روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٧/۱

كاش چون پاييز بودم...كاش چون پاييز بودم

كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم

برگهاي آرزو هايم يكايك زرد ميشد

آفتاب ديدگانم سرد مي شد

آسمان سينه ام پردرد مي شد

ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد

اشكهايم همچون باران

دامنم را رنگ مي زد

وه... چه زيبا بود اگر پاييز بودم

وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم

فروغ




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۳۱

پاييز  باز رسيد من هميشه دوست دارم تو فصل پاييز شبا توی ماشين   به خيابانهای

شهر برم  و صدای باد که داره برگهای ريخته شده رو به اسمان بلند می کنه رو بشنوم

  صدای جالبيه هم ترسناک وهم غمگين. وقتی  پاييز می اد  ادم ارومتر ميشه

نميدونم

چرا شايد به خاطر سرما شايد به اين خاطر که پاييز هم مثل  بيشتر ادما غمگينه و

احساس تنهايی به ادم میده.

پاييز فصل قشنگيه . با برگهای ريخته شده روی زمين به رنگ قرمز  و زرد.

توی فصل پاييز زير  باران رفتن يه حال  خاصی داره که به يه بار امتحان کردنش می

ارزه.




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢٩

  اين روز رو به شما تبريک ميگم

 

روزوصل دوستداران ياد باد

ياد باد ان روزگاران ياد باد

کامم از تلخی چون زهر گشت

بانگ نوش شاد خواران ياد باد




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢۸

 تولد حضرت مهدی (عج) مبارک باشه

 

من منتظرم منتظر يه نفر يکی که گفتن مياد  يه ادم خوب  يکی که  خيلی مهربونه

 

يه  کی که وقتی بياد ديگه ادما تنها نيستن ديگه کسی به کسی زور نمی گه

 

 وقتی اون  يگانه مرد بياد ديگه  کسی به خاطر بی پولی  و فقر خجالت نمی کشه

 

ديگه مردم با هم دوست ميشن همه خوشبخت هستن کسی ناراحت نيست

 

  وقتی اون بياد همه با هم مهربون ميشن ديگه کسی  با کس ديگه دشمن نيست

 

من منتظرم که اون بياد هر چند اگه من زنده نباشم اما  وقتی اون بياد خوشحال

 

ميشم که ديگه کسی تنها نيست و احساس تنهايی و ناراحتی نمی کنه

 

من منتظرم

 


  من شاد هستم به خودتون همش اين رو بگيد حتا اگه ناراحتی براتون اتفاق افتاد

 اين رو بگيد  تا وقتی اين حرف رو تکرار می کنيد اگه ناراحت هستيد به اين حرفتون

که بخودتون ميگيد بخنديد حتما بگيد اين حرفو بخودتون چون تاثير داره

 

يه روز دو تا قورباقه توی چاله بزرگ افتادن قورباقه های ديگه سر اون چاله جمع شدن

 اون دو تا قورباقه  شروع کردن به پريدن به بالا که بيان بيرون. غورباقه هايی که روی

چاله بودن شروع کردن به گفتن اينکه نپريد فايده نداره. يکی از  اون دوتا به حرف اونا

گوش کرد و ديگه نپريد و افتاد ته چاله و مرد اما  اون يکی قورباقه  از چاله بيرون در امد

 قورباغه های ديگه گفتن تو چرا به حرف ما گوش ندادی؟

بعد معلوم شد که اون قورباقه ای که بيرون امده کر بوده وفکر می کرده که اونا دارن

می گن تلاش کن بيا بيرون. از اين جا جادوی کلمات مشخص ميشه

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢٥

 شاد بودن

 شاد بودن وقتی همه دست به دست هم دادن تا تو شاد نباشی چه جوری ميشه

 نه  شاد بودن با اين وضع هم ميشه اگه باور داشته باشی که    عشق دوستی و مهر

وجود داره حالا هر چند کم

 

 اگه  خودت باعث ناراحتی ديگران نشی اگه به جهان دوباره و اين بار با علاقه نگاه کنی

 

 اگه زشتی های دنيا رو فقط نبينی  زيبا هاش رو هم ببينی با اين که الان خيلی کمه

 

