روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/٢٧

مثل اينکه کارم داره درست ميشه تا الان حدود ۷۰ درصد از قضيه حل شده . مثل اينکه

دارم  از دست اين کابوس و بدبختی فرار می کنم خدا کنه فقط بشه که کارم ۱۰۰درصد

درست بشه . راستی شايد بخواهم تا اين  اين کار درست بشه يه چند تا کار بکنم

البته اگه بشه.

راستی شما فکر می کنيد وقتی به کسی که خوبه و مظهر  خوبی و رحمت هست

توهين بشه و اون رو مسخره کنن ايا به اون اسيبی ميرسه يا به اون کسی که توهين

کرده به نظر من به توهين کننده اسيب ميرسه نه کسی که مورد توهين قرار گرفته.

به نظر من بايد با اون روزنامه دانمارکی برخورد کرد و با  روزنامه ها و کشورهايی

که بعد از چاپ اون کاريکاتورها اقدم کردند برخورد شديد تری کرد.

چون  کسی که گناه می کنه مجازاتش کمتر از کسيه که اون گناه رو تبليغ می کنه

و ازش حمايت می کنه.

البته بايد به توهين کننده  به پيامبر بر اساس دستور اسلام که توهين کردن  به

حضرت محمد(ص) رو محکوم به حد کرده و خونش رو مباح دونسته برخورد کرد

نه اينکه فقط يه پرچم بی ارزش  رو اتش زد.يا  داد بی داد  بی خود کرد فقط.

اگه اين کار شندنی نيست بايد شروع کرد به  تبليغ و معرفی پيامبر که

خدا اون رو  رحمت برای مردم دونسته کرد بايد واقعيت اسلام رو به همه نشون داد

اسلامی که در اون فقط خوبی و پاکی  وجود داره و همه چيز برای  خوب بودن و

خوبتر زندگی کردن رو درونش داره. درسته که ما الان و و نه گذشته مسلمانهای

خوبی نبوديم اما اين دليل نميشه که نتونيم بعد از اين خوب باشيم و ديگران

رو به اين دين که رهايی کننده از همه قيود و بندگی های مادی و معنوی هست

رو به ديگران به درستی ياد بديم. و سعی کنيم مثل پيامبر  خودمون مهربون

و رحيم و کريم و امانت دار و خوب و با عدالت و شجاع در برابر دشمنان و

بخشنده و مهربان برای مومنان و دوستان و مردم عادی باشيم.

يادمون باشه که پيامبر  با همه از جمله با يهودها و مسيحيها مهربان و با گذشت

بود  و هيچ کاری بدون در نظر گرفتن رضايت خدا  و  مصلحت خلق خدا نکرد.

...

اميدوارم که کار من درست بشه   همش دعا می کنم شما هم برام دعا کنيد

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/٢۳

از اون چيزی که می ترسيدم به سرم اومد...........

نمی دونم چی ميشه اما  حتما تاثير خيلی بدی روی زندگيم می ذاره فقط همين يکی

دو هفته رو فرصت دارم که هر جوری شده اين  اشتباه رو جبران کنم اما نمی دونم

ميشه اين بدبختی رو درست کرد يا نه واقعا نمی دونم دعا دعا می کنم که بشه

يعنی واقعا ميشه  که از اين بدبختی در بيام بيرون نمی دونم  واقعا نمی دونم

همش دارم خود خوری می کنم هر کاری که می کنم  زياد درباره اش فکر نکنم

نميشه تو بد دردسری گير افتادم... برام دعا کنيد  واقعا خيلی  احتياج دارم

....

ای غم که هستی از کجا می آيی؟

هر دم به هوای دل ما می آيی

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا می آيی!

قيصر امين پور

واقعا الان من دارم تو دريای غم غرق ميشم و هيچ فرياد رسی برام نيست

خدايا به فرياد من برس يا رب يا رب يا رب...

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/۱۸

 انتظار بدترين چيز در دنياست واقعا انتظار شديدترين نوع مرگ هست مرگی با زجر.

البته اگه انتظار يه خبر بد رو داشته باشه واقعا ديگه انتظار  بدترين نوع مرگ ها هستش.

