روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱٠/٢٩

عید غدیر خم مبارک

 

حکمت 370

 

ای مردم از خدا بترسید هیچ کس بیهوده آفریده نشد تا به بازی پردازد

 

و او را  به حال خود  وا نگذاشته تا  خود را سرگرم کار های بی ارزش نماید

 

و دنیایی که در دیده ها زیباست جایگزین  آخرتی نشود  که آن را زشت

 

می انگارند و مغروری که در دنیا به بالاترین مقام رسیده  چون کسی نیست

 

که در آخرت به کمترین نصیبی رسیده است.

 

حکمت 342

 

برترین بی نیازی و دارایی نومیدی است از آنچه در دست مردم است.

 

حکمت329

 

بی نیازی از عذر خواهی گرامی تر از عذر راستین است.

 

حکمت335

 

برای هر کسی در مال او دو شریک است: وارث و حوادث

 

حکمت 316

 

من پیشوای مومنان و مال پیشوای تبهکاران است.

 

حکمت 285

 

آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند

 

کوتاهی می ور زند.

 

نهج البلاغه

 

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱٠/٢۸

عيد غدير خم عيدی که در اون روز دين ما کامل شد  به شما تبريک

می گم

 

وقتی کسی رو دوست داريد معنيش اين نيست که اون هم بايد

شما رو دوست داشته باشه چون   شما اين طور می خواهيد.

هيچ وقت  از کسی که  شما رو دوست نداره درخواست  مهر و

 عشق نکنيد چون در اين صورت ضربه می خوريد حتا اگه اون  

بخاطر اصرار زياد شما و پافشاری شما در دوست داشتن اون

به شما محبت کنه يا با شما دوست بشه بدونيد که فقط برای 

ترحم و اينکه می خواسته به شما لطف کنه و منت رو سرتون 

بذاره ادای دوست داشتن رو برای شما اجرا می کنه در حالی

که اون شما رو از ته قلب دوست نداره مثل شما.

 هيچ وقت درخواست ترحم نکنيد حتا اگه داشتيد مثل من از

تنهايی و ناراحتی  می ميريد.

يادتون باشه کاری نکنيد که هميشه  پيش خودتون ناراحت و

سر افکنده باشيد و مجبور به عذر خواهی بشيد مثل من. 

 




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱٠/٢٠

دست از طلب ندارم              تا کام من بر آید

 

یا تن رسد به جانان               یا جان ز تن در آید

 

بگشای  تر بتم را بعد از وفات و بنگر              

 

                                                          کز آتش درونم دود از کفن بر آید

 

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران     

 

                                                           بگشای لب که  فریاد  از مرد و زن بر  آید

 

 

سلام

 

به تو که می دونم که می دونی .

 

من از عشق توی این مدت  گفتم یه بار هم گفتم که دیگه درباره ش صحبت نمی کنم دوباره

 

 اما نمیشه صحبت نکرد درباره عشق وگرنه بقیه صحبت های ما درباره چی  میشه

 

 ((خورد و پوش و لذت  آغوش))... به قول اخوان ثالث

 

 من می دونم که عشق  بین دونفر هم توش  لذت آغوش  به قول  امید هست اما همش  این نیست

 

عشقی که من می گم   هدفش  نهایش این نیست که بعد از چند وقتی که  ادم ها به هم برسن

 

خسته بشن از هم دیگه چون  همه چیز براشون عادی میشه و دیگه اون جاذبه گذشته رو

 

طرف مقابل نداشته باشه.  عشق واقعی   برای اینکه که تو بتونی یه هم فکر پیدا کنی

 

یه هم سفر که   وقتی حالت این طوری شد 

 

 من اینجا بس  دلم تنگ ست. و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست.

 

بیا ره توشه برداریم

 

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

 

ببینیم  آسمان هر کجا آیا همین رنگ ست؟

 

بیاد و  با تو  همسفر بشه و از اینجا بره.  تو رو درک کنه  تا حدودی  حداقل

 

 خواسته هاش با  خواسته های تو نزدیک باشه.... البته تو  هم باید   برای اون یه همسفر

 

و یه  کسی  که اون رو درک می کنه و خواسته هاش به  خواسته های اون نزدیکه

 

باشی و گرنه هیچ وقت  نمی تونی  که بگی عشق تو به اون یه عشق واقعیه.

 

بیا ره توشه برداریم.

قدم در راه  بگذاریم.

 

بسوی  سر زمینهائی  که دیدارش

 

بسان شعله آتش

 

دواند در رگم خون و نشیط زنده  بیدار.

 

نه  این خونی که دارم پیر و سرد و تیره و بیمار.

 

چو کرم نیمه جانی  بی سر و بی دم

 

که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم

 

کشاند خویشتن را همچو مستان  دست بر دیوار

 

بسوی قلب من  این غرفه  با پرده های تار.

 

و میپرسد صدایش  ناله ای بی نور:

 

-(( کسی اینجاست؟

 

هلا ! من با شمائم  های!...میپرسم کسی اینجاست؟

 

کسی  اینجا پیام آورد؟/نگاهی یا که لبخندی؟

 

فشار گرم دست دوست مانند ی؟))

 

و می بیند صدائی نیست نور آشنائی نیست حتی از نگاه مرده ای]هم رد پایی نیست.

 

صدائی نیست الا پت پت  رنجور شمعی در جوار مرگ.

 

ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ

 

اخوان ثالث




 
نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱٠/٢٠

داره الان برف می باره وقتی من در امدم بيرون از خونه تا بيام کتابخونه  روی   سر و

لباسم رو برف گرفت  کم  مونده بود که ادم برفی بشم .

 

 




نویسنده: حمیدرضا - ۱۳۸٤/۱٠/٩

  من ديگه تا اخر عمرم کسی رو دوست نخواهم داشت فقط به خاطر تو.

 

ممنون از کسايی که  به وبلاگ من سر زدن و  نگران سلامتی من بودن.

می دونيد من  جديدا از  نشتن توی ماشين توی خارج از شهر می ترسم

و خيلی برام سخته که سوار ماشين بشم  و مجبور هم هستم که برای رفتن به

دانشگاهم سوار ماشين بشم. واقعا موقعيت سختيه. اما کاريش نميشه کرد.

فقط شما دعا کنيد که اين ترم همه درس هام رو قبول بشم تا ديگه مجبور نباشم

اين مسير رو  طی کنم. من اين ترم می خوام که  واقعا درس بخونم و قبول بشم

 و به خاطر همين شروع به خوندن کردم. احتمالا کمتر بيام اين جا سر بزنم تا 

سه چهار هفته . بعد اگه قبول شدم که حتما سعی می کنم هر يه روز در ميان

اپ کنم. وگرنه احتمالا اصلا حال اپ کردن رو ندارم.

من می خواستم خيلی زودتر اين جا رو به روز کنم  نمی تونستم چيز هايی که

نوشته بودم رو اينجا بذارم نمی دونم زياد دلم نمی خواست اين جا رو اپ کنم...

وقتی که تو من رو نمی خواهی من هم تو رو نمی خوام اما به زبان.

وقتی تو از من بدتت مياد من هم سعی می کنم کمتر  به طرف تو بيام

و اگه هم تازه به طرف تو امدم فقط از دور به تو نگاه می کنم تا تو ناراحت نشی

ناراحتی من مهم نيست اصلا...

وقتی کسی رو دوست داريد به اون بگيد  و وقتی کسی که شما اون رو دوست داريد

 به شما جواب نداد و گفت ديگه با من حرف نزن شما هم با اون حرف نزنيد تا اون

ناراحت نشه