روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/٢٩

هوا سرده خیلی سرد... باد سردی می وزه اما من درونم احساس گرما می کنم...

نمی دونم  چرا اینقدر با وجود این ابرهای تیره و تار توی زندگیم باز احساس خوبی

توی قلبم حس می کنم... شاید به خاطر...

......

من رو لایق بخشش ندونستی... من رو نبخشیدی  فقط گفتی برای چی باید ببخشم...

می گم برای چی باید ببخشی. برای اینکه گفتم دوستت دارم  اما تو نمی خواستی این رو

بگم اما بر خلاف میل تو گفتم ... برای اینکه خواستم با تو باشم و به تو گفتم با من باش

اما تو گفتی حتا توی خیال و رویا هم نمیشه با هم باشیم اما من باز  این حرف رو به تو زدم

...  برای اینکه خواستم به تو ثابت کنم که عاشق هستم ولی این زندگی  سراسر از درد و

غم نگذاشت...

تو من دوستم نداشتي اما من كه تو رو دوست داشتم همين هم مهمه...

.....

دوستت دارم خودت هم می دونی  که دارم ...

عشق واقعی یه بار توی زندگی اتفاق می افته بیشتر مواقع هم توی یه عشق واقعی   عاشق و

معشوق بهم نمی رسن فقط یه یاد و خاطره فراموش نشدنی این عشق براشون میشه...من

نمی خواهم این عشق ما  اینجوری اخرش بشه تو هم نخواه...

نمی خواهی که...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/٢٦

ابرهای تیره و تار در زندگی من امدن اما حاضر به باریدن نیستن...

فقط بغض کردن...

........

بهت گفتم معذرت می خواهم گفتی برای چی ؟ گفتم به خاطر حرفهام. به خاطر اینکه بهت

گفتم دوستت دارم و تو رو ناراحت کردم... گفتی من ناراحت نشدم. گفتم پس تو هم بگو دوستت

دارم. گفتی نه نمیشه  من بگم اما تو بگو من ناراحت نمیشم...

تو نمی دونم می دونستی یا نه؟ که این جوری عشقمون یک طرفه میشه...

عشق یک طرفه یعنی مرگ تدریجی   همراه با غم و درد و تنهایی کسی که عاشقه...

....

....................

پی نوشت۵:

۱-  آهو توي اين دنيايي ماشيني ادم نبايد انتظار داشته باشه کسي به فکرش باشه تولدش رو 

تبريک بگه و  کادو بهش بده...

۲- اما جالبش اينجاس که توي نت و اين دنيا بهت تبريک مي گن اگه تاريخ تولدت رو بگي همون

روز برات يه هديه نتي مي فرستن...

۳- مثلا يکي از دوستاي وبلاگيم برام يک کارت تبريک  درسته کرده و جايي که ازش کارت اينترنت

مي خرم برام يک کارت تبريک  با پست فرستاده و يه ايميل  تبريک تولدم با 5 ساعت اينترنت

رايگان فرستاده...

۴- جالبه نه اما دردناک و ناراحت کننده...

۵- از همه کسایی که بهم تبریک گفتن ممنون هستم...

۶- مرگ و زندگی  همراه هم هستن  همدیگه رو از بین می برن. اما اگه عشاق باشی

هیچ چیز نمی تونه عشق تو رو از بین ببره....




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/٢۳

برای یه دوست

تو را من چشم در راهم

...

اه آشنايي اه آشنايي

چه كلامي

آشنايي ما خدايي بود....

.......

۲۴ آبان روز تولد من هستش. جالبه  ۲۴ آبان من میشم ۲۴ ساله...

۲۴/۸/۱۳۶۱من در این روز بدنیا امدم دمدمای صبح وارد این دنیا شدم...

نمی دونم شاید فردا یه جشن تولد برای خودم بگیرم .شاید الان برم یه کیک تولد برای خودم

شفارش بدم برای فردا... شاید هم نه این کارها رو نکنم... وقتی  کسی اصلا براش مهم نیست

بود و نبود ادم وقتی تنها هستی... اصلا ولش...

بیا با گچ های رنگارنگ بر روی تخته سیاه بدبختی ، نقش خوشبختی را نقاشی کنیم...

شما هم بیاد این کار رو بکنیم....

....

شاد  بودن و زیبا دیدن جهان زیباست... در همه جا می شود شاد بود و شاد زندگی کرد

اگر بخواهیم...شادی زودگذر و ناراحتی ماندگار و همیشگی ست پس  قدر لحظات کوتاهی

شادی را بدان حتا اگر یه لحظه باشد...

...

تار و پود هستیم بر باد رفت،اما نرفت

عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم

رهی معیری




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/۱۸

مرگ و زندگی...

میان مرگ و زندگی فاصله خیلی خیلی کمی هست... در عرض کمترین زمان ادم می میره

یا دوباره به زندگی بر می گرده...

..........

به من  گفتی: بدون من تو راحتتر زندگی خواهی کرد . من گفتم : نه این جوری نیست.