 می تونی شاد بشی  عشق اون موقع به سراغت می اد

 

من شاد هستم هميشه اين حرف رو به خودتون بزنيد

 

اميدوارم اين هفته به يکی از ارزو هاتون برسيد ومن هم به يکی از ارزو هام برسم

 

دعا کنيد

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢٥

من هميشه به ياد تو هستم

من هر شب به ياد تو هستم

من مي دونم كه تو رو نمي بينم هيچ وقتي

اما به ياد تو هستم هميشه

من مي دونم كه تو با اون چشماي زيبات به من نگاه نمي كني هرگز

مي دونم كه هيچ وقت به پيش من نمي ايي

اما من به ياد تو هستم تا اخر عمرم

من مي دونم كه تو رو توي اون دنيا هم نمي تونم ببينم

چون تو در بهشت هستي

و من توي جهنم

اما من خو شحالم كه تو از بهشت به عذاب كشيدن من نگاه مي كني

در اون هنگام من به ياد تو هستم

به ياد تو كه بهترين كسي براي من




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢۳

تولد حضرت مهدی(عج) رو تبريک می گم

 

من منتظر روزی هستم که تمام اين  زشتها و بدی ها با امدن امام زمان از بين بره

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢۳

من اين روزها خيلي فيلم مي بينم فيلمهاي روز دنيا بعضي فيلمهاي قديمي كه

هميشه دوست داشتم اونا رو ببينم مثل اتوبوسي به نام هوس يا راننده تاكسي

اخرين فيلم هايي كه ديدم چارلي و كارخانه شكلات سازي و جنگ دنيا ها بود

فكر كنم توي اين تابستان بيشتر از 90 تا فيلم ديدم البته بدون سانسور چون به نظر من

يا بايد يه فيلم رو كامل ديد يا اصلا اون رو نديد به خاطر همين از فيلمهايي كه سانسور شدن بدم مي اد

و اونا رو نمي بينم. سه تا فيلم كه از اونا خيلي خوشم امده توي اين چند وقت اوليش فيلم 21گرم

بودواقعا فيلم جالبي بود هيچ مي دونستيد وقتي ادم ميميره 21 گرم وزن بدنش كم مي شه!

دومين فيلمي كه از اون خيلي خوشم امد فيلم نور ابدي هستش اگه اون رو ببيند

معني عشق رو مي فهميد و مي فهميد شايد مشكلاتي توي زندگي ادم داشته باشه اما

هيچ وقت اين مشكلات نبايد باعث بشه كه فراموش كنيد كه عاشق هم هستيد و نبايد اين رو فراموش كنيد

سوم فيلم هم سگ ديوانه گلوري بود درباره زندگي و عاشق شدن. رابرت دنيرو و اوما تورمن

توي اون بازي كردن واقعا فيلم جالبيه

 

 

براي يه دوست

ديده ام سوي ديار تو و در كف تو/ از تو ديگر نه پيامي نه نشاني

نه به ره پرتو مهتاب اميدي

نه به دل سايه اي از راز نهاني فروغ

 

براي يه دوست ديگه كه برام خيلي عزيز هستش

تا به كي بايد رفت / از دياري به دياري ديگر

نتوانم نتوام جستن / هر زمان عشقي و ياري ديگر

كاش ما آن دو پرستو بوديم

كه همه عمر سفر مي كرديم

از بهاري به بهاري ديگر

فروغ




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢۱

زيباترين چيز دنيا رو تقديم به کسی کنيد که دوستش داريد يعنی عشق رو

 يه شعر جالب

دختری از قوم عيسی من گرفتارش شدم

يا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٢٠

عشق مثل يه سفر بي بازگشت هستش

 

 كه هر كسي نمي تونه به اون سفر بره

 

 تا وقتي كه معني عشق رو نفهميده چيه.

 

بيا ره توشه برداريم./ قدم در راه بگذاريم.

كجا؟ هر جا كه پيش آيد./ بدانجائي كه ميگويند خورشيد غروب ما

زند بر پرده شبگيرشان تصوير./بدان دستش گرفته رايتي زربفت و گويد: زود.

