روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/٢٩

زندگی  ...آی زندگی... وای زندگی...

 کاش میشد  دوباره زنده شد ... کاش میشد تعیین کرد که چه وقت باید به دنیا امد...

اگه میشد من   نمی ذاشتم اینطوری بشه...

حیف که  نا ممکن هستش...

  این دوسال به اندازه تموم عمری  که داشتم برام  گذشته و خیلی به سختی و با غم و

تنهایی بیشتر ...

گاهی باید صبر کرد ...  باید در عشق  انتظار  کشید و انتظار کشید به قدری که باید

صبر کرد  و انتظار کشید تا  مرد و از این جسم  فنانی آزاد شد  باید تا دم مرگ و

آخرین لحظه زندگی  امید داشت و صبر کرد...

.....

دوستت دارم می دونم که می دونی ... می دونم که می دونی که می تونم با تو

به همه چیز برسم ...  میدونی  این روزها همش منتظرم منتظر یه معجزه منتظر یه اتفاق خوب

...می دونم که این انتظار بیهوده ای هستش...  دوستت دارم ... دوستت دارم... دوستت دارم...

 تو برای من همه  چیز  هستی... همه چیزهای خوب و قشنگ   ...  تا اخرین لحظه زندگی

 فقط اسم تو رو تکرار می کنم... تو...

 

پی نوشت ۳۹:

۱ـ دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی

دوست دارم با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بشم

۲ـ دوستت دارم

۳ـ عشق رو نمیشه با چیزی عوضش کرد ...

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/٢٥

گاهی وقتها  باید رفت...

گاهی وقتها باید موند...

گاهی وقتها باید مرد...

عشق زیباترین احساسیه که توی دنیا من   اون رو حس کردم...

 با عشق ادم به اوج  آسمونها می رسه به اوج شاد و مهربونی ...با عشق ادم   دیگه

تنها نیست دیگه  غم و ناراحتی  مثل  سابق نیستش براش ...با عشق میشه

به هر هدفی که ادم خواست برسه... با عشق راه  ها و ساعت ها و سال ها  گذرشون کوتاه تر

و کمتر  میشه... با عشق میشه به سر زمین  خوشبختی رسید ...

با عشق دیگه اصلا هم مهم نیست که رسیدن به  خوشبختی و شادی در این جهان  خیلی

سخت و دشوار هستش  چون   عشق با مهر و محبتی که در وجود ادم  بوجود میاره 

تمام سختها برای  ادم  تبدیل به هیچ میشه و ادم به جز هدف چیز دیگه رو نمی بینی...

اما...

اما  وقتی عاشق شدی و نتونستی برسی  تو فقط تنها تر از قبل میشی تنهای تنها.

اون وقت تو  دیگه حتا من نیستی  چون  قلب خودت رو در اوردی به  معشوقت دادی

تا با قلب اون یکی بشه  و بشید ما ... اما این طور نشده  تو  حتا دیگه من هم نیستی...

تو   مثل یه چوب نیمه سوخته شدی  ... تو خاکستر نشدی در راه عشق تا دوباره مثل

ققنوس   به دنیا بیایی و جاودان  بشی ... تو  درون این عشق  نا فرجام   از بین رفتی

برای همیشه...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/٢۱

تکرار روزها ... روزهای تکراری... سالها تنهایی ...

سالها تنها بودم تا تو به زندگیم وارد شدی و شادی رو با خودت اوردی  ...اما چه حیف که

این شادی  زدوگذر بود و باز تنها تر از قبل شدم ... دوستت دارم  همیشه و همه وقت

 ... هر اتفاقی هم بیفته دوستت دارم  تا وقتی که زنده هستم... تا ابد...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱٩

همه روزی به دنیا می ایند و چند سالی زندگی می کنند و کارهای معمولی ادمها رو

انجام می دند و بعدش می میرند توی این وسط بعضی ها عاشق میشند و دنبال عشقون

می رند بعضی ها عشق سراغشون می اد  اما   اونها دنبال عشق نمی رند به هزاران

دلیل که شاید هم به نظر منطقی و درست بیاد... البته دسته اول شاید به عشقشون

نرسند هیچ وقت اما با این وجود  معنی محبت و مهر و دوست داشتن   و شادی  و حتا

درد و رنج عشق رو که واقعا  خوب و شیرین هستش و هر چه بیشتر سراغ  عاشق بیاد

 بیشتر  لذت می بره ،هر چند که دردناک باشه، رو درک می کنند و می فهمند...

اما دسته دوم  به دنیا میاند و  از این دنیا می رند درست مثل یه فرد عادی

با فراز و نشیب های یه زندگی معمولی  بدون اینکه مفهوم  چیزهایی که عشق برای

ادم می اره رو بفهمند...