گفتی: تو خود رو نباید بخاطر من ناراحتت کنی. گفتم: ناراحت نیستم بخاطر عشق تو.

گفتم : بی تو من تنها و افسرده هستم. گفتم: بیا بریم بیا. گفتم :حرفم رو باور کن

گفتم: زندگی بدون تو برام مثل اینکه مثل یک ادم ماشینی زندگی کنم  بدون هیچ احساس

و شادی.گفتی: درست نیست این حرفها بعدا خودت می فهمی که من درست می گم...

الان بیا ببین زندگی من  بدون تو چطوری هست. سراسر از غم و درد و تنهایی... هر روز

زندگیم سخت تر و بدتر از روز قبل میشه... هر روز فراموش دارم می کنم که من هم ادم هستم

باید شاد باشم باید  احساس خوشبختی کنم گاهی اوقات. اما چطور می تونم احساس

خوشبختی کنم بدون وجود تو...

....

زندگی لبریز از غم و درد و تنهایی هست...

....

تو تنها رویای من در این عالم هستی... تنها تویی که می خواهم پیش من باشی...

....

انتظار رو به پایان هستش سرانجام این انتظار  یا رسیدن به تو هستش یا مرگ...

...

پی نوشت۴:

۱- این روزها بدجوری توی خودم هستم افسرده و تنها و غمگین ...دیگه امید زیادی ندارم...

از مرگ بیهوده می ترسم... می ترسم این مرگ بیهوده این روزها بسراغم بیاد...

۲- وقتی بود یه خیالی توی سرم بود  یه خیال قشنگ و زیبا... اما نشد...

۳- هنوز مثل سال پیش که توی اینجا نوشتم دنبال یه همسفر هستم یه دوست که باهش

رهتوشه برداریم و قدم توی یه راه بذاریم راهی که ندونیم کی و کجا تموم میشه...

۴- هیچ کس نیست...

۵- شاد ترین لحظه های امسال زمانی بود که با تو حرف می زدم...

۶- تموم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/۱٦

هزار بار به تو  گفتم دوستت دارم... هزار بار به تو  گفتم فقط تو رو می خواهم... هزار بار گفتم

بیا با هم بریم یه جای دور که فقط ما دوتا اونجا باشیم... هزار بار بهت گفتم هیچ چیز مهمتر از تو

برام نیست... هزار بار به تو گفتم من عاشق تو هستم... اما تو فقط یک بار نگفتی دوستت دارم

....

مادر و پدر و خانواده و مهر و محبت و طبیعت و دریا و آسمان و حیوانات و گلها و درختها وهر چیزی

که روی زمین هست  برای من به نوعی مهم هستن اما تو مهمتر از همه  هستی برام...

تمام این ها رو دوست دارم به نوعی اما تو هستی که بیشتر از هر کسی و چیزی توی

این دنیا دوست دارم...تنها تویی که من حاضرم با تو هر جا برم برای تو هر کاری بکنم

تنها تویی که به تو گفتم بیا بریم ...کاش الان میشد... کاش الان پیشم بودی...

زیباترین و قشنگترین و مهربان ترین  فردی که من دیدم تو هستی... برام مهم نیست

دیگران چه قضاوتی درباره عشق من به تو بکنن فقط مهم این هستش برای من که

تو باور کنی این عشق من به تو واقعی هست...

....

من سعي مي كنم تلاش مي كنم كار مي كنم اما همش مي دونم بيهوده هست.

مي خواهم پولدار بشم مي خواهم هزاران كار بكنم و هزاران چيز بخرم

و هزاران جا برم اما مي دونم كه بيهوده هست

حتا همه اين كارها رو هم بكنم باز باختم زندگي رو چون واقعا زندگي نكردم چون تو نیستی

چون عشق توی زندگیم کم هستش...  تنها امید من به زندگی تو هستی...

انگار داره انتظارم تمام می شه...

خودت خوب می دونی که من چی می گم و چی می خواهم...

دوستت دارم و فقط تو رو می خواهم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/۱۳

کاش تو می دونستی که چقدر دوری از تو  کشنده  هستش...

من زنده هستم اره هنوز و  بعدا هم زندگی خواهم کرد فقط به یه امید...

امید رسیدن به تو... به این امید زنده هستم که  یه روزی تو کنار من باشی و

وقتی به تو می گم دوستت دارم تو هم بگی من هم دوستت دارم...

....

من عاشق شدم ...من عاشق نشدم... من راست گفتم که دوستت دارم.... من راست نگفتم

که دوستت دارم... من معنی عشق رو با تو و در وجود تو فهمیدم... من اصلا عشق رو

نمی دونم چیه ... من وجود تو و روح زیبای تو برام مهمه نه چیز دیگه... من فقط موقعیت

مادی و  جسمت برام مهمه... من... می دونم که می دونی کدومم این حرفها راست

هستش کدومم دروغ...اگه هم نمی دونی می تونی به چشمهام نگاه کنی اونها

دروغ نمی گن...

