روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۳٠

شب هنوز شروع نشده... چراغم کجاست....

......

١-٢-٣-۴-۵-... فردا آخر پاییز هستش  جوجه هاتون رو  شمردید؟...

....

با صدای  خیلی  یواش و کوتاه  بهم گفت: یکی هم به من بده .   من گفتم که تموم

شده و  خیلی ناراحت شدم  که چرا  تموم شده بود  و نمی تونستم به اون بچه

٢-٣ ساله  یه بسته بیسکویت "های بای" که  به عنوان  نذری  روز  عاشورا  پخش

 می کردیم ، رو  بدم... هیچ وقت  نتونستم ناراحتی  یه بچه  رو  ببینم ...

....

 شب یلدا  همش  یه چند دقیقه  بیشتر  از شبهای دیگه طول میکشه .    این چند

دقیقه هم زیاد مهم  نیست درباره  دقیقه ها و ساعتهای  عمر  ما!. اما  همین چند

دقیقه  بیشتر و  منتظر شدن  برای  دیدن دوباره روشنایی و خورشید رو  تمام نیاکان ما

 جشن گرفتند...   پیش  هم جمع شدن و  جشن گرفتند و منتظر شدن  تا صبح .

تا طلوع خورشید!... هزاران سال  همه  در این شب  به امید و آرزوی  دیدن خورشید

بیدار موندند و تا  زیبایی و نور  رو جشن بگیرند...

شب یلداتون خوش بگذره!!

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢٧

وقتی بارون میباره میگند اگه زیر بارش بارون  دعا کنی برآورده میشه...

الان داره بارون میاد... خدایا....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢٧

سلام. خوبی؟ من خوبم! تو هم که معلومه خوبی!! یا شاید خوب نباشی! نمیدونم

اما می خواهم بدونم  اما تو اصلا دوست نداری که من بدونم  درشته؟!!!

حال من اما خوبه . وضعیتم  هم مثل سابق هستش . مثل سابق عالی خوبی .

هنوز پارک نزدیک خونه مون  میرم . هنوز  روی اون نیمکت دو نفره ، تنهایی می شینم

و هنوز بعد از اینکه بارها  به خودم قول دادم  که روزنامه نخرم . روزنامه می خرم.

راستی هنوز دانشگاه م هم تموم نشده. هنوز دلم تنگ میشه!  البته یه سری

چیزی ها تغییر کرده اما اونقدر بزرگ نیست و مهم هم نیست! راستی تو  هم دلتنگ

میشی؟! این روزها بیشتر از هر  چیزی ماهی فایترم  رو دوست دارم.   ماهی خوبیه!

براش مهم نیست من جاش اندازه  یه لیوان باشه  یا یه آکواریوم!  وقتی دستم  ظرف

غذاش باشه شروع به جنب و جوش می کنه باقی وقتها بیشترا ساکت و آروم  هستش.

کلا خوبه!... من خوبم.  تو چطوری؟....

...........

روز عاشورا پیغمبریه رفتم خلوت بود.  نشستم  زیارت عاشورا   خوندم.   یادم رفت

بعدش  برای همه  دعا کنم. اما کلا خوب بود... ساکت و خوب...

.....

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد



ادامه مطلب ...



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢٢

هوا بارونی شده.  زیبا و دلنشین و سرشار از پاکی...  سرمای هوا   هم تازه آدم  یاد

پاییز می اندازه . پاییز   با برگهایی که به رنگ های مختلف در امدند و  یکی یکی

از درختها پایین می افتند درست مثل روزهای سپری شده . روزهایی سر شار از غرور

و شادی و  پیروزی های کوچیک . روزهای تلخ و  اندوهناک و  بد... روزهایی که درش

غم و شادی وجود داشت... روزهایی  زندگی من... چقدر زمان  زود میگذره... چقدر

زمان  شادی ها  بدون رحم  سریع میگذره...  نمیدونم چرا زمان  غم و ناراحتی اینقدر

کند و آهسته  بدون هیچ شتابی  در زندگی  جریان داره و   هیچ وقت تموم شدنی

به طور کامل نیست... برگها  رو نگاه کنید... سعی کنید  روی  برگها راه نرید  اون ها

هم برای خودشون روزی جون داشتند و زندگی می کردند.......

....

هنوز فریاد هل من ناصر ینصرنی  به گوش میرسه  هنوز  کربلا  منتظر حضور

یاری دهنده ای هست که به این فریاد لبیک بگه و  خاندان  رسول خدا  (ص) رو

یاری بده. آیا ما   جوابی میدیم...

