روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/۳٠

تا حالا شده به خاطر اینکه بخواهی  زندگی شادی داشته باشی   زندگیت رو تغییر

بدی؟  تا به حال توی این تغییر  موافق بودی؟...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/٢٩

وقتی  تو زندگی هیچ چیز به جز یه دوست  نداری، اون وقتی میاد که برای تو ، اون

دوست کافی هست و  تو چیزی دیگه نمی خواهی...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/٢٧

سلام. سلامی پر از بارون بهاری ،  بوی تند و زیبای چمن های کوتاه شده پارک بغل

خونه مون. سلام به تو که نیستی اینجا اما  به یاد هستم. سلامی به پهنای  اون

چشمه زلال و گوارای کنار جاده. سلامی به  طراوت و سبزی  برگ های انگور داخل

باغچه کوچک خونه مون. سلامی به خوشمزگی  و  حس زیبای  خوردن یه توت فرنگی

قرمز قرمز. سلامی به  سرخی و خوش بوی   گل رز   پارک دانشگاه مون.  سلامی به

اندازه تخمه های داخل  هنداونه سرخ بهاری. سلامی به سفیدی و  خنکی   بستنی

قیفی. سلامی  مخصوص به تو که تنها صنمی برای من. سلامی به تو  که این رو

خونندی. سلام ...

پی نوشت:

١_ مگه قبلا وجود داشت که حالا نباشه.

٢_ مگه دوست داشتنی بود که حالا نباشه.

٣_ مگه با باور من میشه همه حرفها که گفته میشه راست باشه.

۴_ مگه  چیز مقدسی توی این دنیا به اسم عشق وجود  خارجی داری.

۵_ بی خیال  بابا...

۶_ روزهای تنهایی حمیدرضا  هیچ وقت  تموم نشده بود مگه توی رویا...

٧_ رویا و خیال  داشتند همون امیدی هست که به خاطره اش زنده می مونی...

٨_  من زندگی عادی و معمولی خودم رو توی سطح زندگی خودم دارم و دارم تا حدودی

تلاش می کنم   خودم رو بالاتر  بکشم  درست مثل یه آدم عادی.

٩_ هر کسی یه رویایی داره و توی ذهنش یه چیزی هست اما قرار نیست اون چیز

واقعیت داشته باشه یا به واقعیت بپیونده. تازه  مگه چیزی واقعی  بوده توی این دنیا

که این باشه...

١٠_ بی خیال...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/۱۳

تا که بودیم  نبودیم کسی              کشت ما را غم بی همنفسی

 تا که رفتیم همه یار شدند              خفته ایم و همه  بیدار شدند

 واقعا چرا زندگی اینجوری هستش وقتی دلت می خواهد تنها نباشی تنها هستی

 و وقتی که می میری همه اونهایی که راجع به تو  بی محلی کردند و بد بودن

 و باعث آزار و اذیت و تنهایی و افسردگیت میشند یهو یادشون می افته  که تو

 هم وجود داشتی و  تو چقدر خوب بودی و قدر تو رو ندونستند و  البته   بدی

 این جور احساسهای یهویی و آنی بعد از رفتنت اینکه سریع  فروکش می کنه و

 سریعتر از اونی که فکر بکنی باز فراموش میشی و از یاد ها و خاطرها میری.

 از دل برود  هر آنکه از دیده برفت... بگذریم که ما توی دیده هیچکس

 نبودیم  در نتیجه وقت رفتن  هم از دیده کسی  نمیریم.... توی یه روز

 خزان زده و سرد  پاییز به دنیا امدیم و توی یه روز هم از اینجا میریم

 فرقی نداری چه روزی و چه فصلی و چه  ماهی . فقط مهم اینکه   میریم

 و این دنیا  تمام میشه برای ما. برای من و جوجو و  پیشی ...

 زیاد هم غم انگیز نیست ...

....

فرانسویها میگن: به قلب ما نزدیک است آن کسی که از چشمهای ما دور است..

 تو نزدیک بودی و هستی و خواهی بودی......




