روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٢۸

 عشق و عاشقی...

یه روز به من گفتی تو دیوونه شدی این حرفها رو می زنی ؟من گفتم نه...

تو گفتی پس چرا این رو می گی ؟ من گفتم این ها احساسیه که توی وجودم هستش...

تو گفتی احساس؟!!!من گفتم اره من اینها رو از روی احساسم می گم....

تو گفتی اینها یعنی چی که  اسم تو رو همش تکرار می کنم و صدا می زنم؟تو درباره من

می گی ؟ من گفتم نه...

راست هم گفتم اون اسمی که تکرار می کنم من هر ثانیه و هر لحظه اسم تو نیست

اسم اونی که من دوستش دارم نه تو ...من هیچ وقت اسم تو رو تکرار نکردم ...

عشق من اون موجودی که دوستش داشتم از وجود تو رفته !!!تو دیگه اونی که من عاشقش

شدم نیستی !!!تو  هم شدی مثل  دیگران بی احساس و ماشینی و مادی...

یادته گفتی من دو   نوع  شخصیت دارم یکی واقعی و یکی رویایی و خیالی...

من عاشق دومی شده بودم اما الان دیگه در وجود تو نیست... تو فقط دیگه یه شخصیت

واقعی داری در نظر من که  هیچ وقت عاشقش نبودم....

پی نوشت۱+۱۲:

۱- امیدوارم شب یلدای خوبی داشته باشید پر از پسته و فندوق و بادام شور و همه خوراکیهای

خوشمزه دیگه...

۲- برای یه دوست که می دونه کیه: خیلی خیلی دوستت دارم...

۳-شاید با عشق نشه به خوشبختی کامل برای همیشه رسید اما  حتما اون وقتی که

با هم هستید به خوشبختی در اون لحظه می رسید...

۴- خوشبختی توی زندگی خیلی کوتاه هستش و هیچ وقت کامل نیست...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٢۳

غم و درد و تنهایی و دوری...

غم و درد و تنهایی و دوری از تو برام کشنده هست ...

آیا امیدی هست برای رسیدن به تو ؟ کسی نیست به من امید بده...

کسی نیست اینجا  به من بگه بهم می رسید غم نخور و مطمئن باش...

کاش یکی بود این رو واقعا به من می زد نه از سر  ترحم و دلسوزی بلکه واقعا  از ته قلبش

با ایمان تمام می گفت امیدی هست طوری من هم باور کنم با تمام وجودم امیدی هست...

...

عشق و عاشقی و عشق بازی و عشق ورزی و عاشق پیشگی و معشوق و مجنون

و لیلی و فرهاد و شیرین و خسرو و ویس و رامین و بیژن و منیژه و یوسف و زلیخا  و...

همه اینها فقط یه عده کلمه و اسم هست اما تو نه... تو واقعی هستی و وجود داری

و این ضربان قلبم گواه این هستش که تو هستی...

چرا باید به این وضع دچار میشدم من مگه چی کار کرده بودم جز اینکه فقط تنها  بودم

و  کتاب می خوندم و زندگی عادیم رو می کردم  چی می کردم من هان ؟!!!

چرا باید این جوری میشد... از وقتی تو رو شناختم  هر لحظه  اسم تو رو تکرار می کنم

همش به یاد تو هستم دیگه تمام زندگیم شدی تو  و یاد تو ، من  عاشق تو شدم

بدون اینکه بخواهم باور کن این یه دفعه اتفاق افتاد  من یهو دیدم خیلی وقته عاشق

تو شدم اما به تو چیزی نگفتم یعنی خودم هم انقدر به تو فکر می کردم که فراموش

کرده بودم احساسم چیه وقتی فهمیدم خواستم  نگم اما دیگه اختیار زبانم رو نداشتم

فریاد زدم دوستت دارم... اما تو ...

  چرا باید به این وضع دچار میشدم  ؟ دیگه الان تنها نیستم تنها تر از قبل هستم...

دیگه نمی تونم من کتاب بخونم  منی که تا یه کتاب دستم می امد شده بود تا  ساعت

۴ صبح بیدار بمونم تمامش رو می خوندم اما الان نمی تونم همش به تو فکر می کنم

... می دونی دیگه الان زندگیم مثل سابق عادی و تکراری نیست هر روز این زندگی

برام مثل جهنمه بدون تو... جهنمی که تمامی نداره...

پی نوشت ۱۲:

۱- خیلی تنها  هستم ... دلم برات تنگ شده...

