روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٧/٢/٢٤

کاش میشد که با تو به یه سفر  دور و دراز می رفتم...کاش با تو قدم در  جاده عشق و شادی
میذاشتم ... کاش تو با من بودی... کاش یکبار دیگه و فقط یکبار دیگه صدای تو رو وقتی که اسم
من رو صدا میزدی ، میشنیدم... کاش تو بودی...کاش  اینقدر قلب من از دوری تو  اینقدر غمگین
نبود...کاش تو بودی  تا قلب من به ارامش میرسید... کاش  حتا شده برای یک روز پیش هم بودیم
... چقدر  دوست دارم  که بار دیگه وقتی که اسم زیبا و قشنگت رو دارم تکرار می کنم تو جواب
بدی ...چشم هام داره هر روز کم سو تر از قبل میشه... هر روز دارم این رنج و درد و تنهایی رو
با تمام وجود به خاطر دوری از تو، احساس می کنم... چه احساس بد و ناراحت کننده ای هستش
...کاش می امدی و دوباره این عشق مثل سابق میشد...اره می دونم هیچی دوباره مثل سابق
نمیشه اما میشه بهتر از قبل شد. .. میدونی عشقت با مرور زمان هر روز در وجودم بیشتر میشه

... دوستت دارم....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٧/٢/۱۸
سلام. خوبی؟
-سلام . خوبم!
چه خبرها؟
ـخبری نیست!
-شما چه خبرها ؟
سلامتی!
...
این مکالمه هر روزه ما با بیشتر افراد هستش چه در  عالم مجازی و چه در دنیای واقعی.
ما هر روز اینها رو میگیم از سر عادت و از سر اینکه هیچکسی پیدا نمیشه که بتونیم حرفهای دلمون
رو بهش بزنیم. بگیم که خوب نیستیم بگیم که خسته شدیم و بگیم که چرا هیچ وقت حالمون خوب
نمیشه . بگیم که از این همه۸ درد و رنج روحی و جسمی و مادی  داریم خفه میشم. نمی تونیم
همچنین ادمی رو پیدا کنیم چون می ترسیم که ادمی مقابلمون که داریم باهش صحبت می کنیم
پیش خودش بگه که این چه جور ادمی هستش و یا اینکه اصلا به من چه که تو خوب نیستی مگه
من حالم خوبه  که حالا بیام حرفهای تو رو هم گوش بدم؟...ما داریم هر روز تنها تر میشیم چون
هیچکسی رو که بتونیم بهش دو کلمه حرف بزنیم  دیگه پیدا نمی کنیم...
خسته شدم دوست دارم فریاد بزنم.  جدیدا دیگه حوصله ندارم  حتا به کوچکترین  چیزی
 می خواهم با خشم و ناراحتی پاسخ بدم... دیگه واقعا از این تنهایی بیزار شدم... کاش حداقل
 یه بار دیگه صدات رو می شینیدم...