روزهای تنهایی حمیدرضا

نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/٢۳

بهار داره می اد باز  با اون  نم نم بارونهاش و و گاهی رگبار باران و تگرگش...

زیر  نم نم بارون‌٬وقتی که سبزه ها روییدن و این بارون باعث شده بوی این سبزه ها و خاک

که دوباره زنده شده  در هوا  پخش بشه ٬ راه رفتن خیلی زیباست...

کاش میشد که با تو می تونستم زیر بارون  قدم بزنم  و با تو حرف بزنم...

...

نمی دونم تا بحال به صدای  ریختن تگرگ و زمین که یه دفعه سفید پوش میشه از این 

دونه های سفید تگرگ   دقت کرید و با صدای ریختن و دیدن این  دونه های سفید

به اوج لذت  از این منظره  که می بینید رسیدید یا نه؟  اگه نه یک بار در سکوت

وقتی  تگرگ می باره   جلوی پنجره بشینید و تماشا کنید و صدا  ش رو بشنوید

....

بهار فصل سبزی  طبیعت و گل های رنگارنگ و قشنگ ٬ فصل که دوباره زمین متولد میشه

و همه در طبیعت  دوباره به تکاپو می افتند و دوباره شروع  دیگه ای رو آغاز می کنند...

در بهار زیباترین جلوه های طبیعت نمایان میشه  همه از خواب و رخوت زمستانی جدا میشن

و دوباره انگار یه بار دیگه به دنیا  امدن... 

نمی دونم توجه کردید ما سال های زندگیمون رو با  گفتن اینکه مثلا ۲۴ بهار  رو دیدم

 میگیم ....نمی دونم شاید ما هم دوباره در بهار متولد میشیم و دوباره حس زندگی

 و عشق و شادی  در بهار به سراغمون می اد...

کاش میشد در کنار تو   در این بهار به دنیا  سلامی دیگر می دادم و  فریاد می زدم عشق

زنده است ... کاش میشد که ...

پی نوشت ۲۹:

۱ـ بهار رو  باید دید...  کاش میشد این زمستان بین من و تو به بهار تبدیل بشه...

۲ـ  راستی  این وبلاگ هم دو ساله شد ... من این وبلاگ رو  یک ساعت قبل از سال تحویل

سال ۱۳۸۴ درست کردم...

۳ـ هنوز تنهایی من تموم نشده که اسم این وبلاگ هم عوض بشه... می ترسم هیچ وقت هم

تموم نشه...

۴ـسال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
                                                                          بادت اندر شـهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو    مال          وافر     حال   خوش 
                                                                        اصـل ثابـت نـسـل باقی تخت عالی بخت رام

از حافظ

۵ـ   عید نوروز این یادگار  هزاران ساله مردم ایران زمین رو  به  تمام دوستان خوبم و تمام مردم

ایران بزرگ ( ایران زمان هخامنشی) تبریک و شاد باش می گم. امیدوارم سال خوبی رو

پیش رو داشته باشید...

۶ـ آرزو کنیم که کسهایی که دوست داریم  سال ۱۳۸۶ خورشیدی  حداقل به یکی از

آرزو هاشون برسند.  من برای تمام شما دوستان خوبم در اینجا  این آرزو رو از صمیم قلب

و با تمام وجود  در لحظه تحویل سال و روز اول فروردین ماه  می کنم




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/۱٩

شاد بودن در کنار تو...خوشبختی در کنار تو... مهر و محبت در کنار تو... وفا در کنار تو...

عشق در کنار تو ... همه چیز دنیا در کنار تو بودن معنا داره... تو خوشبختی و شادی و مهر و

محبت و وفا رو  همش رو در وجودت داره و من تنها می دونم که در کنار تو من هم دارای اینها

میشم... اما یه لحظه صبر کن ... من وفا دارم به تو و عشقی که نسبت به تو دارم و  هیچ

وقت نه فراموش می کنم  و بی وفا نمیشم...

سالها و روزها و دهه ها و قرنها از پی هم گذشت اما هنوز هیچ کس نفهمیده که چرا انسان ها

عاشق میشن و هیچ وقت یادشون عشقشون نمیره ؟...

پی نوشت ۲۸:

۱ـ  هوا  الان اینجا بدجوری سرده... یاد حرف یه سخنران افتادم که یه صبح سرد زمستانی

که من کلاس دوم دبیرستان بودم سر صف برای من حرف می زد و بچه ها هم داشتن میلرزیدن

از سرما . این سخران عزیز ما یه حرفی زد که هنوز توی  که هنوزه من تکرارش میکنم  چون حرف

پر معنایی بود ... اون وسط های حرف زدنش یهو گفت : هوا سرد است می دانم اما باید شما

گوش کنید....