پی نوشت ۳۸:

۱ـ دوستت دارم...

۲ـ می دونم که می دونی  دوستت دارم...

۳ـ عشق زیباست... عشق   لحظه یکی شدن ادمهاست... عشق تبلور مهر و محبت در

وجود ادمیست... عشق ...

۴ـ روزها ی زندگیم با تنهایی و بدون وجود تو داره  می گذره...کاش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱۸
روز جهانی  صلیب سرخ  و هلال احمر  رو به تمام دوستداران  انسانها و تمام افرادی که
به صورت داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی   برای  نجات و ارتقا سطح زندگی و سلامتی
بشر داوطلب   در سازمان  هلال احمر و صلیب سرخ  در  تمام  جهان می شوند  رو،  تبریک
می گم.
كميته بين المللي صليب سرخ (ICRC) سازماني است بيطرف ، بيغرض و مستقل كه وظيفه منحصراً بشردوستانه آن عبارت است از حفاظت از زندگي و كرامت قربانيان جنگ و نيز خشونت داخلي، و ياريرساني به آنها. كميته بين المللي ، كار هدايت و هماهنگسازي فعاليت هاي امدادي نهضت را در مواقع منازعات به عهده دارد. وانگهي ، تلاش مي ورزد با ترويج و تقويت حقوق بين الملل بشردوستانه و اصول بشردوستانه جهاني ، از بروز آلام انساني جلوگيري كند. كميته كه در 1863 تأسيس شده است، منشاء نهضت بين المللي صليب سرخ و هلال احمر است.
 
فدراسيون بين المللي جمعيت هاي صليب سرخ و هلال احمر بر پايه اصول نهضت بين المللي صليب سرخ و هلال احمر فعاليت مي نمايد تا انگيزه بخش ، تسهيل كننده و ترويج گر آن باشد كه فعاليت هايي كه توسط جمعيت هاي ملي عضو آن انجام مي شوند ، وضعيت آسيب پذير ترين مردم را ارتقاء بخشند. فدراسيون كه در سال 1919 تأسيس شده است  كار هدايت و هماهنگسازي ياري هاي جهاني نهضت به قربانيان سوانح طبيي و تكنولوژيك، به پناهندگان، و نيز در موقعيت هاي اضطراري بهداشتي، را به عهده دارد. در صحنه بين المللي ، فدراسيون ، نماينده رسمي جمعيت هاي خود مي باشد. اين سازمان هماهنگي ميان جمعيت هاي ملي را ترويج مي دهد و تلاش مي كند تا توان آنها را در اجراي برنامه هاي كارآمد آمادگي سوانح ، بهداشتي و اجتماعي تقويت نمايد.
 
جمعيت هاي ملي صليب سرخ و هلال احمر مظهر فعاليت و اصول نهضت بين المللي صليب سرخ و هلال احمر در 178 كشوراند. جمعيتهاي ملي به عنوان معين مقامات دولتي كشورهاي خود در زمينه بشردوستانه هستند و طيفي از خدمات را شامل برنامه هاي امداد اضطراري ، بهداشتي و اجتماعي ، جمعيت هاي ملي به مردم غير نظامي آسيب ديده ياريرساني مي كنند و ، هر جا كه اقتضاء نمايد، از خدمات پزشكي نيروهاي مسلح حمايت به عمل مي آورند.
اصول هفتگانه نهضت بين المللي صليب سرخ و هلال احمر
 
۱ـانسانيت 
۲ـ بي غرضي 
۳ـ بي طرفي 
۴ـ عدم وابستگي 
۵- خدمات داوطلبانه
۶ـ يگانگي 
۷ـ جهان شمولي
فعاليتهاي صليب سرخ و هلال احمر  درباره ايذر



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱٦

بودن یا نبودن...داشتن یا نداشتن...  رفتن یا ماندن... عاشق شدن یا نشدن... رسیدن یا

نرسیدن... دوست داشتن ادمی یا دوست نداشن همون ادم... همه ، همه  اینها در زندگی

ما در فکر ما  همیشه به عنوان مسائل بنیادین  وجود داره و همیشه برای ما جای سوال

و تعجب و حیرت و پریشانی بوده... روزها و سالها ست که  بشر داره در این موراد فکر میکنه...

.....

نمی دونم و نمی دونم که می دونی یا نه ؟ اگه من همین امروز  اخرین روز زندگیم باشه

تا اخرین لحظه اش  به یاد تو هستم و به تو فکر می کنم و اسم تو رو  مدائم تکرار می کنم

 و اگه   ۱۰۰۰ سال دیگه هم مثل  حضرت نوح  زندگی کنیم باز هم به یاد تو هستم

باز هم  اسم تو رو تکرار می کنم...