وزين دستش فتاده مشعلي خاموش و نالد: دير....

بيا اي خسته خاطر دوست! اي مانند من دلكنده و غمگين!

من اينجا بس دلم تنگ ست./ بيا رهتوشه برداريم

قدم در راه بيفرجام بگذاريم... اخوان ثالث




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱٧

تولد امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) و حضرت عباس رو به شما تبريك ميگم

 

 

اميدوارم توي اين سه روز به شما خوش بگذره و شاد باشيد

 

 

اميدوارم همه دوستاي خوبم توي اينجا توي اين سه روز به يه اروزشون برسن

اين هم يه شعر تقديم به دوستاي گلم كه به من محبت دارن و به ياد من هستن

كسي نيست / بيا زندگي را بدوزديم آن وقت/ ميان دو ديدار قسمت كنيم.

سهراب

 

اين شعر هم براي يكي از دوستاي عزيزم

صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم / به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم

در ميخانه ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود / گرت باور بود ورنه سخن اين بود و ما گفتيم

من از چشم تو اي ساقي خراب افتاده ام ليكن /بلايي كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتم

قدت گفتم كه شمشاد است و بس خجلت به بار آورد / كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم

اگر بر من نبخشايي پشيماني خوري آخر/ به خاطر دار اين معني كه در خدمت كجا گفتيم

جگر چون نافه ام خون گشت و كم زينم نمي بايد/ جزاي آن كه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم

تو آتش گشتي اي حافظ ولي با يار در نگرفت/ ز بد عهدي گل گويي حكايت با صبا گفتيم




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱٤

وقتي يه نفر عاشق كسي ميشه تمام دنيا به نظر اون فقط خلاصه شده توي اون يه نفر براش.

اما زندگي نميذاره كه اون تنها به عشقش فكر كنه هزار تا مشكل توي راهش ايجاد مي كنه

توي اين وقته كه ادم مي تونه بفهمه عشقش واقعيه يا نه ؟

وقتي كه دچار مشكل حالا هر مشكلي دچار شد معلوم ميشه ايا بازم به عشقش فكر مي كنه يا نه؟

ايا بازم به عشقش وفاداره يا نه؟

مثلا اگه دچار بي پولي شد و تنها با جدا شدن از معشوقش مي تونست از اين مشكل خلاص بشه

بازم عشقش رو انتخاب مي كرد يا نه؟

يا وقتي كه معشوقش بيمار شد يه بيماري كه هيچ درماني نداشته باشه ايا بازم پيش معشوقش مي مونه يا نه؟

به نظر من اگه كسي عشق واقعي داشته باشه تحت هيچ شرايطي معشوقش رو ترك نمي كنه

اگه ترك كنه معلوم ميشه فقط لاف عشق ميزده و از عشق واقعي بويي نبرده.

 

زندگي دام نيست / عشق دام نيست/ حتا مرگ دام نيست

چرا كه يلران گم شده آزادند / آزاد و پاك....

من عشقم را در سال بد يافتم / كه مي گويد (( مايوس نباش))؟_

من اميدم را در ياس يافتم / مهتابم را در شب/ عشقم را در سال بد يافتم

و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم /گر گرفتم.

زندگي با من كينه داشت / من به زندگي لبخند زدم/ خاك با من دشمن بود

من بر خاك خفتم / چرا كه زندگي سياهي نيست

چرا كه خاك خوب است شاملو

 

براي يه دوست

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

فروغ




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱۳

سلام دوستان

 من از همه کسايی که تا به حال اين وبلاگ رو خوندن ممنون هستم چون نگذاشتن

حداقل اينجا احساس تنهايی بکنم

 

گذشته ما حال ما رو می سازه و حال ما اينده ما رو.

 

چند وقته  حرف از اينه که می خوان با  ابگيری يه سد توی فارس  مقبره کورش رو

ببرن زير اب تا تنها گذشته ای که برای ما باقی ميمونه  فقط بشه يه چيزايی که

متجاوزا به ايران ساختن نه ايرانی ها.

