودشون قبول کنند. مثلا چند وقت پیش یه تلویزیون خریدم . هرچی به طرف میگفتم بابا من توی سایت دیدم نوشته این سری 3 هستش و اون سری 5 . میگفت امکان نداره این سایت برای نمایندگی اصلی این طوری ننوشته و کم مونده بود حتی سرمن کلاه بذار که مجبور شد به خاطر همین یه کم تخفیف هم بهم بده . یا چند روز پیش یکی تعریف میکرد وقت حساب کردن پول غذاش ، نفر جلویی یه مقدار پول خوردش مونده بوده و گفته بوده که نمیخوام . طرف برگشته بوده که من گدا نیستم و من کلی پول دارم و از این جور حرفها !!! خوب یکی نیست به طرف بگه این گدایی نیست و تو اگه پول دار هستی و نمیخواهی کار بکنی خوب برو بشین توی خونه ت و پولهات رو بخور این چه طرز برخورد با مشتری هستش؟! اخه یعنی چی ؟ . (البته به نظرم گدا بوده وگرنه توی یه رستوران بزرگ، صاحب اونجا پشت صندوق حساب کردن نمیشینه و یه کارمند برای این کار استخدام میکنه )... کلی از این نمونه ها هستش...

تابعد...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/٤

وقتی عاشق یکی بشی که نباید بشی . وقتی حرفهایی بزنی که نباید بزنی . وقتی چیزهایی رو بگی که جز خصوصی ترین حرفهای خودت هست . وقتی توی صورت طرف فقط چشم هاش رو ببینی و دیگه به چیزی توجه نکنی و نتونی نگاهت رو از چشم هاش برداری. وقتی یه جمله رو بگی و خودت پیش خودت بگی نه واقعی نبود این دوست دارم گفتن فقط یه حرف بود اما باز ناخود آگاه تکرار بکنی و باز هم بگی دوستت دارم. وقتی حرف بزنی و تنها کسی که باهش راحت باشی و احساس نزدیکی کنی فقط یک نفر بشه. وقتی نباید عاشق بشی و عاشق بشی . وقتی نری جلو و ادامه ندی به خاطر عقل و منطقت و اما باز بیخیال بشی و حاضر بشی که ادامه بدی بدون اینکه فکر کنی داری چیکار می کنی. وقتی موقع خوابیدن فقط به یکی فکر کنی و به یاد اون هر لحظه باشی . وقتی که اون نباشه و تو هنوز دوستش داشته باشی واقعا دیونه کننده هستش و درست مثل یک احمق میشی.. . چقدر گفتن یک دوستت دارم این جمله کوتاه و ساده ، در زندگیت رنج و عذاب میاره اما واقعیتش اینکه رنج و عذاب مهم نیست و در حقیقت یه نوع شادی هستش هر دردی با یه لحظه به یاد اون افتادن ، از یاد میره...

....

یه یاکریم الان توی پیلوت خونه ما تخم گذاشته. مادرم انتهای پیلوت خونه مون یه جعبه پلاستیکی از این جعبه های 5 کیلوی پرتقال رو به دیوار وصل کرد و یه جفت یاکریم هم اونجا لانه درست کردن و چند روزی هستش که یکی از یاکریم ها روی تخم ها خوابیده دیگه به ما عادت کرد و از رفت و امد ما نمی ترسه و راحت سر جاش نشسته و منتظر به دنیا امدن جوجه هاش هستش. یاد گربه های خونه قبلیم افتادم که میذاشتند که بهشون دست بزنی و وقتی که دستت رو روی سر و بدنشون میکشیدی چقدر خروخرو می کردند و راحت می نشستند ... الان هم این ماهی فایتر من وقتی کیسه پلاستیکی که توش غذاشون میارم وقتی صدای باز شدن کیسه غذاشون رو میشنوند شروع به جست و خیز و تکون خوردن می کنند انگار میدونند که نوبت غذا دادنشون شده (باقی وقتها اگه کنارشون دست خالی برم حتی یه تکون ساده هم نمی خوردند!)...

....

گل سرخ های باغچه دارند یواش یواش باز میشند خیلی گل سرخ دوست دارم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/۳

تولد حضرت فاطمه زهرا (ع) و روز زن و مادر رو به تمام دوستان و خوانندگان زن این وبلاگ تبریک میگم. امیدوارم روزی برسه که در کنار فرزند حضرت زهرا (ع) ، حضرت مهدی موعود (عج) زیبایی و عدالت را در تمام جهان حکمفرما کنیم و بعد از اون روز موعود ، سالروز تولد پاره تن پیامبر (ص) رو در کنار فرزندش در جهانی سراسر از شادی و خوبی و عدالت جشن بگیرم ...


ادامه مطلب ...



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳٩٠/۳/٢

شاید جالب باشه یا شاید هم جالب نباشه اما مطمئنا یک واقعیت هستش  اینکه هیچ چیز پایدار نیست ...


ادامه مطلب ...