پیغمبر فرمود(ص) : « من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم »

 هرکـس بشنود که شخصـى فریاد مـیزنـد: (( اى مسلمانها به فریادم برسید)) ولـى

جـوابـش نگـوید,مسلمان نیست

اصول کافی , ج 3, ص 293.

.............

ای قوم در این عزا بگریید / بر کشته کربلا بگریید   
با این دل مرده خنده تا چند/ امروز در این عزا بگریید   
فرزند رسول را بکشتند/ از بهر خدای را بگریید   
از خون جگر سرشک سازید/ بهر دل مصطفی بگریید   
وز معدن دل به اشک چون در/ بر گوهر مرتضی بگریید   
با نعمت عافیت به صد چشم/ بر اهل چنین بلا بگریید   
دل خسته ماتم حسینید/ ای خسته دلان هلا بگریید   
در ماتم او خمش نباشید/ یا نعره زنید یا بگریید   
تا روح که متصل به جسم است/ از تن نشود جدا بگریید   
در گریه سخن نکو نیاید/ من می گویم شما بگریید   
بر دنیی کم بها بخندید/ بر عالم پر عنا بگریید   
بسیار درو نمی توان بود/ بر اندکی بقا بگریید   
بر جور و جفای آن جماعت/ یک دم ز سر صفا بگریید   
اشک از پی چیست تا بریزید/ چشم از پی چیست تا بگریید   
در گریه به صد زبان ننالید/ در پرده به صد نوا بگریید   
تا شسته شود کدورت از دل/ یک دم ز سر صفا بگریید   
نسیان گنه صواب نبود/ کردید بسی خطا بگریید   
وز بهر نزول غیث رحمت/ چون ابر گه دعا بگریید

سیف فرغانی




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢۱

بالاخره بارون امد. با اینکه همش چند دقیقه طول کشید اما حس خوبی داشت...

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢۱

پیش بسوی فراموشی... دارم همه چیز  که مربوط  به  تو هستش رو  پاک می کنم.

همه رو دارم فراموش می کنم  تا راحتتر بشم. مطمئن باش که  می تونم ...

....

وقتی ۶-٧ سالم بودم  با پسرعموم  عباس که همسن من بود، همیشه  تعداد پر های

علامت رو می شمردیم و  از این ظرف های گلاب  پلاستیکی که بیشتر آب داخلش

بود تا گلاب روی سینه زنها می پاشیدیم ( وقتی هم تموم میشد خودم آب داخلش

پر می کردیمخجالت و دوباره  روی مردم می ریختیم).  اون وقتها نمیذاشتند  بچه های

همسن ما داخل هیت های سینه زنی و زنجیر زنی  بشند می گفتند کوچیک هستید

و گم میشید.  چقدر دلم می خواست  که بین اون سینه زنها و اونهایی که پرچم ها

دستشون هست  باشم... یاد بخیر...

....

وقتی به خودت دروغ بگی   و باورش بکنی   . وقتی نتونی خودت رو  ببخشی و

وقتی  نتونی شاد باشی و گریه کنی و  تلاش بکنی . اون وقت دیگه نمی تونی

هیچ کار واقعی و درستی برای دیگران بکنی...

....

یادم تو را  فراموش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٢٠

ناتوان ترین مردم

امام حسین (ع): ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا کردن واماند و بخیل ترین مردم

کسی است که از سلام کردن واماند.

منبع




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۱٩

جمعه ها کلا روزهای دلگیری هستند مخصوصا اگه مجبور باشی بری  سر کلاس...

اصلا از غروب جمعه خوشم نمی اد  انگار یه عالمه غم روی  سر آدم آوار میشه و

دل آدم  زیر این غم ها می گیره و میگیره و تنگ تر میشه تا حدی که میخواهی

منفجر بشی . و بدتر از اون هم اینکه بعضی وقتها واقعا  منفجر میشی  و دلت فقط با

گریه و فریاد زدن  ساکت میشه  اما باز این سکوت خوب نیست و زجر آور هستش.

کلا روزهای جمعه و تعطیل  اصلا  جالب نیست . به هیچ وجه جالب نیست...

کاش همه روزها یکشنبه بود!!!....

....

بالاخره  یه روز میرسه که  توی اون روز  عابر پیاده  هم  برای این ماشین سوارها  و

این چراغ های راهنمایی و  این  بریدگی سر چهارراه ها برای دور زدن،  مهم میشه

و حقش رعایت میشه و  همه راننده ها  بهش احترام می ذارند و  به چشم یک

مزاحم نمی بینندش... بالاخره اون روز میرسهخیال باطل

....

