روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٥/۳۱

هر لحظه  از زندگی  من الان یاد آور  لحظه ایه عاشق تو شدم و به تو گفتم دوستت دارم...

و به فاصله کوتاهی، هر لحظه   از زندگیم الان   یاد آور  تنهایی و جدایی از تو هستش...

شادی و غم...

می دونی  یه روزی بودش که من به  آزادی و عشق و خوشبختی  ایمان کامل داشتم

و در پی بدست اوردنشون بودم...

عشق واقعی زیباست ... عشق واقعی  قشنگترین چیز دنیاست... فقط و فقط با عشق میشه

مزه  شادی  و آرامش رو  چشید... فقط عشق واقعیه  وسط یه عالمه درد و مشکل و غم،

می تونه کاری بکنه که ادم  احساس شادی و آرامش  داشته باشه...

من عشق واقعی رو بدست اوردم هر چند  اونی رو که دوست دارم  پیشم نیستش...

می دونی با  عشق میشه خوشبخت شد وقتی  اونی که دوستش داری  پیشت باشه...

من هنوز منتظر اون روز رسیدن و کنار هم بودن هستم... منتظر عشق و خوشبختی...

میدونی دیگه باورم شده  دیگه آزادی  هیچ کجای دنیا  نیست...

...

من دوستت دارم...   تا اخرین لحظه زندگیم هم  باز میگم  دوستت دارم...

هیچ چیز نمی تونه جای یه  عشق واقعی رو پر بکنه... هر چقدر پول و قدرت  و دانش هم داشته

باشی و یا به تو  بدن باز  هم جای  عشق واقعی در وجودت  خالی هستش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٥/٢٦

عشق  وسعت  و اندازه  نداره... عشق همچون یه دشت وسیع  از گل های سرخه که تا اخر

عمرت هم نمی تونی  یکی یکی  اونها رو  بو بکنی ... عشق چیزی نیست که بشه   در یه

جا مشخص و  در یه زمانی  معینی ازش دست بکشی و فراموشش کنی...

عشق با امدنش  همه چیز  زندگی  ادم رو عوض می کننه... تمام فکر و عقاید و  چیزهایی

که بهشون  عادت کرده  رو، تغییر میده... درباره عشق نمیشه مقاومت کرد ... اگه تونستی

مقاومت بکنی  بدون که   واقعا  عاشق نشدی...

تو مهربون ترین و خوبترین و زیباترین  ادم  هستی که من  تا بحال دیدم... میدونم  هم دیگه

 هیچ ادمی  رو مثل تو  نخواهم دید...

چقدر زود گذشت و  تموم شد... چقدر زود تنها تر از قبل شدم... چقدر زود  دیر شد...

دوستت دارم ... میدونی   هر لحظه از زندگیم  فقط شده  یاد تو و تکرار اسم تو...

می دونی خوشبختی  تنها با تو  برای من ممکن بود... میدونی  وقتی تو بودی  من

احساس خوشبختی می کردم... با تمام وجود شاد بودم... می دونی  چقدر سخته

ادم   به اوج خوشبختی برسه و خیلی سریع   اون  خوشبختی جاش رو به تنهایی و غم بده...

هنوز یادمه که وقت رفتن  می گفتی که مواظب سلامتی روح و جسمت  باش. من هم

می گفتم باشه تو هم می گفتی باشه و خداحافظی می کردی...

می دونی الان  دیگه  روح و جسم  من  هر روز داره  پیرتر و بیمارتر  از قبل میشه ...

من همیشه عاشق تو هستم و تا ابد این عشق در وجود من   هستش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٥/٢٤

یه روز همه چیز برای من تموم میشه... یه روز  می اد که دیگه من   رفتم و   دیگه اینجا نیستم...

نمی دونم توی اون یه روز  وضعیتم چطوری میشه ...اما می دونی ، می دونم  که تا آخرین

لحظه   هم  به فکر تو هستم...