 البته توی روزنامه شرق خوندم که مقبره کوروش زير اب نميره اما يه جا

ديگه به نام دره بلاغی اگه اشتباه نکنم رو فعلا می خوان از بين ببرن تا بعد نوبت به

جاهای ديگه برسه. اگه اينها به فکر ملت هستن خيلی جاهای ديگه هم ميشه سد

زد  اگه واقعا به فکر ملت بودن کاری می کردن که از اين بناها با جذب توريست   يه

نفعی به مردم اونجا برسونن  نه با سد زدن  که يه نفعی خيلی کمی  امروز شايد از

اونجا ببرن.

 چند روز پيش برنامه در استان شبکه پنج يه جا رو نشون می داد

در استان تهران که سد زده بودن برای کشاورزی اما توی درياچه سد  پرورش ماهی

راه انداخته بودن و زمينهای مردم از بی ابی خشک شده بود.

کسايی که گذشته شون رو از بين ميبرن و فراموش می کنن مطمئنا اينده ای هم

براشون وجود نداره. با اينکه من می دونم کسی به حرف ما گوش نميده اما بيايد

ما حداقل توی وبلاگ خودمون به اين کار اعتراض کنيم تا حداقل پيش خودمون

وجدان مون راحت باشه که ما جزء اونا نبوديم که ايران و گذشته ايران رو دوست ندارن

و از بين ميبرن. در ضمن متوجه باشيم که دره بلاغی هم مثل مقبره کوروش  بزرگ

 مهمه و اگه ما الان اعتراض نکنيم فردا مقبره کوروش  رو هم از بين ميبرن.

 

به ايران بينديشيم




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱٢

من دنبال يه همسفرم . يكي كه با اون از اينجا برم از اينجا كه هيچيكي عشق رو نمفهمه

از اينجا كه هيچكي كسي رو دوست نداره فقط پول و قيافه و هيكل مهمه. مي خوام برم

با يه همسفر به يه جاي ديگه به جايي كه هيچ كس نباشه كه ادم رو ناراحت كنه

به يه جايي كه حداقل يه هفته ادم شادي رو بفهمه چيه عشق و محبت و دوست داشتن رو

با تمام وجود حس كنم با اون. من مي خوام برم يعني بايد برم چون ديگه از اينجا خسته شدم

من مي خوام برم حتا اگه يه همسفر هم پيدا نكنم.

هر كجا هستم باشم/ آسمان مال من است.

پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است سهراب

اما اين طوري نيستش براي من

من اينجا بس دلم تنگ ست./ و هر سازي كه ميبينم بد آهنگ ست.

بيا ره توشه برداريم/ قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان (( هر كجا)) آيا همين رنگ ست؟ اخوان ثالث

من توي تصميم جدي هستم اگه كسي پيدا بشه يا نشه بازم من ميرم

فقط منتظر هستم كه وسايل سفرم اماده بشه از امروز هم تمام تلاش خودم رو ميكنم

تا زود تر حركت كنم.

 

 

من رو هيچ كس دوست نداره هيچ كس ادم حسابم نمي كنه

من دلم مي خواد با يه نفر دوست بشم كه همون قدر كه من به ياد اون هستم اون هم به ياد من باشه

من دوست دارم كه با يه نفر رو در رو وقتي دارم ميبينمش حرف دلم رو بزنم

الان بعضيا كه به وبلاگ من سر مي زنن ميگن كه ما هستيم درسته من از اينكه شما اينجا مي اد

خوشحال ميشم وقتي با يكي از شما چت مي كنم يه لحظه احساس مي كنم كه تنها نيستم

اما من كسي رو مي خوام كه با اون رو در رو حرف بزنم اون صدا و قيافه من رو ببينه

من هم همين طور. من تا با حال با خيلي از افراد دوست شدم البته فكر كردم كه دوست هستم

چون بعدا ديدم كه فقط با اونا يه اشنايي مختصر دارم اونا دوست واقعي نيستن

من چند ساله با يه نفر دوست هستم مثلا من هميشه به محسن زنگ مي زنم

اما اون تا به حال يه بار هم تماس نگرفته البته چند وقتيه كه به اون زنگ نمي زنم

اون هم تا بحال زنگ نزده . نمي دونم چرا اينها رو اينجا مي نويسم

شايد به خاطر اينكه من تنها هستم و كسي نيست كه به حرفم گوش بده يا من به حرف اون گوش بدم

