روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/٢٩

یه روز سخت... یه روز دردناک و سخت... یه روز دیگه بدون تو...

چقدر این روزها  سخت و طولانی شده... این روزها عشق بی معشوق...

روزهای نبودن تو در کنارم... روزها ابری... روزهای غمگین ...

و شبهایی که  بخاطر دوری از تو   بی صدا در دورن خودم گریه میکنم... شبهایی که

 ساعتهای  سکوت و تاریکش رو فقط به تو فکر می کنم.... شبهایی که خواب  خیلی دیر

به چشم هام می اد ...

باید رفت تا رسید... باید رفت و  رفت تا خود  روشنایی تا خود عشق... باید رفت ،  مهم نیست

که  ادم   میرسه یا نه آخرش... مهم نیست که در وسط راه یا اخرین قدم برای رسیدن

مرد...باید رفت   فقط همین مهم هستش... باید در  راه عشق قدم گذاشت و  همچون

مسافری که همیشه   در حال رفتن هستش ،شد...هزاران   درد و رنج در این راه

وجود داره   باید با آغوش باز  پذیرفت و رفت. تا به عشق و آرامش رسید... باید رفت...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/٢٤

وقتی عاشق میشی زیبایی های دنیا  فقط در معشوقت خلاصه میشه... همه چیز زیبا و قشنگ

میشه... وقتی ...

این وبلاگ هم اپ شد سر بزنیدhttp://hrn1982.blogfa.com/




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/٢۱

وقتی رسیدی به اخر خط بدون من اونجا هستم که  نجاتت بدم و نذارم برات اتفاقی بیفته...

وقتی  از اونجا برگشتی  منتظر من نباش چون هیچ ادمی نیست که بیاد من رو نجات بده

حتا تو...

عشق رو شروع کردم توی یه روز زمستانی با گفتن  دوستت دارم به تو...

چقدر  زیبا بود و چقدر قشنگ بود اون لحظه... لحظه گفتن  حقیقت دلم  به تو...

زیبا بود و پر هیجان ... میدونی اون شب من خیلی اروم و راحت خوابیدم... من اون روز به

یه آرامش خاص و خیلی خوب رسیدم... چقدر زود این ارامش  از بین رفت...

یه روز  که خوب شروع شد اما اخرش ...

من هنوز امیدوارم ... هنوز  امید دارم به اینکه یه روز ...

از عشق با من حرف بزنید... از معشوق زیبای من  بگوید ... از مهربانی و زیبایی  او بگویید...

بدانید که معشوق من زیباترین و قشنگترین  و مهربانترین انسان روی زمین است...

هر چه بگوید و هر چه اتفاق بیفتد  مطمئن باشید که که حتا یک لحظه من به جز این

فکر نخواهم نکرد....

همیشه امیدوار  باش... هیچ وقت امید ت رو از دست نده...امید وجود داره در هر حالتی...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/۱٥

روزها همش میگذره پشت سر هم...روزها  سریعتر و تکراری تر  از همیشه میگذره...

زندگی من همش تکرار   غم تنهایی و دوری از تو شده... هر روز تکرار  روزهای گذشته

هستش... تو  بگو چرا ! باید این دور باطل و  تکراری تموم نباید بشه... کاش می امدی این

روزها رو از تکراری بودن در می اوردی...

روزهام  وقتی که تو امدی  زیبا شد و هر روزش  با روز دیگه اش فرق داشتش... اما حیف...

چقدر زود گذشت ... چقدر زود  روزهای سرخوشی و شادی از عشق تو گذشت... خیلی کم

بود این روزها خوب عاشق شدن... چرا این قدر زود  تبدیل شد به غم دوری از تو؟...

چرا؟... چی شد که  نشد این عشق  بدون درد و رنج همونطور مثل اولها بمونه...

پی نوشت۴۱:

۱ـ این روزها همش  در حال منفجر شدن هستم... دیگه  صبرم داره تموم میشه...

۲ـ یه روز گفتم دوستت دارم  از اون روز تا بحال  می خواهم  بدونی که راست گفتم و واقعا

در عمل دوستت دارم ...

۳ـ هر کس یه روز میاد و یه روز میره  ...مهم نیست چه طوری به دنیا می اد و کجا به دنیا میاد

مهم اینکه اخرش چطوری  میره...

۴ـ شاد باش تا اخرش شاد باش و همیشه شاد باش...

۵ـ یه روز  خوب  مطمئن هستم  یه روزی که زیاد دور نیست در زندگیمون  میاد... منتظر باشید...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/۱۱

میدونی بعضی ها می گند که رنج کشیدن  هم حدی داره...

برای من رنج کشیدن از دوری تو و از عشق تو  با اینکه  خیلی سخته اما اگه این رنج و

درد تا اخر عمرم طول بکشه هم باز به خاطر عشقم به تو تحمل می کنم و هیچ شکایتی

ازش ندارم...

گفتم دوستت دارم . گفتم تو بهترین و زیباترین و مهربونترین ادم روی زمین  هستی...

گفتم حاضرم به خاطر تو هر کاری بکنم... گفتم بیا  از اینجا بریم... گفتم...

اما تو فقط سکوت کردی...

میدونی من تو رو دوستت دارم  واقعا دوستت دارم  ... میدونی من  به امید عشق تو

هنوز زنده هستم ... می دونی زندگیم همش شده درد و رنج و انتظار و ناراحتی...

می دونی من دوستت دارم... میدونی  انتظار کشیدن سخته  ، خیلی خیلی سخته

اما من منتظر  روزی هستم... میدونی  می خواهم برم توی  وسط خیابون  اسم تو رو  با

صدای بلند تکرار بکنم... میدونی   چند بار شده که وقتی  اسمت رو ناخودآگاه  و مثل

یه ذکر آرامش بخش داشتم تکرار می کردم  یک دفعه  بدون اینکه  متوجه بشم اسمت رو

با صدای بلند  گفتم...

من رو ببخش... بخش من رو ...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۳/٦

همیشه به خودم می گفتم که امکان نداره که عاشق بشم...

 یه روزی تو امدی ... یه روز سرشار از غم و تنهایی... تو امدی... تو با خودت برای من عشق

رو اوردی... من عاشق شدم  اما نه با یک نگاه... من عاشق شدم  به تدریج و به مرور زمان...

نمی دونم از چه وقتی  عاشق تو  شدم  ... میدونی وقتی برای اولین بار بهت گفتم دوستت

دارم  سخت ترین لحظه زندگیم بود ...سخت بود چون  نمی تونستم پیش تو این حرف رو

بزنم و تا  اون وقت هم به کسی نگفته بودم... اما گفتم  و شاد هستم که به تو گفتم

دوستت دارم...

 می دونی هیچ وقت تو از  قلب و روح و زندگی من خارج نخواهی شد...

عشق تنها چیز ماندگار این دنیاست تو هم  در وجود من در قلب من و در  روح من   خواهی

موند...

پی نوشت۴۰:

۱ـروزی میرسه که همه چیز خوب میشه همه چیز   قشنگ و شاد میشه ... همه افراد

دیگه غم و ناراحتی ندارند ...مطمئن هستم که این روز میرسه ... 

۲ـ  چهل  نشانه خوبیه ... نشانه عقل ... اینجا نشانه  اینکه من موندم و گفتم  هر چند

بد  نوشتم و روان  و خوب نبود نوشته هام  اما  به خاطر عشق تو نوشتم...

۳ـ دوستت دارم....