۲ـ وقتی به بن بست رسیدی یه کم برو عقب شاید یه راه دیگه پیدا کردی...

۳ـ نوروز  و  روز نو  و سال نو  ....امید به سال دیگه دارم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/۱٤

خیلی سخته فراموش کردن چیزی که می خواستی و بهش نرسیدی...

ادم تنها بدنیا می اد و تنها از دنیا می ره بیشتر ادمها در  طول زندگیشون هم تنها هستن

و احساس تنهایی می کنن...

نمی دونم شاید تنهایی یه چیز درونی در ادمها هستش که هیچ وقت بعضی  فرصت که اینکه

بتونن از این تنهایی جدا بشن رو پیدا نمی کنن...

شاید تقدیر من اینه...

هر لحظه که پیش هم نیستیم سختترین و دردناک ترین لحظه های زندگی منه... این

احساس تنهایی در وجود من خونه کرده و قصد رفتن رو نداره چون تو قصد امدن رو نداری...

هر لحظه که می گذره برای من این فرصت با هم بودن کمتر  از قبل میشه... می ترسم

سریعتر از اون چیزی که فکرش رو تو بکنی این فرصت تموم بشه...

پی نوشت ۲۷:

۱ـ رفتم دیروز یه لباس بخرم برای عید... نتونستم بخرم چون  سرم در امد...

۲ـ یه روزی بود که دوست داشتی اما اون روز  رو فقط من یادم مونده  و تو فراموش کردی...

۳ـ من برای تو می مردم و تو برای یه دیگری... من برای تو زنده ام و تو برای دیگری...

۴ـ بعضی وقتها با کسی یه جایی  آشنا میشی همین جور اتفاقی .اما هیچ وقت دیگه اون

اون رو از دست نمیدی و فراموش نمی کنی...

۵ـ بعضی ها با بعضی ها  دوست هستن اما خیلی اتفاقی و غیر منتظره یه روز یادشون

میره که  با بعضی ها دوست بودن...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/۱٠

بهار داره میاد ... فصل باران و سبزه و  نسیم... فصل گل های  رنگارنگ...

عید دیگه به رسیدنش چیزی نمونده...

نوروز  بزرگترین  و زیباترین و قشنگترین روز زندگی ما ها توی طول سال...

راستی شما سفره هفت سین می اندازید ؟ اصلا به فکر اماده کردنش هستید؟

به فکر سبزه  سفره هفت سین ... نمی دونم شما  هفت سینتون رو حتا سبزه اش  رو

اماده و توی بسته بندی می خرید یا  خودتون  درست می کنید؟

حس قشنگی داره  وقتی خودت توی یه ظرف گندم رو می ذاری تا سبز بشه تا اینکه بری

چند ساعت قبل از سال تحویل  از مغازه بخری اون هم برای  اینکه عادتت هستش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/٧

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی             تا بی خبر بمیرد  در درد خود پرستی

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید          ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن  صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم     با کافران چه کارت  گر بت نمی پرستی

سلطان من خدا را  زلفت شکست ما را              تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی

در گوشه  سلامت مستور چون توان بود             تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست          کز سرکشی  زمانی با ما نمی نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ         چون برق ازین  کشاکش پنداشتی که جستی

نمی دونم چرا همش بیت اول این شعر رو این چند وقته  با خودم تکرار می کنم

احتمالا اون مدعی خودم هستم....

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/٦

يه رويا ...يه خيال بزرگ ... يه چيز دست نيافتني...

شايد  دنيا ي  آزاد و شاد و بدون فقر و زشتي يه رويا يه خيال يا يه آرزوي دست نيافتني بطور

كامل باشه اما  تلاش  كردن براي اين دنيا مطمئنا كار عبث و بيهوده اي نيست...

مجنون به عشقش نرسيد  اما به نظر شما بدبخت بود؟ رابعه بنت كعب رو كشتن به طرز

فجيع به خاطر عشقش . به نظر شما اين ادم بدبخت بود؟ فرهاد  در عشق شيرين  مرد

به نظر شما فرهاد وقتي كوه رو شبانه روز مي كند و بدون استراحت براي رضايت معشوقش

 كار مي كرد  واقعا  بدبخت بود؟ به نظرتون كسي كه عاشق يكي هستش كه نمي تونه

به دليلي بهش هيچ وقت برسه و همش داره اسم اون رو  تكرار مي كنه و هر لحظه كه

مي گذره  اين عشقش شديدتر ميشه بدبخت هستش؟ به نظرتون  من كه مي دونم

هيچ راهي ندارم براي رسيدن به كسي كه گفتمش  براي اولين بار دوستت دارم بهش

ادم بدبختي هستم با اين نرسيدن به اون؟ به نظرتون با خيال عشق زندگي كردن و

يك لحظه از ياد نبردن معشوق   توي اين دنياي پيشرفته و پر از بدي و زشتي   كار

 ادمهاي ديوونه هستش ؟

من شادم كه عاشقم . با اينكه مي دونم رسيدن به اين عشق غير ممكن هستش اما باز

من اميدوارم و خوشبخت... شايد من خيلي چيزها رو نداشته باشم.  اما من از اين

لحاظ خوشبخت هستم... من دنبال آزادي و شادي و عدالت هستم...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/٤