پی نوشت ۳۷:

۱ـ  می دونید زندگی سراسر از درد و  رنج هستش اما  بین این درد ها و رنج ها ،شادی و

خوبی هم وجود داره . ما باید  از این شادی و خوبی ها نهایت استفاده رو ببریم و یادمون

باشه با اینکه شادی زودگذر هستش  اما با این وجود چون زندگی ما معلوم نیست کی تموم

میشه باید از همین شادی  های   تا می تونیم لذت ببریم...

۲ـ همه چیز زودگذر هستش  پس غم  این چیزها رو نخور...

۳ـ تنها چیزی که ماندگار هستش عشق واقعی هستش...

۴ـباید زیست و باید زیست باید  دنبال شادی و خوبی رفت و پیدا کرد...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱٤

امید و تنها امید و فقط امید هستش که باعث میشه من بتونم  در این زندگی سراسر

از غم و تنهایی و  یکنواختی رو تحمل بکنم ...

 یادته گفتی  نمیشه امکانش نیست اصلا... گفتی که این عشق شدنی نیست و سر انجامی

نداره ...یادته من به تو گفتم که  چرا نمیشه من اونقدر صبر می کنم  تا امکانش فراهم بشه

اما تو باز گفتی نه تو باید زندگیت رو به خاطر من خراب نکنی...  یادته من  به تو گفتم بدون تو  و

عشق تو من   باز تنها میشم ،میشم یه ادم مکانیکی که همه کارهاش   از سر اجبار هستش...

تو  گفتی که نباید زندگیت رو و اینده ات رو خراب کنی  باید خوب زندگی کنی باید ادم

خوبی باشی در زندگیت ... من به تو گفتم باشه  هر چی تو بگی اما بدون که  زندگی

من بدون تو مثل یه ادم  آهنی منظم و خوب میشه ...تو گفتی نه ...  

می دونی الان زندگیم همون جور که گفتم شده...

پی نوشت36:

1_ ديروز عصر بعد از نزديك دو ساعت و نيم پياده روي و گشتن براي خريد يه كادو براي

اين خواهرزاده  سه روزه ام  بالاخره تونستنم يه كادو تا حدودي مناسب بخرم

يه سرويس 7 تكيه غذا خوري بچگانه  كه روش  عكس ويني پو و دوستهاي كريستوفر رابي

روش بود  من كه خيلي از ويني پو خوشم مي ايد وقتي كوچيك بودم عاشق نگاه كردن

كارتونش بودم 

۲ـ  سال پيش   اوايل پاييز  خواستم يه سرمايه گذاري بكنم به خاطر همين با پسرعموم

شريك شدم كه  گندم بكاريم . روز دوشنبه همين هفته كه گذشت بعد از ظهر بارون و

تگرگ شديد باريد و باعث شد كه سيل بياد و تموم گندم ها رو از بين ببره...  قرار بود كه

گندم ها رو بيمه پسر عموم بيمه بكنه كه  نكرده بود... خلاصه  من   پولي كه  براي اينكار

سرمايه  گذاري كرده بودم  از بين رفت البته تمام پول  كاشت گندم ها هم از من بود

حالا مي خواهم دوباره روي همون زمين ذرت بكارم ايندفعه هم اگه خراب بشه  احتمالا

 ورشكست ميشم اما  عيبي نداره بالاخره هميشه اميد وجود داره...

۳ـ هميشه اميد وار باش... در مورد  پي نوشت ۲ هم برام اصلا مهم نيست كه اخرش چي بشه

همين طور كه   الان خراب شده و  هيچ هم ناراحت نيستم چون نمي تونم كاري بكنم...

۴ـ راستي  اسم اين كوچولو ما هم بالاخره بعد از بحث هاي زياد شد محمد مهدي




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱۱

 ۱ـ امروز صبح یه کوچولو ناز و قشنگ و دوست داشتنی به دنیا امد و من دوباره دایی  شدم

 یه پسر  قشنگ و  خوشگل و مامانی   امروز صبح به دنیا امد  همین الان داشتم

عکسهاش رو می دیدم  واقعا چه قشنگ و ناز  هستش

 یه پسر کوچولو به جمع   خواهر زاده های   حمید رضا دایی جون گو  من  اضافه شد

 

۲ـ روز معلم هم تبریک می گم  این وبلاگ رو هم

http://hrn1982.blogfa.com/ رو هم بخونید درباره همین موضوع...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/٩

 عشق و  مهربونی...

 یادمه  و  می دونم که یادته...

  اون روز که به تو گفتم دوستت دارم و    اون روز برای اولین بار  این جمله رو از  با تمام وجود

به تو گفتم   می دونی اخه چون عاشق تو شده بودم و نمی تونستم که به تو  نگم   ...

