روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٢/٢٩

سلام




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٢/٢۳

سلام

.....

خداحافظ

 

اينا شروع يه اشنايی بود !!!

 

اما چرا خداحافظی؟!! 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٢/۱۱

در افسانه ها هست که پرنده ای وجود دارد

که از زمان تولد بدنبال خار زار می گردد ...

وقتی خارزار را پيدا می کند  بزرگترين خار را انتخاب  و بدنش را بهروی ان قرار می دهد

و وقتی خا ر به بدنش فرو می رود شروع به خواندن زيباترين اواز دنيا وتنها اواز عمرش می کند ....

بلبلان وپرندگان خوش اواز با او شروع به هم اوايی می کنند ...

همه انسان ها ان را خواهند شنيد ...

خدا و فرشتگان با شيندن اواز لبخند خواهند زد....

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/٢/٥

سلام