صدم غم هست اما همدمي نيست/ و گر يك همدمم باشد غمي نيست

هزاران رازم اندر سينه پژمرد/ درغا دريغا محرمي نيست

خمار آلودم اما ساغري نه / سراپا ريشم اما هرهمي نيست

اخوان ثالث( اميد)




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱۱

 عيد مبعث رو به شما تبريک می گم

 

مخصوصا به يکی از دوستانم


شاد بودن و شاد زندگی کردن ارزو  دست نيافتنی من هستش

هر وقت احساس شادی کردم يه اتفاق بد افتاده يا يکی باعث شده

من ديگه احساس شادی نکنم. نمی دونم چرا اينها رو دارم مينويسم

اما واقعيت زندگی من همينه هر کاری کردم نتونستم تغييرش بدم

حالا نگيد که همه زندگيشون اين شکليه و تو سعی نکردی درست

 اما من سعيم رو کردم در حد توانم.

 من اميدوارم همه دوستانم شاد باشن هميشه.

اگه شاد هستيد  شاد يتون رو با بقيه قسمت کنيد البته نه پولتون رو

چون شادی با پول تقسيم نميشه بلکه با مهر و محبت و دوستی تقسيم ميشه

پول فقط احتياجات مادی رو رفع ميکنه با خودش شادی نمياره

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۱٠

 

من ميترسم كه يه روزي بميرم و نتونم كه به اون چيزي كه مي خوام برسم

زندگي من همش شده ناراحتي و غم و بد بياري و لحظاتي شادي كه خيلي كمه

(( آ يا شما كه صورتتان را / در سايه نقاب غم انگيز زندگي

مخفي نموده ايد /گاهي به اين حقيقت ياس آور / انديشه ميكنيد

كه زنده هاي امروزي

چيزي بجز تفاله يك زنده نيستند؟

فروغ

ميگن عشق دونوعه يكي اسماني و ديگري زميني.

من هم به اين گفته اعتقاد دارم اما به اينكه بوسيله عشق زميني ادم به عشق اسماني مي رسه نه.

من هميشه از وقتي درباره عشق ميگم درباره عشق واقعيه . درباره عشقي كه بين دو انسان

از دو جنس مخالف وجود داره. عشقي كه توي اون ماديات و غرايز جنسي خيلي كم و نا چيزتاثير داره

يه عشق پايدار و هميشگي كه هر دونفر به يك اندازه عاشق هم هستن.

من نميتونمقبول كنم كه با عشق زميني به اسمان ادم برسه بعضي ميگن كه مثلا

بين مولانا و شمس يه عشق وجود داشته كه بوسيله اون مولوي به اسمان و عرفان رسيده اما من فقط ميتونم

قبول كنم كه بين اونا يه جور دوست داشتن شديد و نه عشق وجود داشته و بر اثر تاثيري كه شمس بر مولانا گذاشته

مولانا به عشق اسماني رسيده. و گرنه عشق يه چيز زميني بين دونفري كه هيچ ربطي به عشق اسماني نداره

 

 

 

آن كه مي گويد دوستت مي دارم/ خنيا گر غمگيني است/ كه آوازش را از دست داده است

اي كاش عشق را/ زبان سخن بود

هزار كاكلي ي ِ شا د/ در چشمان توست/ هزار قناري ِ ي خاموش/در گلوي من.

عشق را/ اي كاش زبان سخن بود

آن كه مي گويد دوستت مي دارم/ دل اندوهگين شبي است/ كه مهتابش را مي جويد.

اي كاش عشق را/ زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست / هزار ستاره ي گريان/ در تمناي من.

عشق را/ اي كاش زبان سخن بود

شاملو شاعر شبانه ها و عاشقانه ها

 

اين شعر هم براي كسي كه توي اينجا با اون اشنا شدم و با اون حرف زدم

(( آشنايي! آشنايي! آه

چه خوشم مي آيد از اين من يقين دارم

آشنايي هاي ما كار خدايي بود)) اخوان ثالث




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۸

ديگه برای من  شادی و غم وجود نداره

 

شادی و غم برای من يکسان شده فرقی نداره


تو همان به كه نيندشي

به من و درد روانسوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيفروزم

 

 ...