آزادی چه خونها که به پای تو ریخته نخواهد شد...

 روزها از پی هم می اد و می ره ... روزهای شاد و روزهای غمگین و روزهای معمولی و

روزهایی که بیشتر شون تکراری و یکنواخت هست...

شبهای که با درد و غم و تنهایی و  اشک  تا صبح  می گدزه ...

شبهای کابوس  های وحشتناک و  غمگین و بد ...شبهایی که درش ادم هیچ وقت توی خواب

هم حتا یه رویای زیبا نمی بینه...

عمر من داره تموم میشه به همین سادگی در گذر این شب و روزهای ملال آور و دردناک...

نمی دونم چطوری یه ادم می تونه خودش رو خوشبخت   فرض کنه ؟ وقتی که به معشوقش

رسیده یا وقتی که  توی این دنیا این همه بدی و زشتی و فقر وجود نداشته و ا دم بتونه آزاد

زندگی کنه ...اما یه چیزی رو می دونم اگه  برای رسیدن به معشوقش و یه دنیای آزاد و

شاد و بدون  فقر  همزمان تلاش کنه  حتا اگه هم نرسه به هیچ کدوم از این دوتا   ،  به نظر

من اون ادم خوشبختی در درونش هستش حتا اگه به ظاهر دیگران ننبین  اما در درونش

خوشبخترین ادم زمین هستش...




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٥/۱٢/٢

هر روز که می اد و می ره من به یاد تو  این روزها و شبها رو می گذرونم...

کاشکی میشد  به عنوانی که ادم  از ته دلش می خواهد برسه...

کاشکی غم و درد و دوری و جدایی معنایی بین ما نداشت...

کاشکی اینقدر نمی گفتم کاشکی و واقعا به تو می رسیدم برای همیشه...

........

زندگی رو دوست دارم چون تو رو دوست دارم چون تو تمام زندگی من هستی...

از مرگ نمی ترسم چون می دونم با مردن هم  عشق تو  در وجودم از بین نمی ره...

 شاید رسیدن به تو یه ارزوی محال باشه اما من از ته قلبم  و با تمام وجودم امیدوارم به تو

برسم هر چند این امیدم هم امیدی واهی باشه اما من فقط به این امید زنده هستم...

....

به تو گفتم زیباترین ادم روی زمین هستی  تو گفتی واقعا؟ من گفتم اره . تو گفتی شاید به نظر

تو اینجوری باشم ؟ من گفتم : من فقط تو رو می بینم نه کس دیگه رو ... تو زیبا بودنت  ظاهری

نیست درونی هستش که باعث شده از همه لحاظ زیبا و خوب  و مهربون باشی در نظر من

... به تو گفتم دوستت دارم و هنوز هم باز می گم دوستت دارم...

پی نوشت۲۶:

۱ـ هر چیزی رو که دوست داری شاید تا وقتی زنده هستی به دست نیاری ...

۲ـ اما باید تا اخر عمرت تلاش کنی برای بدست آوردنش و هیچ وقت نا امید نشی...

۳ـ خاطرات   ادمها معمولا کمتر  چیزهای خوب و شاد  هستش...

۴ـ در اینکه من دوستت دارم اگه شک داری هنوز ، همین الان  حاضرم بیام  قلبم رو از سینه

دربیارم تا ببینی که اسم کی روش حک شده و برای کی  تا بحال زنده مونده...

۵ـ  راستی من اول نوشته قبلی رو یه دفعه به یاد  قبلا که سر کلاس  می نوشتم درباره

همه چیز  نوشتم... هنوز تمام نوشته هام رو روی کاغذی دفترم که نوشتم  رو دارم... داستانهای

کوتاه و نوشته های سیاسی و فلسفی و کلا افکاری که  اون وقت ها داشتم...

۶ـ هر کس فقط یه بار به دنیا میاد  اما می تونه داخل این دنیا چندین بار زندگیش رو از نوع شروع

کنه...

۷ـ تو   هم می تونی زندگیت رو از نوع شروع کنی ...