......

عشق ...جدایی... مرگ... عشق

با عشق شروع کردم و با عشق تموم  می کنم زندگیم رو ...با عشق به تو...

...........

نمی دونم چرا عاشق تو شدم اما می دونم که این عشق واقعی بود و هست

نمی دونم چه وقت می میرم اما میدونم که تو تا اخرین لحظه در یاد من هستی

....

وقتی گفتی بمیر من نمردم  با اینکه می خواستم حرفی رو که زدی عمل بکنم

اما  من تا وقتی می تونم می خواهم زنده باشم به خاطر تو به خاطر عشق تو

تا وقتی امید داشته باشم که یه روزی بهم می رسیم زنده هستم...

می دونی چه وقت گفتی بمیر  اون روز که بهم گفتی  عاشقم نباش... این جمله مثل

بمیر برای من بود...

پی نوشت۳:

۱ـ  عشق وجود داره اون هم از نوع واقعیش البته اگه شما کمی به دیگران نگاه کنید...

۲ـ همه  می میرن  پس زودتر جوابم رو بده

۳ـ هر کسی  گفته تبادل لینک کنیم من رو لینک کنه من روز تولدم  شما رو لینک می کنم




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/۱٠

یه روز می رسه که بفهمی امید وجود داره اما تو  نمی خواستی  باور کنی ...

عشق رو زیباترین چیز دنیا می دانم چون بی عشق هیچ چیز زیبا و قشنگ نیست...

با  یک نگاه عاشقانه می توانی زندگی مرا  زیبا کنی...

کاش این گونه مرا مثل حالا نگاه نمی کردی که با نگاه تو تمام آروزهایم  یکایک در برابر

 نگاه چشمان تو مثل برگ های پاییزی زرد  و پژمرده شود...

من به تو گفتم هیچ وقت مزه خوشی رو احساس نمی تونم بکنم بدون تو.

تو گفتی مطمئن باش که بدون من هم تو می تونی خوشبخت بشی ...

اما حالا بیا و ببین من  چطور دارم توی تنهایی و غم دوری تو و این زندگی  یاس آور

ذره ذره از درون از بین می رم...

تو هنوز می تونی ...

می دونی گفتم  تو  توی قلب من هستی نه کس دیگه....

می دونی گفتم تا اخرین لحظه زندگیم تنها تویی که من به یادش هستم نه کس دیگه...

می دونی اینها رو دروغ نگفتم...

.........

یه روز به تو گفتم بیا با هم عهد ببندیم وقتی مردیم توی اون دنیا  هیچ جا نریم و منتظر

اون یکی باشیم . تو گفتی مگه میشه این کار؟ من گفتم اره اگه بخواهیم میشه.

تو گفتی خوب بگو چه عهدی باید ببندیم ؟ من گفتم  من این عهد رو قبول دارم اما تو

واقعا مطمئنی ؟ اگه می خواهی  فردا  جواب بده؟! تو گفتی باشه... اما  دیگه  جواب ندادی

هیچ وقت...

....

پی نوشت:

۱- من اینها رو درباره کس خاصی ننوشتم مثل نوشته های دیگه ام.

۲- کسی نبود بخواهد تبادل لینک کنیم.

۳-اگه روز یکی بهتون گفت دوستت دارم  از ته قلبش  . با یه جواب تند قلبش رو نشکنید.

۴- سر کارش هم نذارید.

۵- آبان ماه  تولد منه

۶- همش ۱۴ روز دیگه به بزرگترین روز دنیا برای من مونده




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۸/٥

بعضی وقتها گفتنش سخته و نگفتنش سختتر...

بعضی وقتها اگه بگی اون رو ناراحت می کنی و باعث اذیتش میشی و اگه هم نگی به اون

خودت رو ناراحت و غمگین و تنها و افسرده و اذیت می کنی...

کاش این بعضی وقتها نبود...

کاش راحت و آسوده میشد  اون جمله رو گفت بدون اینکه بترسی خودت یا کسی

بیشتر از خودت برای تو اهمیت داره ناراحت و اذیت بشه...

کاش می تونستم این جمله رو فریاد بزنم

دوستت دارم

....

بزرگترین آرزوی من اینکه با تو  و تنها با خود تو زیر بارون قدم بزنم توی یه خیابون

پر از درخت ... اونجا فقط من باشم و تو بدون  اینکه کسی یا چیزی مزاحم و مانع باهم بودن

ما باشه... اون وقت به تو می گم چقدر خوشحالم که تو هستی و من دیگه تنها نیستم

... اون وقت دیگه برات فقط از شادی می گم و سعی می کنم تو رو شادترین و خوشبختترین

ادم روی زمین بکنم هرچند که می دونم و می دونم که می دونی هیچ چیز شادی بخشتر

اینکه من و تو با هم هستیم توی دنیا نیست....

....

عشق هیچ وقت فراموش شدنی نیست. حتا هنگام مرگ هم اخرین چیزی که به یاد ادم

می یاد و می مونه عشقه...