مرگ یه شروع دیگه هستش...  یا شاید بهتره بگم یه    وقت استراحت کوتاه  برای   ادامه

زندگی...  مرگ  پایان  عشق نیست... مرگ   فقط یه مرحله هستش  بین  نسبی بودن

 زندگی و مطلق  شدن  زندگی... مرگ هیچ چیزی رو از یاد ما نمی بره  ... با مرگ یه عاشق

 فقط عشقش جادوانی میشه هر چند که هیچ ادمی  بعد از مرگش    اون رو به یاد نیاره

و  در ذهن همه فراموش بشه...

 من  زندگی رو دوست دارم.... من تو  رو دوست دارم.... من  عاشق تو  هستم...

می خواهم این رو با صدای بلند  فریاد بزنم... برام فرقی نداره دیگران   چی میگند و   درباره

این کار چه فکر می کنند...

دوستت دارم........

روزها  ی  زندگی میگذره ... روزها ی زندگی با سختی  و تنهایی میگذره...  فقط تحملش

با یاد  تو   ممکن هستش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٥/٢٠

وقتی  تو امدی  من از خوابی   که  سالها   بودم، بیدار شدم...

می دونی  عشق هیچ وقت  از خاطر ادم  پاک نمیشه. هر کاری  بکنی ، هر چی بگی

، یه زندگی جدید  رو شروع بکنی ،  شهر و کشورت رو ترک هم بکنی و هر کجا هم که بری

هیچ وقت عشق از ذهن و وجود ادم  از بین نمی ره. حتا در لحظه مرگ هم به عشقت فکر

خواهی کرد...

من  گفتم دوستت دارم. من گفتم بیا از اینجا بریم. من گفتم بیا یه زندگی تازه رو با هم دیگه

شروع کنیم. من گفتم بیا  از همه چیز بگذریم. من گفتم... اما تو  چیزی نگفتی... من هم دیگه

حرفی نزدم به خاطر تو... من هم ساکت شدم و فقط  در وجودم    فریاد زدم  دوستت دارم

 و اسم تو رو تکرار کردم... تکرار کردم  و تکرار کردم اسم قشنگ تو رو  ، تا به حدی که

اسم تو نا خودآگاه  همیشه  در وجودم   تکرار میشه... در تمام   روز ها  و شب ها   زندگی

من  فقط عشق تو وجود داره... همه کارها برام  عادت شده  اما عشق تو  هستش که

همیشه جاری و نو   و زیبا در زندگی من  هستش...

عشق همچون   گل سرخی است  که برای بدست آوردنش  باید تحمل  درد خارها 

شاخه اش  را  د اشته باشی...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٥/۱٠

سبزترین رویا... سبزترین و شادی بخش ترین رویا...آرامشی  به رنگ  سرخ... به رنگ دل...

دوستت دارم با  اینکه تو...  همیشه دوستت دارم...

میدونی  زندگی همیشه  پر از  شادی و خوبی نیست بیشتر وقتها زندگی پر  از غم و تنهایی

و ناراحتی  هستش... میدونی اما همیشه توی هر زندگی یه وقت هر چند که کم باشه،  وجود

داره که  هر ادمی توی اون وقت احساس خوبی و شادی واقعی رو حس میکنه...

میدونی  این وقت توی زندگی من  موقعی که  تو امدی شروع شد  و چه قدر زود هم تموم شد.

... میدونی  همیشه میگم تو زیباترین و مهربونترین  ادمی هستی که من تا بحال شناختم...

کاش میشد... کاش لایق بودم... کاش یه موقع و یه زمان دیگه  نه حالا و توی این وضعیت

تو رو می شناختم...   اما نه  شاید اگه توی یه موقعیت  و یه زمان دیگه بودیم هیچ وقت

حتا این مدت کوتاه  رو هم   نمی تونستم  احساس واقعی عشق و شادی رو تجربه بکنم...

نمیدونم...

میدونی این مدت کوتاه   برای همه عمر من بسه اگه هیچ وقت نشه که تکرار بشه دوباره ...

کاش میشد  با هم بودیم... کاش...