امروز  می خواستم برمدانشگاه تا اگه نتيجه امتحان امده از نزديک ببينمش  که چه

نمره ای اوردم قبول شدم يا نه. اما صبح دير بلند شدم  و وقتی رفتم که سوار

ماشينهايی بشم که به دانشگاه مون ميرن ديدم ماشينی نيست برگشتم

...

من  يه ساعت ديگه  می خواهم به دانشگاه زنگ بزنم ببينم که نمره من امده يا نه

می دونيد بدشانسی من اينکه چند تا درس رو هم نياز برداشتم چون ترم اخرم بود

حالا همه درسها رو که نمره شون امده قبول شدم و اين درس که پيش نياز اون

درسها هستش رو احتمالا می افتم که اگه اين طوری بشه بايد دوباره اون درسهای

که قبول شدم  رو هم دوباره  بخونم که اين واقعا خيلی سخته. نمی دونم بايد

چی کار بکنم اصلا... برام دعا کنيد حتما

راستی وقتی که داشتم  برمی گشتم سوار يه تاکسی شدم يه خانمی وسط راه

با دوتا بچه کوچولو   سوار شد توی صندلی جلو نشسته بودن يکی از بچه ها

جاش تنگ بود  وقت نشستن و پياده شدن می گفت اخ پام  پام در اومد.

 همين بچه وقتی که می خواست پياده بشه برای راننده دست تکون داد

صحنه جالبی بود برای من . يه حس جالبی  و قشنگی به من دست داد برای چند

لحظه وقتی اون  قيافه و دست تکون دادن  اون بچه رو ديدم.....

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/۱٤

من دارم ميميرم . ممکنه که توی امتحان قبول نشم  کاش حداقل ممکنه بود من 

احتمال ۹۹ درصد قبول نميشم   بايد يه ترم ديگه هم به اين دانشگاه برم در حال منفجر

شدن هستم می خوام  اين وضعيت  هرچه سريعتر تمام بشه از اين وضعيت بد در بيام

بيرون اما شدنی نيست . من فردا صبح بايد برم دانشگاه  احتمالا نمره اش امده باشه

اگه قبول نشم فکر نکنم که بتونم حتا به خونه  زنده برسم حتما از ناراحتی زياد

دق می کنم. من که  برای چيزای کوچيک  اين همه فکر می کنم و ناراحت هستم

همش خودم رو سرزنش می کنم در برابر اين مشکل و اين وضعيت ديگه نمی تونم

دوام بيارم. الان می ترسم بخوابم يه کابوس درباره اين ببينم.  می ترسم  همش فکر

می کنم نمی دونم چی ميشه اما اصلا حالم خوب نيست دارم از زور ناراحتی

منفجر ميشم دارم  از اين فکر که بايد ترم ديگه هم اين درسها رو بخونم ديونه ميشم

از اينکه بايد دوباره برم دانشگاه. واقعا فکر کردن و نوشتن اينها هم برام وحشتناک

هست اگه من فردا  برم دانشگاه و قبول نشده باشم احتمالا اين اخرين نوشته من

هست چون فکر نکنم که بتونم بعد از اين  بنويسم از اينی که هستم هم بدتر ميشم

يه ادم افسرده بدبخت که  هيچ دلخوشی نداره که وضعش بهتر بشه

 فکر کنم از حالا هم تنهاتر بشم نمی دونم اصلا چه جوری بايد اين موضوع رو

هضم کنم و به ديگران بگم واقعا نمی دونم چی کار کنم.

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/۱٢

و حسين را کشتند و او از بين رفت.

 اين حرف درست است. اما فقط جسم  حسين(ع) را از بين بردن وگرنه روح و فکر

و منش و روش او پايدار و زنده است تا هميشه  تا ابد تا روز رجعت حسين (ع) به اين

و برپايی حکومت او در اين دنيا.

هر وقت به ماجرا عاشورا  فکر می کنم ياد  همه چيزهای خوب می افتم. شجاعت

آزادی و حق و  مهر و  بخشش و ايثار به معنا واقعی کلمه.