نمیدونم چرا بعضی ها بارها  به سفر حج عمره میرند  اما یه دفعه  هم شده  حج واجب

نمیرند.  کسهایی رو دیدم که  حداقل ۴ دفعه  حج عمره رفتند  و کلی هم خرج  برای

مهمانی دادند خرج کردن  اما  اون عملی که واجب هست رو انجام نمیدند و  حج

واجب  نمیرند؟... البته بگذریم افرادی  که حج واجب میرند و  روز بعدش دوباره مثل

قبل و حتی بدتر از قبل میشند انگار که نه انگار رفتند حج که  دوباره پاک  بشند و یه

شروع جدید رو  تجربه بکنند ....

...

یه پنجره برای زندگی، یه دریچه  رو به خورشید، یه سبد پر از سیب سرخ، یه روز پر امید،

یکی برای  دوست داشتن...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۱۸

وقتی   یاد کسی می افتی که  با تمام وجود دوستش داری و   از بچگی  با یاد  و خاطره

اون   بزرگ شدی و زندگی کردی و برات الگو  بوده  و  بعد  ببینی که نتونستی  کاری

بکنی و نتونستی  حتی قدمی  برای کمکش برداری  با اینکه صد ها سال  از  کشته

شدنش گذشته  باشه  اما ناراحت باشی که نتونستی در راه  و هدفش یاری بکنی و

قدمی برداری و به درخواست اون لبیک بگی  چیزی جز اندوه و ماتم نمی تونه در وجودت

ایجاد بشه...

...بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم

بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ

اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس

که با شما در جنگ است تا روز قیامت...

تو  این کلمات رو می خونی و فکر می کنی  واقعا   خودت الان  از اونها  نیستی تو که نتونستی

یه پیرو و تابع  واقعی برای  الگوت باشی. تو که توی زندگیت  هزاران  کار بد و ظلم های کوچیک

و بزرگ رو کردی...

تو  دعا  می کنی و درخواست می کنی که جز  انتقام گیرندگان و  خونخواهان   کسی که

دوستش داری و  فکر می کنی پیروش هستی  باشی ...

...فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ 

مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ

عَلَیْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از

خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله...

اما نمیدونی  واقعا  تو اونقدر  آماده هستی  یا فقط  لفظی و کلامی هستش که در  زبانت

جاری  هست . تو  نمی دونی آماده هستی یا نه !... و این  دردناک هستش ...  دردناک

هستش که آماده  اون لحظه  نباشی  و  نتونی و رد بشی ... دردناک و وحشتناک  هستش...

...

اما باز نباید  نا امید باشی  یا حداقل به  این امید  باشی...

...فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و

روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ

الاْخِرَةِ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و

درستى (و ثبات قدمى ) در دنیا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ

هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْکُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را

با امام راهنماى آشکار گویاى [به حق] که از شما (خاندان ) است

....

پی نوشت: یه بار دیگه  الان زیارت  عاشورا رو بخونید




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۱٧

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت!!! ... داخل اتوبوس  صدای  ضبط  بلند

هستش... ما هیچ وقت بهار دسته جمعی  زیارت  نمی رفتیم  وقتی بچه بودم هر

سال  تابستانها با خانواده عموم و پسرعموها و دخترعموها و بچه ها شون  میرفتیم

امامزاده داوود و بعدش هم  قم. یه چهار روزی  این رفت و برگشت طول می کشید

یادش بخیر چقدر جالب بود و بعضی وقتها ترسناک ! مخصوصا وقتی که از پل چوبی

رد میشیدم تا بریم داخل شهربازی  امامزاده داوود... قم جالب بود . مخصوصا  وقتی

داخل حیاط حرم  با تفنگ آبپاش با بچه های دیگه بازی  می کردیم... جالب بود ...

شبهای جمکران هم که یه جور خاصی بود توی دشت وسیع  و زیر آسمون خوابیدن

و بیدار موندن.  مخصوصا اگه اون شبی که اونجا می رسیدیم سه شنبه بود.  وقتی

بعد از اذان صبح پا میشیدم انگار همه مردم  یهو آب شده بودند  و اون همه آدم  شب

قبل  که از بینشون به زحمت میشد رد شد  دیگه حتی اثری  نبود...وقت خرید  سوهان

هم جالب بود . مغازهای مختلفی که می رفتیم و من چون پدرم با ما  هیچ وقت 

به این سفر نمیاد . احساس می کردم  خیلی بزرگتر هستم و همیشه گرانترین و

خوشمزه ترین  سوهان ها رو باپول خودم  برای خونه می خریدم... قم جالب بود.