۲- دوستت دارم...

۳- چرا اینجوری شد؟!!!!

۴- کسی که دوست داره تو شاد باشی  (حمیدرضا)




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٢٢

اين روزها توي شهر پر شده از اين پوسترها و عكسهاي اين نامزدهاي  انتخابات شوراي شهر...

بدجوري شلوغ و پلوغ شده  همش پوستر هستش كه روي پوستر مي چسبونن...

انتخابات قبلي بهتر بود حداقل توي روز نمي امدن پوستر  شون رو روي پوستر ديگران بچسبونن

اما حالا انگار نه انگار  ... نمي دونم ادم چطوري مي تونه از ميون اين همه ادم بياد چند نفر رو

انتخاب كنه ؟!!... شايد بايد از روي قيافه انتخاب كرد   هركي خوشگلتر و هر كي لوند تر

راي بيشتر!!! تهوع آور هستش   اما اين هم شده يه روش ديگه

ديروز بود داشتم يه تبليغات چند نفر رو مي خوندم توي يكي از اين ضمينه هاي روزنامه ها

طرف نوشته درباره اهدافش  ۱۰-۲۰ تا بود يكي جالبتر از همه بود ۱۰- رفع بيكاري و ايجاد اشتغال

  واقعا فكر نكنم طرف حتا يه بار  قانون شوراها رو خونده باشه  اخه اين كار رو چطوري

شورا  شهر و بر اساس چه قانون و چه اختياري مي تونه انجام بده هان ؟  تازه اين كه چيزي

نيست بعضي ها  اهداف بقيه از اين هم جالبتر و تهوع آورتر بود كه بماند...

راستي نمي دونم چرا اين همه افراد  ميان كانديدا ميشن در حالي كه مي دونن  احتمال

راي اوردنشون شايد ۱ درصد ( نمي گم صفر درصد چون توي اين دنيا صفر درصد و ۱۰۰ درصد

وجود نداره همه چيز نسبي هستش ) باشه باز هم شركت مي كنن نگيد براي معروف شدن

كه درست نيست باور نداريد اسم ۲۰ نفر از كانديدا هاي دوره قبل شوراها رو بنويسد روي يه

كاغذ... واقعا نمي دونم؟!!

پي نوشت۱۱:

۱- اولا دوستت دارم دوما دوستت دارم سوما خيلي خيلي دوستت دارم...

۲- اگه يه روز خواستيد بگيد كه كي عاشقترين  ادم روي زمين هستش  در حال حاضر

مي دونيد كه بايد كي رو بگيد ؟ درست من رو

۳- اين هم يه نوع تبليغات بود براي خودم(بالاخره ما هم جو گير ميشيم ديگه)

۴- اگه يه روز بشنوم تو ناراحتي من هم ناراحت ميشم  اگه يه روز صدات رو بشنوم

بفهم از صدات ناراحتي من خيلي خيلي ناراحت ميشم  اما اگه يه روز ببينم تو رو از نزديك

و از قيافه و چشمهاي زيباي تو  بفهم كه ناراحتي و نتونم كاري كنم كه خوشحال بشي

وقتي كه از پيشت رفتم فردا حتما كنار گور من بيا چون مطمئن باش كه همون لحظه

كه از جلوي چشمهاي تو دور شدم از ناراحتي زياد  مردم...

۵- شاد باشي ...

۶- دلم برات تنگ شده...

۷- دوستت دارم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٢٠

این روزها حسابی گیج شدم... حسابی حالم گرفته هستش... خیلی دلتنگ تو هستم...

کاشکی میشد پیشم بودی...

....

الان داره برف می اد اینجا ... باز هم از اون برفهایی که سریع اب میشه وقتی روی زمین

می شینه...

خیلی دلم می خواست الان با تو و در کنار تو  زیر این برفی که می باره قدم می زدم

توی این خیابونها  که تمامی نداره  و قدم زدن  توش به جزء ناراحتی و درد و غم و تنهایی

که به یاد ادم می اره چیزی نداره وقتی تنهایی  داخلشون قدم می زنم اما اگه تو باشی

و با تو توی خیابونها قدم بزنم دیگه اینجوری نیست دیگه فقط شادی هست و لذت  با هم بودن

و لذت بردن از این برف ها کوچولو و ریزی که از آسمان می باره...

...

تو گفتی  نگو ... من گفتم باشه... تو گفتی فکر نکن ... من گفتم باشه دیگه فکر نمی کنم...

