روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۱٩

ادم بالاخره دیر یا زود می فهمه که اون چیزی یا چیزهایی که توی زندگی می خواسته به دست

آوردنش سخت و مشکل هستش  ... بستگی به شرایط  ادم و خانواده و محیطی درش بزرگ

میشه  و امکاناتی که در اختیارش هستش یه روز میرسه که این حقیقت تلخ رو درک می کنه

که دنیا اونطور که اون انتظارش رو داشته نیستش و همه چیز خوب نیستش یا نمیشه  تغییرش

داد... وقتی این رو فهمید می تونه مثل میلیارد ها ادمی باشه که به زندگی عادیشون و اون

چیزی که معلوم هستش تا آخر زندگیشون هستند و خواهند شد ، ادامه میده اگه پول دار

هستش همون جور می مونه و اگه از لحاظ مالی  از اول زندگی در حد متوسط هستش توی

همون حدود یا شاید پایین تر می مونه و اگه فقیر  هستش تا آخر عمرش در فقر و نداری

دست و پا می زنه . البته  این در موارد دیگه از علم و فرهنگ و عشق و خیلی چیزهای

دیگه هم همینطور هستش فقط مخصوص دارایی  فرد نیستش... در این  موقع افرادی پیدا

میشند که سعی می کنند وضعیتشون رو بهتر بکنند و بالا بیاند  و همیشه سعی و تلاش

می کنند  تا مسیر  زندگی خودشون رو تغییر بدن. معلوم هم نیستش که موفق بشند  یا که نه؟

اما  با این وجود تلاش و سعی می کنند ... اما تعداد انگشت شماری  پیدا میشند که دنبال  این

هستند که نه تنها زندگی خودشون بلکه زندگی دیگران را هم تغییر بدن و دنیا رو جای بهتری

برای زندگی بکنند ... تلاش این افراد شاید  حتا به هیچ جای نرسه و هیچ چیزی رو نتونند که

تغییر بدن  اما  اصلا  این مهم نیستش  مهم اینکه تلاش کردند که این کار رو انجام بدند...

مهم رفتن هستش نه ایستادن و از پای افتادن...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۱۱

الان که امدم به وبلاگم سر زدم یه خبر  خوشی رو شنیدم. نم نم دوباره شروع به نوشتن

در وبلاگش کرده. توی این سه سال دوستان زیادی بودن که  توی این وبلاگ می امدن و من به

وبلاگشون سر می زدم. اما بعضی هاشون  که خیلی هم نوشته ها و نظرهایی که برای

نوشته هام میذاشتند وبلاگشون رو رها کردن و دیگه آپ نکردن و یا اینکه بدتر از اون حذف کردن.

هر وبلاگی که حذف میشه و یا دیگه آپ نمیشه باعث میشه که ادم یه سری از خاطرات زندگیش

رو دست بده... هر وبلاگ یه خاطر جمعی برای خوانندگان همیشگی اون وبلاگ هستش که با

حذفش انگار بخشی از خاطرات ذهنمون حذف میشه... خوشحالم که دوباره  نم نم  شروع

به نوشتن کردش و وبلاگش رو زنده نگه داشت... به امید روزی که ۵۰ سالگی این وبلاگ رو

روزی جشن بگیریم... خوش آمدی




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۸

هیچ وقت وابسته هیچ آدم یا هیچ چیزی نباش... هیچ وقت وابستگی رو به عنوان عشق عوضی

نگیر... هیچ وقت به خاطر اینکه تنها هستی عاشق نشو... هیچ وقت عشق رو با دوست داشتن

اشتباه نگیر... هیچ وقت صمیمی بودن و یک رنگی رو با یکی شدن و یکی موندن و باهم مردن

،یه مسئله مشترک و یک جور و یک چیز ندان...

........

همیشه دوستت دارم... همیشه با صدای بلند حاضرم که این رو فریاد بزنم و هر جوری که تو

بخواهی حاضرم ثابت بکنم که دوستت دارم... دوستت دارم....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۳
نشد... همش تقصیر خودم هستش...



نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۱

از تمام افرادی که دوست دارند که دوباره مراسم و جشن های ایرانی  رواج پیدا بکنه نه غربی

و خارجی در ایران زمین و  دوست دارند یک ایرانی  واقعی و بزرگ باشند نه یک پیرو  فرهنگ

بیگانه می خواهم که در وبلاگ هاشون یا هر جا که می تونند این درباره سپندارمذگان بنویسند

که شاید حداقل افرادی  با خوندن این نوشته به جای  ولنتاين  ، این روز رو به عنوان روز عشق

و مهر انتخاب کنند همونطور که هزاران سال پیش پدران و مادران آریایی ما  این روز رو انتخاب

کرده بودند ... پاینده باد ایران زمین




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۱

 وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!


 شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.


چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "


اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!


جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

 

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!


برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .

[ منبع : ( وبلاگ آتشکده ) zendehrood.com ]




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱۱/۱

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم. به امید آن روز.