حرم و بازار اطرافش  و موزه کنار حرم ... چقدر راحتتر شاد می شدم  و راحتتر

می خندیدم... پارسال  بهار....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۱٤

میشه توی یه راه بزرگ گم نشد...

...

خوب دیگه هوا هم داره سرد میشه اما از بارون خبری نیست .  از بارش برف  هم خبری 

نیست. خیلی دلم می خواهد  زیر بارش برف  قدم بزنم و   درختها  و  چمن هایی که

از همه جا زودتر سفید پوش میشند رو ببینم....  یادش بخیر سال پیش توی عید  برف

امد . واقعا  فضای  و هوای جالبی  شده بود...   زیر برف  وقتی قدم می زنی 

بستنی قیفی و  چای داغ خیلی می چسبه. (البته  توی یخبندان  اصلا  خوب نیست)..

...

قضاوت  کردن خیلی سخته...

....

دیشب  دلم گرفته . بدجوری  حالم بد  بود.  بیرون برای قدم  زدن رفتم.  سر کوچه

یه بستنی خریدم و توی اون سکوتی که  هر چند دقیقه  عبور  ماشینی   سکوت  رو

می شکست، قدم زدم ... می خواهم که تغییر کنم  . می خواهم تغییر کنم و  روی

گذشته یه خط بزرگ  بکشم .  از همین الان  هم می خواهم  تغییر کنم. یه نگاه  به

گذشته بکنم و  ازش بگذرم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۱۱

مشاهده یادداشت خصوصی




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/۸
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را   الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد   سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی   دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گر سرم می​رود از عهد تو سر بازنپیچم   تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید   دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

..........

میگند  تنها چیزی که  از وجود  و دورن آدم گفته میشه  آه  هست  آهی که از جگر

برخاسته میشه .   هیچ کلمه ای  و هیچ  تعریفی  نمی تونه  معنای این  آه   رو

بیان بکنه... آه...

..

هوا هنوز گرمه  انگار هنوز پاییز  نیموده و   هنوز تابستون ادامه داره.... بارون کجاست...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٥

تا به حال درباره مرگ فکر کردی؟ من زیاد فکر کردم.  برام  اصلا ترسناک نیست  فقط

با اینکه به آخرت  اعتقاد دارم  اما یه جورایی ناشناخته  هست . واقعیتش  یه جورایی

برام  مهم نیست که چی میشه  یا چی نمیشه...

....

پرنده خار زار

در افسانه ها هست که پرنده ای وجود دارد

که از زمان تولد به دنبال خار زار می گردد

...

وقتی خارزار را پیدا می کند بزرگترین خار را انتخاب و بدنش را به روی آن قرار می دهد

و وقتی خا ر به بدنش فرو می رود  شروع به خواندن زیباترین آواز دنیا و تنها آواز عمرش

می کند

....

بلبلان و پرندگان خوش آواز با او شروع به هم آوایی می کنند

...

همه انسان ها آن را خواهند شنید

...

خدا و فرشتگان با شنیدن آواز لبخند خواهند زد

....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٩/٤

هنوز از سرمای هوای این چند  شبه  ، دوتا شکوفه  درخت البالو  از بین نرفتند...

....

این روزها انگار پاییزی نیست نه خبری از بارون هستش نه هوای  ابری  و نه  حتی

رنگین کمانی .... ابرها هم مثل اینکه قهرند ... دلم اون روزهای پاییزی رو می خواد

توش   از بارون شدید خیس  میشدم ...  لحظه ای که دیگه حتی صدای  قطرات

بارون رو نمیشنیدم  از بس که خیس شده بودم  افتادن قطره های بارون  رو روی سرم

 حس نمی کردم. و انگار   توی اون لحظات همه  چیز آروم شده و بارونی در کار نبود

و فقط یکی شدن بودن  با بارون...

.....

این روزها خوابهای عجیب و غریب زیاد می بینم...

.........

کتاب سمک عیار رو خوندید؟ کتاب جالبی هستش... چند سال پیش دادم به یکی از

فامیل ها اما دیگه  پس نداد... راستی چرا یهو یاد   سمک عیار  افتادم؟... نمیدونم...

...

میگند موقع مرگ  حضرت علی  (ع) رو می بینی ... نمیدونم اون وقت  چطوری 

می تونم  نگاه کنم وقتی که کاری نکردم به خاطر دوستی و محبتم   نسبت به

حضرت علی (ع)....