تو گفتی فراموش کن... من هم سعی کردم فراموش کنم... تو گفتی نباید توی قلب هم

 باشه... من گفتم نه... تو گفتی اره... من هم قلبم رو در اوردم چون به جزء این کاری نمیشد

کرد که دیگه  توی قلبم نباشه...

دوستت دارم اونی  بود که گفتی نگو ...عشق تو اونی بود که گفتی فکر نکنم... یاد تو بود که

گفتی  فراموش کنم... اسم  و و جود و عشق تو اونی بود که توی قلبت نباید باشه...

من قلبم رو در اوردم چون اسم تو روش حک شده بود و نمیشد پاکش کرد...

حالا...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/۱٦

تو رو دوست داشتم اما تو...

من رو سر كار گذاشتي ... با احساس من بازي كردي... من رو عاشق خودت كردي ...

همه چيزم رو گرفتي  تنهاييم رو بهم زدي ... من تنها بودم و غمگين و افسرده بعضي وقتها

اما تو كاري كردي كه من هميشه احساس تنهايي كنم... هر لحظه درد بكشم... هر ثانيه از

زندگيم غمگين باشم ... تو باعث اين مرگ تدريجي من شدي...

اما با اين وجود هنوز دوستت دارم... هنوز مي خوامت... هر هزارم ثانيه عشقم نسبت به تو

صدها بار بيشتر از قبل ميشه... هر لحظه توي درياي عشق تو بيشتر فرو مي رم ...

چرا ؟ هان چرا؟ نميشه ؟ تو چي مي خواهي هر چي بخواهي من انجام ميدم به جز اينكه

بگي من رو دوستم نداشته باش كه اين كار رو نمي تونم انجام بدم... نه اينكه بخواهم

دستور تو  رو اجرا نكنم نه اصلا اينطور نيست... بلكه نمي تونم اين كار رو انجام بدم

چون عشق تو در تمام وجود من هستش و تنها راه اين  اجراي اين دستور اينكه خودم رو بكشم

اما نمي تونم چون عشق تو  و اسم تو در قلبم هستش اگه خودم رو بكشم اين عشق  رو هم

كشتم من اين رو نمي خواهم...

از من نخواه  كه دوستت نداشته باشم ...

اما مثل اينكه اين تنها دستور و چيزي هستش كه تو مي خواهي از من...

باشه سعي مي كنم اجراش كنم.........

پي نوشت10:

1- حالم بدجوري خرابه... توي اين چند روز حسابي  دلم گرفته و غمگين هستم...

2- امروز يه كم حالم بهتر شده اما مثل هميشه مقدمه بدتر شدن حالم هست...

3- چرا بين شادي و غم خيلي فاصله كمه ؟

4- چرا شادي زودگذره  اما غم هميشه ماندگار ؟

5- اونقدر غمگين بود كه وقتي يه روز  براي چند ساعت شاد شد دوام نياورد و سريع مرد...

۶- روز دانشجو مبارك... اپ بعديم درباره تجربه همين امروز هستش يه چيزي نوشته بودم

اما  يه دفعه نمي دونم چرا كامپيو تر  خراب شد و نوشته ها پريد...

۷- اما دوباره مي نويسم گفتم كه اين مقدمه بدتر شدن حالمه الان شروع شده...

۸- آخه چرا؟

۹- دوستت دارم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/۱٢

این روزها همش فکر می کنم همش درد می کشم همش ناراحت هستم همش دارم

با خودم حرف می زنم همش دارم اسم تو رو تکرار می کنم  چند روز پیش یه دفعه

توی جمع اسم تو رو با فریاد صدا زدم خوب شد انگار صدای تلویزیون و صدای بحثشون

زیاد بود و کسی متوجه نشد...نمی دونم چرا دیگه طاقت ندارم  ... دیگه واقعا نمی تونم

صبر داشته باشم...خیلی وقته دیگه امیدی ندارم می دونی که...نمی دونم چرا زندگیم

اینجوری شده همش غم و غم و غم  و غمو تنهایی و تنهایی و تنهایی...وقتی هم شاد هستم

خیلی سریع یه اتفاق می افته که باز غم و تنهایی و این وضعیت ناراحت کننده به سراغم

می اد...نمی دونم اصلا ... واقعا دیگه  دارم منفجر میشم ...شاید هم  از دورن منفجر شدم

 و خودم نمی دونم  واقعا سر در گم شدم... آره حتما شدم وگرنه این همه غم و درد و تنهایی 

یه دفعه  به این شدت در تمام وجودم پخش نمیشد... خیلی احساس تنهایی می کنم...