 واقعا تصور اينکه هفت و چند نفر برابر چندين هزار نفر  بيستن در حالی که می تونن

برن حتا توی روز عاشورا  وقتی جنگ  يا بهتر و درستتر اينکه بگم جهاد اون هم جهاد

دفاعی چون که امام حسين (ع) حمله نکرد اول و همه راه ها به جز تسليم شدن رو

قبل از جنگ رفت  هر چی گفت  اونها گوش نکردن . وگرنه امام حسين (ع)

هيچ وقت حاضر نبود وقتی مردم  دنيا پرست  کوفه  پيمان شکستن و جز خوارج

شدن جنگ بکنه همونطور که حاضر هم نبود در برابر  اونها کوتاه بياد و تسليم بشه

. امام حسين برای مردن  به اونجا نرفته بود چون  اگه کسی به قصد مرگ بره  يه جا

و هيچ  اميدی به زنده بودن نداشته  اين کارش خودکشيه در حالی امام حسين(ع)

و هيچ ادم مومنی خودش رو به خطر مرگ نمی اندازه. امام حسين (ع)  اگه به حرف

کوفيان  اگه به اونجا نمی رفت و اگه مطمئن نمی شد که که حرفشون درسته

هيچ وقت به کربلا نمی رفت همون طور که امام حسين(ع) چند تا سفير به کوفه

فرستاد و وقتی اونها گفتن که مردم با  شما بيعت کردن  به  سمت کوفه رفت.

تازه بايد يه چيزی هم به يادمون باشه که امام حسين  (ع) را بالاخره يزيد   به شهادت

می رساند همون طور که  می خواستن امام حسين (ع) در مکه به شهادت برسونن.

.... تا بعد




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/۸

 

وقتی که  خواب  بیدار میشم

 روزم رو  با یاد و فکر تو اغاز می کنم

..........

 دورغ همش دروغ

هر چی که از عشق گفتی و نوشتی دروغه

اگه دروغ نیست پس چرا تو  این طوری با من رفتار می کنی.

تو دروغ می گفتی  عشق  خوبه  . تو عشق رو می فهمی

تو دوست داری که کسی عاشق تو باشه

تو رو دوست داشته باشه

اینها همش دروغ  بود

تو فقط خودت رو دوست داری کسی رو که تو رو  واقعا دوست داره

 رو همش نادیده می گیری همیشه و همه وقت

 تو....

اما نه تو همه  این حرفا که زدی  باور داری و ایمان بهشون داری

این رو من به دروغ برای دل خوشی خودم همیشه  می گم.

 اخه چی کار دیگه  می تونم بکنم من که عشق تو رو فراموش نمی تونم بکنم

 اما خدای تو بیا یه بار به من رو راست یه جواب بده باشه  خواهش می کنم

.....

چطوری بگم که من فقط تو رو دوست دارم هان

باید این رو توی همه جا  با صدای بلند بگم

باید به پای تو بیفتم

باید بگم که فقط تو  می تونی من رو نجات بدی

باشه همه این کارها رو می کنم چون تو رو دوست دارم

و ازت خواهش می کنم که من رو دوست داشته باشی

 ازت خواهش می کنم بهت التماس می کنم

که  من رو ببینی فقط

من که  زیر کفش تو از بی اعتنایی دارم له میشم

یعنی میشه خواهش من رو قبول کنی




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱۱/٥

 

وقتی ادم دچار یه  ناراحتی میشه دوست داره کسی باشه

که با اون این ناراحتی رو بگه

و  بتونه  به اون تکیه کنه

و همچنین اون هم بتونه به اون تکیه کنه.

من یه همچین کسی رو الان احتیاج دارم

... 

من از  ان  نمي ترسم كه كسي مرا دوست نداشته باشد

 

من از ان مي ترسم كه كسي را دوست داشته باشم.

چون من از   پايان مي ترسم

...

وقتي كسي تو رو دوست نداره اصرار نكن

و وقتي به تو كسي نگفته دوستت داره

نگو كه نمي تونم تو رو دوست داشته باشم

 چون اين كار  يه نوع ضايع كردن خودته  پيش طرف مقابل

....

وقتی که با تو هستم می تونم که خودم باشم

...

یک روز خواهد رسید که که از من بپرسی

که من را بیشتر دوست داری یا زندگیت را؟

و من پاسخ خواهم داد زندگیم

و تو مرا ترک خواهی کرد  بدون انکه بگذاری که  توضیح دهم

که زندگی من فقط تو هستی