روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱٠/٢٦

شهادت امام حسین علیه السلام و و یاران برپا کننده عدالت و حق  رو به تمام آزادگان و

عدالت جویان تسلیت میگم...

امام حسین شهید شد نه  برای دنیا بلکه برای  دین خدا و برپایی عدالت.  قیام کرد و جنگید و

شهید شد...

امام حسین  (ع) روز عاشورا به معبود و معشوقش رسید...

روز عاشورا عاشقان به مسلخ عشق می روند ...  روزی ست که آزادگان  و بندگان زر و زور  

مشخص می شود... روزی که عاشقان حقیقی  معلوم میشهچه کسانی هستند...

عاشورا روز قربانی کردن  عاشقان خودشان در برابر خدا هست تا نشون بدهند واقعا

عاشق خدا و رسول  خدا و امام بر حق و جانشینش و  قرآن ناطق و قیام کنندگان واقعی  راه حق

و عدالت  هستن و در راه این عشق و ایمان حتی مهمترین چیزشون یعنی جان خودشون

ارزشی نداره و در راه هدفشون اهدا میکنند...

احادیثی از امام حسین علیه السلام

سلام

امام حسين (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و يکي ازآن جوابگو است.

*******************

امام حسين (ع) فرمود: بخيل کسي است که از سلام کردن بخل ورزد.

*********

مردي با امام حسين (ع) آغاز سخن کرد که خدا عافيتت بخشد، حالت چگونه است؟ فرمود: خدا عافيتت دهد سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. سپس فرمود: تا کسي سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهيد

******

آثار صله ارحام

امام حسين (ع) فرمود: هر که دوست دارد اجل او تأخير افتد و روزيش فزوني گيرد بايد صله ارحام انجام دهد.

 

·     موارد صبر

در مواردي که حق تو را ملزم مي سازد، بر آنچه نمي پسندي، شکيبا باش و در مواردي که هواي نفس  تو را فرا مي خواند، از آنچه دوست مي داري، خود را نگهدار.

 

·     معناي بردباري

امير مومنان (ع) به حسين (ع) فرمود: فرزندم! حلم چيست؟

فرمود: فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن

 

·     نيکي بايد به خوب و بد

شخصي پيش امام حسين اظهار داشت: اگر نيکي به نا اهل برسد، تباه مي شود، امام حسين (ع) فرمود: چنين نيست، بلکه نيکوکاري همچون رگبار است که بايد به نيک و بد برسد.

***********

تصوير مرگ

امام حسين (ع) فرمود: اگر مردم، مرگ را باور مي کردند و آن را به همانگونه که هست به نظر مي آوردند دنيا ويران مي گشت.

 

·     اندرز گنهکار

شخصي خدمت امام حسين (ع) رسيد و گفت: من مردي گنه کارم و در برابر گناه تاب نمي آورم، مرا نصيحتي فرما!

فرمود: پنج کار را انجام ده، آنگاه هر چه خواهي گناه کن، اول: روزي خدا را مخور و هر چه خواهي کن. دوم: از قلمرو فرمانروايي خدا بيرون شو و هر چه خواهي کن. سوم: به جايي درآ، که خدا تو را نبيند و هر چه خواهي کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را گيرد او را از خود بران و هر چه خواهي کن. پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش افکند، در آتش مرو و هر چه خواهي کن.

**********

شخصي پيش امام حسين اظهار داشت: اگر نيکي به نا اهل برسد، تباه مي شود، امام حسين (ع) فرمود: چنين نيست، بلکه نيکوکاري همچون رگبار است که بايد به نيک و بد برسد.




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱٠/٢٢

مرگ  همیشه در کنار ما هستش... امید هم در کنار ما وجود داره . اگه روزی امید در کنار ما و

در وجود ما نباشه  همون روز مردیم هر چند مرگ ظاهری نداشته باشیم.... باید امید داشت...

باید در جایی که مرگ اندیشی  بالاتر و برتر از امید و عشق هست ، امید  داشت... امید به آینده

بهتر ... امید به عشق... امید به اینکه هنوز دشت شقایق ها هستش و شقایقی  هستش که

به خاطر ما زنده باشه... امید به اینکه ما هم یه ستاره هر چند کوچیک و کم نور در این آسمان

داریم... امید به رسیدن ... امید به عشق و زندگی... امید  حتا به خوب و با هدف مردن ...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱٠/۱۳

وقتی شب برف می باره  همه جا سفید و قشنگ میشه... وقتی  صبح میشه ماشینها و

ادمها از روش رد میشند اون همه سفیدی و پاکی شروع به خراب شدن و سیاه شدن ،میشه...

می دونی اول عشق هم همین طوریه سفید و پاک ... میدونی یهو وقتی که عاشق هستی

داره با عشقت زندگی می کنی ادمها و مشکلات پیش روت شروع می کنند به از بین بردن

عشقت ... شروع می کنند که همه جا رو برات سیاه و کثیف بکنند و تو رو از درون از بین بردن...

میدونی اون وقت ادم هی سعی می کنه که یه مقدار که از این سفیدی که مونده رو نگه داره

اما باز به اون حمله می کنند و حتا اون یه تیکه  رو هم سیاه و کثیف می کند...میدونی اون وقته

که ادم تنها به این امید زندگی می کنه که یه بار دیگه برف بباره... یه شروع دوباره با اونی

که دوستش داره... فقط یه بار دیگه...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٦/۱٠/٢

هوا اینجا بدجوری سرده... سوز سرمای هوا  تا تمام وجود ادم رو فرا می گیره... نمی دونم چرا

این وقتها ادم یاد خاطرات تلخ و غمگین می افته... وقتی تو فکر این خاطرات غرق میشی

سرما و سوز هوا  چندین و چند برابر میشه... انگار داره  یخ می زنی ... یه بار یه سگی رو

توی یه جا  در فصل زمستون دیدم که تمام پشتش صبح زود یخ زده بود و و انگار یه برف روش

ریخته شده بود در حالی که اصلا برفی  اون چند روز نیموده بود و زمین هم خشک بودش...

نمی دونم شاید از تنهایی بودش که اینجور  شده بود...

می دونی سخته فراموش کردن و  زندگی رو بدون خیال  گذروندن... می دونی سخته بخواهی

عشقت رو فراموش کنی و فکر کنی که اصلا اتفاقی نیفتاده... می دونی خیلی سخته توی

این روزهای سرد  تنها بودن و امیدی نداشتن به رسیدن به اونی که دوستش داری ...

هوای بیرون سرده اما  سردتر از درون من نیستش...