....................

عشق رو نمیشه تعریف کرد من هم تعریف نمی کنم اما وقتی عاشق شدی و نرسیدی

باید بگی و درباره اش بنویسی...

..................

پی نوشت9:

1- راستي چرا  ادم به عشق واقعيش وقتي پيداش مي كنه نمي تونه برسه بيشتر وقتها؟...

۲- معلومه چون اگه برسه خوشبخت ميشه و بيشتر ادم ها نيومده كه خوشبخت باشن...

۳- يه روز تو هم به حرفم مي رسي اما اون روز من مردم و خيلي ديره...

۴- كي عاشقه ؟من بيشتر!!!!

۵- راستي درباره آزادي يه زماني فكر مي كردم  توي دنيا هست اما الان  مي دونم و اطمينان

دارم نيست هيچ كجا آزادي وجود نداره نه در كشور خودمون نه در امريكا نه در فرانسه

كه مي گن مهد آزاديه نه   در اروپا و نه در هيچ كجاي اين دنيا...

۶- آزادي كه من مي گم مساوي با بي بند و باري نيست يه وقت اشتباه نكنيد...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٩

دارم هی دور خودم می چرخم هی سرم گیج می ره  از این وضعیتی درش هستم...

همش تلاش می کنم شاید هم نمی کنم نمی دونم واقعا نمی دونم...

یکی نیست به من کمک کنه ... می دونم  آره می دونم نمی خواهید بگید درسته

کسی نیست من تنها هم ...امید به کسی هم نباید داشته باشم...

......................

یادمه چی گفتی  ...گفتی که من فقط یه دوست هستم فقط همین نه چیز دیگه...

نمی تونیم عاشق هم بشیم ... یادمه با حرارت گفتم خودم می دونم  این رو نمی خواهد

دوباره بگی... گفتم همیشه یادمه... اما دروغ گفتم ... نه به تو چون اون لحظه فکر می کردم

واقعا یه دوستی ساده  و صمیمی بین ما هستش ...به خودم دروغ گفتم و نمی دونستم

که دارم دورغ می گم... فقط اون لحظه فکر نمی کردم حرف زدن با تو   و فکر کردن همیشه

به  تو و هر لحظه مثل یه ذکر قشنگ تکرار نام تو  معنیش اینکه عاشق تو شدم...

خیلی سخت بود این رو قبول کنم اما بعد دیدم نمیشه  باید این حسی که درونم هستش

رو به تو بگم و گفتم... گفتم دوستت دارم...

می دونی اگه نگفتی بودی اون روز این حرف رو  شاید من هیچ وقت به تو نمی گفتم

دوستت دارم  و این احساس رو یه جوری توی خودم مخفی می کردم... اما اون حرف تو

مثل یه تلنگر  یه اشاره  بود برای روح من که بفهمه این چند وقت چه خبره توی وجودم...

.....

پی نوشت۸:

۱- هنوز از  گفتن اینکه دوستت دارم به  تو پشیمون نیستم و نخواهم بود...

۲- راستی تو  می دونی من می دونم  می خواهم همه بدونن دوستت دارم...

۳-کودکی دوران خوبیه...

۴-رویایی ترین رویای زندگی تویی...

۵- راستی ممنون از شما...

۶-.....

۷- هر کی که دوست داره شاد باشه باید سعی کنه یکی دیگه رو شاد کنه تا شاد بشه...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٦

عشق...

یه بار عاشق واقعی میشی  فقط یه بار...

.....

قبل از تو فکر می کردم. زیباترین چیزهای دنیا رو دیدم   اما بعد فهمیدم که نه...

قبل از تو فکر می کردم ادم مهربون و با محبتی توی این دنیا وجود نداره اما بعد فهمیدم

اشتباه می کردم تو هستی...

قبل از تو همه رویا هام رنگ دنیایی و کوچیک بود اما من فکر می کردم که خیلی بزرگ و

قشنگ هستن اما بعد از اشنایی با تو فهمیدم که رویا با تو بودن تنها رویای بزرگ و زیبای منه...

تا همین چند وقت پیش فکر می کردم بدون تو هم میشه زندگی کنم و مهم نیست که

تو پیشم نباشی اما الان واقعا فهمیدم زندگی بدون تو برام عذاب هستش یه عذاب دردناک...

من رو توی این حالم رها نکن...تو می تونی...

.....