می دونی اون روز می خواستم   مثل این فیلم ها  رمانتیک  با صدای بلندی بگم  دوستت دارم

 ....  می دونی همیشه برای عاشق شدن دیر هستش  و باید زودتر  عاشق بشی اما وقتی  

به عشقت برسی دیگه هیچ وقت   زمان برات مهم نیست  انگار که عقرب ساعت زندگیت تا اخر

عمرت  ایستاده و  دیگه از جاش  حرکت نمی کنه مثل  اینکه   این لحظه تا ابد    همین جوری

 می مونه و تو ازش در نمی ایی بیرون ... می دونی شاید به خاطر همینه که  من هیچ وقت

نمی تونم  تو رو فراموش کنم و  همیشه به یادت  هستم و همیشه توی فکر و ذهنم هستی

تو بعد از اون لحظه...

پی نوشت۳۵:

۱ـ همه  باید بدونید و  فراموش نکنید که   من  اون رو دوستش دارم...

۲ـ   وقتی  همه جا درد و غم  هستش  شاید بعضی ها بگند که نباید  درباره عشق و مهر

و  چیزهای  قشنگ گفت و باید درباره دردها و غم ها  نوشت و گفت ...

۳ـ   به نظر من باید   وقتی نمیشه   درد ها رو برطرف کرد باید   از یاد بردشون و رفت توی

گوشه تنهایی  و اونجا از شادی ها نوشت از عشق نوشت ...

۴ـ ....

۵ـ  وقتی  که مردم  جسدم را خاک کنید  اما  نام و یادم  را در قلب های  و ذهن خود   از یاد

نبرید و به یادم باشید بگذارید که در ذهن ها و قلب ها  شما زنده باشم ...حمیدرضا




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/٥

 یه روز به من گفتی تو چقدر خوب و مهربون و وفادار هستی!! ... من نمی دونم  خوب هستم

یا نه؟ من نمی دونم  مهربون هستم یا نه؟ اما تا به امروز   توی قلبم تنها تو بودی

من به عشقی که نسبت به تو دارم وفادار بودم... همیشه  تو   رو در کنار خودم احساس

می کنم  اسم تو رو همیشه  مثل یک ذکر مقدس    هر لحظه تکرار می کنم و  همیشه

  وقتهای  احساس تنهایی می کنم ـکه خیلی این وقتها  توی زندگی من زیاد هستش ـ

با تو  توی خیالم حرف می زنم و حرفهام رو به تو می زنم... می دونم شاید بگید

دیوونگی هستش اما  من  با حرف زدن با اون  توی ذهنم   اروم میشم ...

پی نوشت۳۴:

۱ـ وقتی  می خواهی  به هدفی برسی باید به اطرافت نگاه نکنی و همین جوری  پیش بری

... باید  فقط متوجه اطرافت باشی که یه وقت   اوضاعت  خراب نشه اما نباید در عین حال

به جز چیزی  که هدفت هستش    نگاه کنی و  احساست رو براش خرج کنی...

اگه نتونستی این کار رو بکنی یعنی تو ادم   مهربون و خوبی هستی اما بدون هیچ وقت به

هدفت نمی رسی...

۲ ـ زندگی همچون  رنجی است که تو در همه حال  باید تحملش کنی چون راه دیگری نداری...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/٢/۱

به نظر شما من چه جور ادمی هستم ؟ خصوصیات اخلاقی و رفتاری  و فکری من چه جوری

هستش؟...

......................

وقتی توی ایینه نگاه کردم  توی چشمهام عکس تو رو دیدم ... از وقتی که تو رو دیدم

و عکست رو هر روز نگاه کردم  دیگه فقط تو رو می بینم  پیش چشم هام...   هر لحظه که

و هر دقیقه زندگیم بعد از اشنایی با تو وقتی به هر کجا نگاه کردم  دنبال تو و نشانه ای از

تو گشتم ... دیگه من به چیزی  زل نمی زنم و محو تماشای چیز دیگه ای به جز تو نمیشم

از وقتی که چشمهام برای اولین بار تو رو دید و  از تاریکی و سیاهی با دیدن تو به روشنایی

 رسید .  بعد از اون  من تازه فهمیدم زیبایی چه چیزی هستش ... با نگاه کردن به تو

زیبایی واقعی رو درک کردم و دیدم بعد از اون دیگه فقط چشم ها دنبال اون زیبایی هستش...

.........

وقتی به یکی  با تمام وجودت گفتی دوستش داری  ،  مهم نیست که اون چی جوابت رو بده

چون تو  جرات کردی واقعیت رو بهش بگی ...مهم نیست تو  چی جواب میشنوی مهم اینکه

تو  تا اخر عمرت افسوس  نگفتنش رو نمی خوری...