روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/٢٦

نما داخلی- روز  - داخل مینی بوس:

پارسال بهار رفته بودیم  زیارت   برگشتنی ... صدای دست و خنده   خیلی  بلند..

..................

....

دارم به گربه که رو یه دیوار  ایستاده نگاه می کنم  گربه هم زل زده به من . انگار

برای لحظاتی فقط سکوت و سکون  در فضا  جاری شده . هیچ حرکتی نمی کنم. گربه

هم... راه می افتم که برم   با اولین گام  انگار همه چیز تموم شده  اون حس و فضا

... گربه می ترسه و فرار می کنه انگار من هم ترسیدم و از اونجا  دور میشم ...

...

...

سر چهار راه  باز  هیچ ماشین ها   پشت خط  عابر پیاده نایستادند . این  انگار یک

هنجار و یه جور عادت عادی شده...

...

استاد میگه چرا بعضی ها  رو فرشی روی  فرش می اندازند و چرا  از چینی ها رو 

توی کمد می ذارند و استفاده فقط برای مهمون می کنند و چرا پلاستیک روی

صندلی ماشین های تازه رو  نمی کند   و چرا... من فقط به لباس اون  نگاه می کنم

پر از دکمه و نوار  های چسبیده و زائد  که روی  لباسش  هستش  یه تیپ عجیب و

غریب...

...

روزی سرانجام پروانه شد؛ رفت... یه دوست وبلاگ نویس  این رو برام نوشته  و 

وبلاگش   رو هم حذف کرده... یه کم ناراحتم...

...

وقتی احساس تنهایی میکنی  هر چقدر هم کنار تو  آدم باشه   باز تنهایی...

...

حرفهام  بیخود  هستش  و نوشته هام بی معنا  و مفهموم ... حرفهام رو نمی نویسم

...

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/٢٢

ماه  شعبان یاد آور  عدالت و  شادی و تلخی برای من هست . عدالت و شادی برای

موعودی که منتظرش هستم  و تلخی اینکه  آیا اون روز رو می بینم یا نه؟!

اما من امیدوارم...

...

هوا اونقدر گرم نیست  . سرم  حسابی  درد می کنه و  حسابی مشغول درست کردن 

طبقه دوم  خونه مون و  نقاشی کردن اون هستم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/۱٦

یه وقتهایی باید  سر  رو به طرف آسمان گرفت و از ته  دل فریاد زد   خدا....

...

خوب  این روزها برام  حسابی سخت هستش  نصفش تقصیر خودمه و نصف دیگه

هم تقصیر دیگران...  اما به قول  دوستی  بگذریم که خواهد  گذشت!!.. 

آلمان امشب بازی داره و  باز من منتظر یه برد  هستم یه برد  خیلی خوب .

اسپانیا   در خط حمله و دفاع   زیاد خوب نیست و  آلمان هم کم کم داره دروازه بانش

خوب میشه درسته مثل  کان و ایگنر  نشده اما تا اینجا هم بد نبوده و  از همه

مهمتر اینکه آلمان یه خط  حمله واقعا عالی داره  که  از دروازه بان گرفته  تا  نوک حمله

همه  در یک زمان  یه خط حمله ١١ نفره رو تشکیل  میدند و به پیش می رند...

خلاصه ما قهرمان هستیم!!!!...

....

روز  تو خواهی  آمد   روزی که همه چیز   و همه کس   در اون روز آماده  اجرای عدالت

هستند به فرمان  و یاری خداوند  ... اون روز موعود و فرخنده و مبارک  نزدیک هست

مهم نیست چند سال  و قرن باید صبر کرد  اما  ما آماده  اون روز هستیم و منتظر

هستیم و  امیدوار که اون روز نزدیک  باشه  و در نظر ما نزدیک هست  و ما باید

آماده اون روز موعود باشیم...




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/۱۳

باختم. باز باختم.

...

یه شروع دوباره...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/۱٢

امروز آخرین روز  از  گذشته هست...

...

دقیقه ١٢٠ بازی یه قاره منتظر  فقط یه شوت تو هستند تا  جشن بگیرند .  فقط یک

ضربه آرام و  دقیق... دروازبان قبل از ضربه   شیرجه رفته   . همه چیز آماده هست

فقط کافیه بزنی گوشه دروازه  تا همه  قاره شاد بشند  اما تو می زنی  زیر توپ

و  به هوا... تو یه لحظه  اگه  فکرش رو می تونست  توی اون لحظه حساس  و

پر استرس ، متمرکز بکنه   الان  غنا  بالا رفته بود... گاهی وقتها ما هم توی

موقعیت های حساس  اینکار رو انجام میدیم.  ضربه های ما هم اوت میشه...

....

امروز  حتما آلمان می بره.  فقط آلمان  قهرمانه!!!!!!!




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٩/٤/۸

وقتی یه لحظه  مونده به آخرین  جای برسی که نا امید بشی  تنها مذهب و اعتقاد

به خداوند  ، جلوی   نا امید شدن و دست کشیدن  از همه چیز  می گیره...

...

این روز ها  مثل همیشه گرم  هست  و البته گاهی هم  غبار آلود... درست مثل

بعضی روزهای زندگی  که همه چیز گرم و مطلوب  هست اما توی یه لحظه  تا آخر

روز هوای  زندگی  درست مثل  ذرات ریز غبار   پوشنده  میشه  تیره و کثیف و 

خفه کننده... توی این وقتها باید  فقط صبر کنی...

...

خوب راستی دیگه خواب من هم تموم شد  و باز دوباره بیدار شدم  اما با یه دید  جدید

 و یه جور  خستگی توام با انرژی  زیاد... متضاد  اما  واقعی...