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/۱٠

 این روزها هوا  حسابی بارونی شده. سه شنبه شب  ساعت۲ و نیم نصف شب 

خوابیدم و ساعت ۵ صبح پاشدم و  بعد رفتم دانشگاه . صبح  چهارشنبه  حسابی سرم

درد می کرد  . وقت بیرون رفتن دیدم که هوا ابری هستش اما پیش خودم گفتم ولش

چتر رو نمی خواهد بر دارم. توی راه بارون گرفت و من چند دفعه زیر بارون  حسابی خیس

شدم یه بار برای رفتن  ساختمان جدید دانشکده مون که دور تر شده و یه بار هم برای

رفتن به سلف ( غذا   دیروز   عدس پلو و با ماست بودش . سوپ جو  دیروز همراهش

ندادند!!! ،آخه  سوپ همیشه همراه عدس پلو  یا کباب میدن)  و  بعدش هم که چند

باری از  کتابخونه رفتم  به دانشکده مون و برگشتم و دیگه این بارون تند هم   برام عادی

شده بود و دیگه زیرش قدم می زدم. دیروز حسابی هم سر درد داشتم و تمام بدنم درد

می کرد. نمیدونم چرا یهو  اینقدر حس تنهایی و بیخود بودن بهم دست داده  این چند

روزه... امروز هم که اتوبوس سرویس سقفش چکه می کرد و چند تا صندلی آخرش 

خیس بود هم وقت رفتن و هم آمدن. مسئول سرویس وقت برگشتن   وقتی  سه تا دختر

می خواستند روی صندلی ها بشیند  و دیدند خیسه و به طرف گفتند صندلی ها

خیسه، برگشت گفت: پتو  بندازید روی صندلی !!  وقتی بچه ها بهش خندیدن و  

حسابی ناراحت شد و  با طلبکاری تمام  گفت: مگه چی گفتم  !!! یکی از دختر ها

گفت :  بالش ندارید!!! و کل  اتوبوس خندیدن و  مسئوله پیاده شد و  سه تا دختره پیدا

شدند با اتوبوس بعدی بیاند... واقعا خیلی سیستم حمل و نقل ما جالب هستش. این

همه درباره صرفه جویی و آلودگی هوا میگند اون وقت این اتوبوسهای ۲۰-۳۰ ساله

قدیمی و پر مصرف و  خراب که  از همه جاش آب چکه می کنه و زمستونها  همراه با

 کولر  هستش !!! و ...  این همه توی جاده ها و شهر ها تردد میکنند ... واقعا که!!!!!!!




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/٦

دردیست غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸۸/٢/۳

گاهی وقتها باید رفت و گذشت و گاهی وقتها باید موند و استقامت کرد. اما هیچ وقت

دقیقا آدم نمی تونه بفهمه که چه وقت باید اینکارها رو انجام  داد...

  پری  دریایی  گفت: توی وسط دریا   بهترین چیزها  انتظار تو رو می کشه. فقط کافی

هستش که با من بیای  و  بریم اونجا...

شاهزاده کوچولو گفت:  پس گل سرخ من چی میشه؟ من باید به ستاره ام بر گردم!!

پری دریایی گفت:  تو باید  به دنبال خوشبختی باشی  و با من  بیایی. این تنها راه

رسیدن  به خوشبختی  برای تو هست . وسط دریا اونجای که فقط   زیبای و خوبی

در انتظارت  هستش!!!

شاهزاده کوچولو گفت: اما   گل سرخ منتظر  من  هستش بدون اون نمی تونم بیام!

میشه  گل سرخ هم با من بیاد؟!!

پری دریایی گفت: نه . فقط تو  می تونی . زود تر انتخاب کن  !!!

شاهزاده کوچولو :  من  به ستاره خودم بر می گردم.

پری دریایی گفت: تو هیچ وقت به ستاره ات  نمی تونی برگرددی چون من نمی ذارم

...

شاهزاده کوچولو  هنوز منتظر  برگشتن به ستاره اش  در انتظار نشسته ...