زندگی را سخت  بگیری یا نگیری فرقی ندارد وقتی تو با معشوقت  نیست همه چیز خواهی

نخواهی  سخت و دردناک در زندگی خواهد بود...

پی نوشت۷:

۱- این هفته ها همش دارم بد میارم ...

۲- یه اتفاق نا گوار برام افتاده ...

۳- دارم یه جوری فراموشش می کنم  اما هر وقت یادم می افته به حالت انفجار می رسم...

۴- من عاشقتم فقط تو نه کس دیگه...

۵- باور نداری بیا قلبم رو بهت نشون بدم اسم تو فقط روش حک شده...

۶- من شادم تو شادی  ما شادیم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/٢

هنوز یادمه روزی که بهت گفتم  دوستت دارم برای اولین بار... تو چیزی نگفتی و بعدش

 خیلی خوشحالتر حرف زدی با من... تو مثل من شاد بودی... قلبت می لرزید از هیجان

درست مثل من... هنوز هم قلب من می لرزی وقتی به یاد اون لحظه می افتم...

اگه میشد  اون لحظه رو نگه می داشتم و توی اون لحظه مکث می کردم و می موندم

هنوز شاد بودم...

........

امید داشته باش بالاخره یه روز میشه ما به هم برسیم ... 

یه روز خوب  می رسه که من  و تو در کنار هم باشیم من مطمئن هستم...

یه روز که من و تو با هم بریم توی همون قصر عشق... اونجایی که فقط من و تو باشیم

و مشکلات زندگی برامون اهمیت نداشته باشه چون دیگه همدیگه رو داریم...

....

پی نوشت6:

1- همه چیز از بین می ره  ...

2- حتا عشق هم از بین می ره اما اگه تو بخواهی و معشوقت  عشقتون از بین نمی ره...

3- من فقط تو رو دوست دارم خودت می دونی...

4- زندگی  پر از درد و رنج هستش اما در کنار اینها زیبایی هستش ...

5- شاد باشی .من همیشه آخر  نظرم هام می نویسم شاد باشی نه اینکه فقط یه   جمله

خدا حافظی باشه این . نه من واقعا این آرزو  رو برای شما دارم...

6- شما هم این آرزو رو برای من داشته باشید.....

7- اسم تو زیباترین و ناز ترین اسم دنیاست این رو از ته قلبم می گم....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/٩/۱

من از تو می گم از خود تو... من از عشقم به تو می گم از اینکه دوستت دارم می گم...

من از دل تو می گم از دلی که جای درونش  برام نیست... از دلت که مثل یک

سنگ خارا محکم و سخت برای من هست فقط برای من... من از اینکه می خواستم با

تو باشم می گم از اینکه حاضر بودم اگه قبول می کردی پشت پا بزنم بهمه چیز و همه کس...

من از  پیشنهاد رفتن از  اینجا با تو می گم از اینجایی که هیچ چیز درش نیست به جزءغم

و درد و رنج و بدبختی... من از ارامش می گم  از ارامشی که در کنار هم بودن  ما حاصل

می شد... من از این زندگی پر از درد و رنج و پوچی می گم از این زندگی که میشد با عشق

عوضش کرد ...من از شادی می گم از اینکه میشد شاد باشیم و به این آسمان گرفته و

این هوای که فقط بوی خون و رنج و درد  نگاه نکنیم و فقط بهم نگاه کنیم و عشق رو

ببینیم... من از...

اما تو چی می گی؟ ...تو همش از درد و رنج و بدبختی  می گی ... تو فقط از یاس و نا امیدی

می گی... از اینکه نمیشه با هم باشیم  از اینکه نمیشه عاشق هم باشیم می گی...

شاید من اشتباه کردم که عاشق تو شدم ...تویی که هیچ وقت  باورت نشد حرفهام

راسته و حاضرم در عمل نشون بدم که راست می گم...

ولی نه تو  تقصییری نداری ... من مقصرم که عاشق تو شدم حالا هم دارم تاوان این  کار رو

می دم با تمام این درد و رنجی و غم و تنهایی که با این عشق هر  روز در وجودم بیشتر میشه...

من حقم هست و هیچ گلایه ای از تو ندارم ... من مثل هر عاشقی زود  دلبستم و زود امیدوار

شدم  به این روز نبودم روزی که هر لحظه اش  در حال فروپاشی و مرگ تدریجی از درون باشم...

....

فقط بدون که من هنوز عاشقم با اینکه قلب تو از سنگ هستش...