روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/۳٠

الان  از بانک  برگشتم. رفته بودم که  یه مقدار پول بردارم . از این بانک هایی که شماره

میدن  وقتی شماره  ت رو  خوندن   میری اون باجه ای که گفتند و کارت  رو انجام

میدی. و قتی شماره رو از دستگاه گرفتم  ۲۳ نفر مونده  بود  به نوبت من   اما در

عرض چند دقیقه  دیدم  از اون ۲۳ نفر قبلی  همش ۷ -۸ نفر  بودند و بقیه شماره رو

گرفته بودند و  نبودن خلاصه کارم   رو انجام دادم  و رفتم سوار  تاکسی  بشم  که  یه

ون   ایستاده بودم  سوار نشدم  منتظر شدم  که پر بشه و بره  و بعد سوار یه تاکسی 

سمند شدم.  آخه    دو باری که سوار ون شدم اصلا راحت نبودم یه ماشین  مزخرف 

و تنگ و کوچیک  هستش  انگار فقط برای خود چینی ها که قد کوتاه و کوچیک هستند 

ساخته شده. خلاصه  وقتی سوار  شدم  راننده تاکسی همون اول  موقع حرکت  یه

چندتا برگه تبلیغاتی که روی  داشبورد ماشینش بود رو  مچاله کرد . من فکر کردم

می خواهد همینطوری  وسط خیابون پرت بکنه اما   چند لحظه بعد  جلوی یه سطل

زباله  بزرگ  نگه داشت و   کاغذها رو سمت  سطل زباله پرت کرد . اما  کاغذ ها افتادن

زمین و  راننده هم  از ماشین  پیاده شد و کاغذها رو برداشت و انداخت داخل سطل

آشغال. واقعا باور نمی کردم همچین کاری رو انجام بده و فکر می کردم مثل اکثر ما ها 

کاغذها رو بندازه  روی زمین و یا نهایت  اگه توی سطل هم نیفتاد  دیگه به خاطرش

 بر نگرده  برش نداره و بندازه توی سطل دوباره. واقعا  به نظرم کار این جور آدم ها

شایسته تقدیر هستش  وقتی رفتار بعضی ها رو می بینی




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/٢٩

عید فطر به تمام   انسانهای   حق طلب  و دست دار  عدالت و پیروان  حضرت بقیه الله 

اعظم  مهدی موعود (عج)  تبریک و شاد باش میگم.

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/٢۳

برقص انگار که کسی نگاه نمی کنه. آواز بخوان  انگار که کسی گوش نمیده. کار کن 

انگار که احتیاج به پول نداری. عاشق باش انگار که  هیچ وقت قبلا ضربه نخوردی.

زندگی کن  مثل  اینکه  فردایی  وجود نداره.

 

پی نوشت: این نوشته بالا رو  یه جایی خوندم




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/٢٠

خدا دوست  دارد که  همه شاد و خوشحال و  مهربان و  پرهیزکار  و  بخشنده  باشند .

خدا  دوست دارد که همه در صلح و آرامش و عدالت  و  زیبایی  زندگی کنند. خدا  ،

۱۲۴ هزار  پیامبر و ۱۲ امام  را برای برپایی  عدل و پرهیزکاری و  صلح  بین انسان ها 

مبعوث  کرده  است. خدا  به ما  راه حق و عدل را  نشان  داده و  با فرستادن پیامبران  و

امامان   به ما  فرصت   درک راه درست  را داده  است.  خدا به ما قوه ادراک و  تفکر و

تعقل  و اختیار  در راه  زندگی را  داده است.  اما ما   خواستم  تا فکر کنیم   و راه

درست  را انتخاب کنیم. به هزاران دلیل  نا موجه  همیشه در پی  دور زدن راه  راست

هستیم . ما گفتار  نیک و کردار نیک  و  پندار نیک  را در  تئوری فقط قبول داریم  ولی در

عمل  نه. ما درباره عدل و  صلح و  پرهیزکاری حرف می زنیم  اما  فقط به فکر منافع 

خودمان هستیم. ما  فقط  و فقط  از خوبی و زیبایی حرف می زنیم  و  در عمل چشم بر 

زشتی ها که خودمان مسبب آن هستیم   می بندیم . زیبایی و  خوشحالی را دوست

داریم   تنها برای خودمان  نه  حتی همسایگانمان چه برسد به افرادی  که از ما دور

هستند... کاش این گونه نبودیم...

...

شهادت  اولین امام مومنان   و دوستداران حق و عدالت را به همه تسلیت میگم.




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/۱۸

بعضی وقتها سکوت  چیز خوبی هستش اما بعضی وقتها باید  حرف زد و گفت ...

باید گفت تا   توی این دنیا بشه دوام  آوردش  وگرنه  خیلی سریع  غم و ناراحتی 

سراسر  وجود آدم رو میگیره... میدونی  وقتی  آدمی  نباشه که به حرفات گوش بده

سخته . خیلی خیلی سخته...  اما  میشه  حرفهامون رو به باد  بزنیم. میشه  به یه

قاصدک  کوچیک پیغام مون رو بگیم تا ببره  اون ور  دنیا ، تا بی نهایت  .  تا اونجا که یکی

این پیغام رو بشنوه...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/۱٥
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم       تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری       به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی       گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم       که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم
فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی       دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم       رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت       نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده       چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/۱٢

١_ وقتی دلت  درد میکرد  باید  بری دلت رو از جاش دربیاری  و جاش یه مقدار پنبه

بذاری...

٢_ وقتی  خواستی یکی رو فراموش کنی  حتما یادت  باشه که اول باید خودت رو

فراموش بکنی وگرنه یه روز ی  حتما اون  رو به یاد میاری چون حافظه آدم  جزء

جدایی ناپذیر آدم هستش و خاطره هیچکس ، مخصوصا  یه شخص خاص ، از حافظه آدم

پاک نمیشه  همین طور از زندگی آدم...

٣_ دو روز پیش یه کله پاچه  عالی نوش جان  کردیم. فقط  نمی دونم چرا  قیمتش  

هر سال بیشتر میشه؟ سال پیش ۸۵۰۰ تومان و امسال ۱۰۵۰۰ تومان!!!  جاتون خالی 

خیلی خوب بود!!!!!!!!!!!!




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/٩

 عشق ؟

 عشق؟

 عشق !!!

 واژه   غریبی  ست...

 عشق  زیباست  و کشنده... درد  هست   و هم درمان... شور   است و  هم هجران...

دردی که از   قلب کوچک آدم   شروع   مثل   پیچک سمی در سراسر    بدن  گسترش

پیدا  می کند... عشق   حس غریبی  است در تنهایی  خلوت  آدمی... تنها  احساسی

که  هیچکس  به جزء خود  آدم     وجودش و درد و رنج و شور  و اشتیاقش  رو   درک

نمی کند... عشق زیباست  چون    بهترین  و  خالصترین و ناب ترین   احساس  در

وجود آدمی  هستش ... عشق دردناک  هست چون    ابراز  و  فهماندن   این حس

 به دیگران  غیر ممکن  هست  باید در تنهایی  این حس رو  داشت ...

....

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند       آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی       باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
     




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/٤

چطوری بگم که  دارم دیوانه  میشم . کجایی...  دارم  می میرم.... آخه کجایی 

دوست داشتنی  ترین  روی زمین... آخه  کجایی...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٦/۱

مشاهده یادداشت خصوصی