 

شادم كه در شرار تو مي سوزم

شادم كه در خيال تو مي گريم

شادم كه بعد وصل تو باز اينسان

در عشق بي زوال تو مي گريم

فروغ

 

 

اشك رازي ست

لبخند رازي ست

عشق رازي ست

اشك ان شب لبخند عشقم بود

شاملو

 

خاطراتي ادم از گذشته داره چيزايي كه دوست داشته يا كسي كه دوست داشته

 

يا يه احساس خاصي كه به نفرادم داشته همه اينها تا اخر عمر ادم فراموش نميكنه

 

من وقتي كلاس دوم راهنمايي بودم بايد هر روزاز كناريه مدرسه دخترانه مي گذشتم

وقتي كه من از اونجا رد مي شدمبه جزء چند نفر از اونجا رد نمي شدن

بين اون چند نفر يكي بود كه يه صورت خاصي داشت به نوعي من

يه احساس خاصي كه نميشه درباره اش حرف زد نسبت به اون داشتم

 

البته اين احساس عشق يا چيزي مثل اون نبود من روزي چند دقيقه اون رو ميديدم

بعد كه رفتم دبيرستان ديگه اون رو نديدم تا چند سال بعد اون هم فقط يه لحظه.

وبعد ديگه اون رو نديدم




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/۸

عشق رو نميشه بين چند نفر قسمت كرد يا چند نفر رو در يك زمان دوست داشت

تا يكي رو به اون معشوق برگزيد.

عشق يه چيزيه فراتر از دوست داشتن ...فراتر از هر چيز ديگه توي زندگي

عشق زيباترين چيز توي دنياست

عاشق شدن هم زيباترين اتفاق زندگي هر كسي مي افته

هيچ چيز نمي تونه جاي عشق رو توي زندگي ادم پر كنه

همه بايد اميد داشته باشيم كه يه روز عشق واقعي سراغ ما مي اد

چون اگه اميد نداشته باشيم حداقل د يگه نميتونيم اين زندگي رو تحمل كنيم

 

 

 

امروز يه فال حافظ باز كردم به نيت اينكه اينده زندگي من چه جوري ميشه اين امد

 

باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم

مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم

ز انجا كه فيض جام سعادت فروغ تست

بيرون شدي نماي ز ظلمات حيرتم

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم

عيبم مكن به رندي و بد نامي اي حكيم

كاين بود سر نوشت ز ديوان قسمتم

مي خور كه عاشقي نه به كسب است و اختيار

اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم

من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش

در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف

اي خضر پي خجسته مدد كن به همتم

دورم به صورت از در دولت سراي دوست

ليكن به جان و دل ز مقيمان حضرتم

حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان

در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٦

نميخواستم نام چنگيز را بدانم

نميخواستم نام  نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه وتيمور لنگ

نام خفت  دهندگان را نمی خواستم و

خفت چشندگان را.

می خواستم نام تو را بدانم.

وتنها نامی را که می خواستم

ندانستم

شاملو

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٦/٥

سلام من برگشتم جای شما خالی البته توی جاهای خوب سفر.  با اينکه يه اردو اموزشی بود  برای دانشجويان هلال احمر اما باز به من خوش گذشت مخصوصا روز اخر که من  چهل ستون رو رفتم ديدم با اينکه چون ساعت ۱۱ صبح بود و افتاب نگذاشته بود که سايه ستونهای اون توی اب بيفته اما واقعا جالب بود و البته زيبا. من توی اين سفر دوستای خوبی پيدا کردم که اميدوارم دوستيمون ادامه پيدا کنه.توی اين سفر کلی عکس و فيلم  خودم گرفتم البته بقيه دوستام هم هر کدام فيلم و عکس گرفتن که فکر کنم نزديک صد و خردهای عکس و حداقل ۱۰تا سی دی فيلم از اين سفر داشته باشم .   درباره سفرم بعدا مينويسم. من که شادم اميدوارم که شما هم شاد باشيد .